اختصاصی طرفداری / استادیوم سانتیاگو برنابئو در سال 1947 و با نام استادیوم باشگاه فوتبال رئال مادرید افتتاح و جایگزین استادیوم قدیمی چامارتین شد. وعده بزرگ سانتیاگو برنابئو، برای ساختن استادیومی جدید بالاخره رنگ واقعیت به خود گرفت، اما تنها ساخت استادیوم جدید برای رویاهایی که برنابئو در سر داشت کافی نبود. مادرید پس از جنگ و تخریب نسبی چامارتین قدیم، نیاز به ترمیم و بازسازی داشت و این امر بدون سانتیاگو برنابئوی بزرگ که 4 سال پس از پایان جنگ داخلی، زمام امور رئال مادرید را در دست گرفت و برای همیشه تاریخ این باشگاه را تغییر داد، میسر نبود. با این وجود سال ها زمان برد تا مادرید به مسیر افتخار بازگردد. لوس بلانکوس لیگ را در سال های 1932 با لیپو هرتزکا، مربی 27 ساله مجارستانی و 1933 را با رابرت فرث انگلیسی برده بودند، اما پس از آن و با احتساب دوران 3 ساله جنگ داخلی، بیش از دو دهه طول کشید تا دوباره خود را بر قله لیگ ببیند. دو قهرمانی کوپا دل ری در دهه 40، برای جاه طلبی های برنابئو کافی به نظر نمی رسیدند. در طول این مدت بارسلونا و اتلتیکو مادرید، که پس از جنگ با نام اتلتیکو آواسیون، تیم نیروی هوایی نامیده می شد، بیشترین جام ها را بردند و بیلبائو، بتیس، سویا و والنسیا هم نام خود را به عنوان قهرمان لیگ ثبت کردند. سال 1953 را باید نقطه عطف تاریخ رئال مادرید نامید. پیش زمینه بزرگی برای اقتدار و بزرگی سال های آینده در اسپانیا و جام باشگاههای اروپایی که 2 سال بعد از آن تاریخ متولد شد. برای چنین پیش زمینه و دست آوردها، باید از تئوری تاریخ فوتبال قبل از آلفردو دی استفانو و بعد از او پیروی کرد. چه فوتبالیستی تاثیر شگرفی به اندازه او، یا بیش از او در تاریخ رئال مادرید داشته است؟! چه کسی بزرگتر از او در تاریخ نزدیک به 120 ساله لوس بلانکوس وجود داشته و یا دارد؟!

با او همه چیز تغییر کرد. از انتقال قدرت به پایتخت، تا آقایی در اسپانیا و اروپا. زمان بندی بهتر از این نمی توانست باشد. بارسلونا با آغاز دهه 50، به اوجگیری خود از اواسط دهه 40 ادامه داد، اما با ورود دی استفانو به حاشیه رانده شد. پس از کش و قوس های فراوان با بارسلونا، بر سر عقد قرارداد و مالکیت او، سرانجام دون آلفردو در سپتامبر 1953 راهی مادرید شد، تا برای همیشه نام خود را در تاریخ لا مادریدا جاودانه کند. انتقال دی استفانو برای مادرید نقطه آغاز بود. بزرگترین انتقال رئال مادرید و احتمالا تاریخ. فرانسیسکو خنتو، که همزمان با دی استفانو از سانتاندر پای به چامارتین جدید گذاشت هم همین اعتقاد را دارد:

او تاریخ ما را تغییر داد.

آلفردو دی استفانو

پس از اعتصاب عمومی سال 1949 در آرژانتین بسیاری از فوتبالیست های بزرگ، این کشور را ترک کردند. دی استفانو به همراه آدولفو پدرنرا و نستور روسی، راهی کلمبیا شدند و به میلوناریوس پیوستند. در آنجا بود که دی استفانو لقب " باله آبی" را به دلیل سبک بازی و هنر او با پیراهن آبی میلوناریوس گرفت. پس از انتقال به مادرید، دی استفانو بلافاصله اولین بازی خود را برابر نانسی فرانسه، انجام داد و توانست با ضربه سر اولین گل خود را در این بازی غیررسمی با پیراهن سفید به ثمر برساند. تنها دو هفته بعد رسما ماجراجویی او آغاز شد. پس از آغاز عملیات پیچیده جذب او، تغییر بزرگی روی نیمکت رئال مادرید هم به وقوع پیوست و خوزه آنتونیو ایپینیا، سرمربی تیم جای خود را به انریکه فرناندز اروگوئه ای داد. ایپینیا سابقا 10 سال پس از پایان جنگ، به عنوان هافبک در ترکب رئال مادرید بازی کرده بود. مشکل اما جانشین او بود که از دید بسیاری یک بارسایی تمام عیار محسوب می شد! انریکه فرناندز، به عنوان مهاجم در دهه 30 همبازی نسل طلایی فوتبال اروگوئه با بازیکنانی نظیر هکتور اسکارونه و خوزه ناساتزی بود. فرناندز بازیکن در سال 1935 و پس از درخشش با پیراهن ناسیونال اروگوئه به بارسلونا پیوست، اما حضور او در بارسلونا دوام چندانی نداشت و تنها یک سال بعد با وقوع جنگ، از بارسلونا جدا شد. او در بحبوحه جنگ با کاروان بارسلونا به خارج از کاتالونیا سفر کرد و به توصیه مدیران بارسلونا، با شعله ور تر شدن جنگ، به منطقه جمهوری خواهان بازنگشت و به باشگاه قدیمی خود، ناسیونال پیوست. او در آن دوران حتی در چند بازی با پیراهن تیم کاتالونیا به میدان رفته بود. فرناندز در سال 1947 و در سن 35 سالگی به کاتالونیا بازگشت، اما این بار نه به عنوان بازیکن، بلکه به عنوان سرمربی و یکی از درخشان ترین مقاطع بارسلونا را پس از جنگ، با دو قهرمانی لیگ در سال های 1948 و 1949، رقم زد. فرناندز در سال 1950 از بارسلونا جدا شد و به ناسیونال بازگشت و تا سال 1952 در آنجا به کار خود ادامه داد. انتخاب فرناندز توسط برنابئو، در ابتدا تردیدهای زیادی را به وجود آورد، اما او با وجود سن کم، کارنامه قابل قبولی را از خود و با نوع فوتبال تیم هایش بر جای گذاشته بود. اروگوئه ای در ماه مه 1953 به مادرید سفر کرد تا پروژه و رویای برنابئو برای ساختن بهترین تیم دنیا شکل بگیرد. با آغاز لیگ همه چیز مطابق میل پیش رفت. مادرید در دیدار نخست، در خانه 2-0 اوساسونای سخت کوش را شکست داد و در هفته دوم به سن مامس، خانه قدیمی بیلبائو رفت. دیدار نفس گیری که نهایتا با برتری 3-2 شاگردان فرناندز همراه بود. با وجود دو پیروزی قابل قبول اما بارسلونا با تعداد گل بیشتر در صدر جدول قرار گرفته بود. هفته سوم برای مادرید فراموش نشدنی بود. آلفردو دی استفانو قرار بود اولین بازی خود را انجام دهد و لاسائتا به ترکیب تیم اضافه شد تا قدرت تیم دو چندان شود. استادیوم لبریز از تماشاچی، انتظار اولین دیدار او را می کشید. روز بازی راسینگ سانتاندر، قطعا یکی از به یادماندنی ترین و البته تاریخی ترین بازی های تاریخ رئال مادرید است. بازی در 27 سپتامبر و به قضاوت ریورو لِکوئونا برگزار شد و مادرید در نیمه اول با دو گل لوئیس مولونی و روکه اولسن، پیش افتاد. 11 دقیقه پس از آغاز نیمه دوم، آلفردو دی استفانو دروازه راسینگ را بازکرد و اولین گل رسمی خود را برای رئال مادرید به ثمر رساند.

سانتاندر دو گل را پاسخ داد، اما اولسن در دقیقه 80 حساب کار را 4-2 به نفع مادرید کرد. در این بازی هزار و دویستمین گل رئال مادرید، از زمان شروع لالیگا به ثمر رسید. با اضافه شدن دی استفانو، فرناندز به فرم ایده آل ترکیب خود رسید. مانوئل پازوس، که به تازگی از سلتاویگو خریداری شده بود، در درون دروازه قرار داشت. خواکین ناوارو، خواکین اولیوا و رافائل لسمس، تشکیل دهنده ی خط دفاعی بودند. خوزه ماریا زاراگا، لوئیس مولونی و میگل مونیوز با تجربه، کمربند خط میانی قدرتمند لوس بلانکوس را تشکیل می دادند. روکه اولسن آرژانتینی در کناره ها بازیکنی قابل اتکا به شمار می رفت. خوسیتو، خنتو و دی استفانو هم خط آتش تیم را کامل می کردند. پاهینیو، گلزن بزرگ مادرید در دهه 40 و اوایل دهه 50 به تازگی از ترکیب سفیدها جدا شده بود و خلا او به خوبی با حضور دی استفانو پر شد. خوسیتو در سال 1951 از راسینگ سانتاندر خریداری شد. خنتوی 20 ساله و کم تجربه هم از سانتاندر، همزمان با ورود دی استفانو، به عنوان یک وینگر جوان و سرعتی به مادرید ملحق شد. نکته بزرگی در رابطه با خنتو در آن فصل وجود دارد. اگر دی استفانو با نمایش های دلپذیر خود، محبوب هواداران مادریدیستا شد، اوضاع برای خنتوی جوان در ابتدای کارش به شکل مطلوبی پیش نرفت. خصوصیات بازی او سرعت بالا و فرارهای انفجاری، از گوشه زمین به سمت دروازه حریف بود. گرچه استعداد و توانایی های بالقوه ای در سبک بازی او دیده می شد، اما ضعف هایی هم در ابتدای کارش وجود داشت. ضعف هایی که از دید هواداران پنهان نمی ماندند. خنتو اصرار زیادی به حمل توپ داشت و با وجود سرعت بالا، گاها توپ در حال حرکت از پاهایش فاصله می گرفت. هواداران به تمسخر او پرداختند و به او القابی مثل دست و پا چلفتی دادند! خنتو در آن فصل در 17 بازی در لیگ به میدان رفت و بازیکنی ثابت در سمت چپ خط حمله مادرید بود، اما هرگز پایش به گلزنی باز نشد. بسیاری اما به بازی او از جمله انریکه فرناندز، اعتقاد داشتند. فرناندز با وجود عدم گلزنی از او حمایت کرد و نتیجه حمایت مهم او برای آغاز راه طولانی و پرافتخار خنتو، بسیار حائز اهمیت بود. افسانه ای که بیش از هر کسی در تاریخ جام باشگاهها / لیگ قهرمانان اروپا طعم قهرمانی اروپا را چشید و بیش از هر بازیکنی در تاریخ لالیگا، قهرمانی را تجربه کرد.

خنتو و دی استفانو

چهره های شاخص دیگری هم همچون خوان آلونسو، دروازبان بزرگ دوران طلایی مادرید در سال های آتی و انریکه متئوس 19 ساله هم در ترکیب مادرید به طور متناوب حضور داشتند. فرم خوب لوس بلانکوس در لیگ با پیروزی مقابل اوویدو و لاکرونیا ادامه پیدا کرد. دی استفانو کماکان می درخشید و مقابل حریف گالیسیایی (دپور)، دومین گل فصل خود را به ثمر رساند. پس از 5 پیروزی متوالی و صدرنشینی، ترمز مادرید در نرویون آندولوس مقابل سویا در 18 اکتبر کشیده شد. دی استفانو تک گل مادرید را در شکست 2-1 مقابل حریف آندولوسی به ثمر رساند. همزمان با پیروزی بارسلونا مقابل والنسیا، صدر جدول قبل از ال کلاسیکوی هفته هفتم، به بلوگرانا رسید. در 25 اکتبر مادرید در چامارتین جدید میزبان بارسلونا بود. تنها 10 دقیقه زمان کافی بود تا دی استفانو در یک موقعیت جلوی دروازه، دروازه خالی خوان ولاسکو، دروازبان بارسلونا را باز کند. مادرید 3 بار دیگر تا پایان نیمه اول، توسط اولسن (2 بار) و مولونی به گل رسید تا همان نیمه اول کار برای بارسلونا با نتیجه ای خرد کننده تمام شود. این اما پایان کار نبود و دون آلفردو در دقیقه 85، در موقعیتی تک به تک، با شوتی نوک پا دروازه بارسلونا را برای پنجمین بار فرو ریخت تا مادرید 5-0 قهرمان دو دوره گذشته لالیگا را تحقیر کند. این شکست برای بارسلونا گران تمام شد و مادرید دوباره بر تخت صدرنشینی تکیه زد. دیداری که می شد آن را به چراغ سبز روشنی برای دوران جدید و جادویی رئال مادرید، تشبیه کرد. اوضاع برای لوس بلانکوس با رهبری دی استفانو بهتر هم شد و آنها در هفته هشتم در متروپولیتانو، اتلتیکو را هم با نتیجه 4-3 از پیش رو برداشتند. دی استفانو هت تریک کرد، گرچه دو گل آن از روی نقطه پنالتی به ثمر رسید. ماشین گلزنی دی استفانو به تناوب ادامه یافت و گرچه نتایج تیم با روندی سینوسی در ادامه مواجه شد، اما گزندی به صدرنشینی مادرید وارد نشد. مادرید در 7 فوریه 1954 به ریازور خانه دپور رفت. دی استفانو در دقیقه 13 دروازه لوس بیانکیازولس را گشود، اما پاهینیو، مهاجم قدیمی مادرید گل دی استفانو را پاسخ داد. دپور در دقیقه 31 با گل مول پیش افتاد، اما این پایان کار نبود و دی استفانو با گل دقیقه 89 خود مادرید را از شکست نجات داد. گل دیرهنگام مولونی در چامارتین جدید مقابل اوویدو، مادرید را دوباره به صدر، که تنها یک هفته از دست رفته بود، بازگرداند، تا در 21 فوریه سپیدپوشان پای به لس کورتس، خانه قدیمی بارسلونا بگذارند. در همان ابتدای مسابقه، دی استفانو از غفلت مدافعان و دروازبان بارسلونا سود جست و زهر خود را در دقیقه 6 بازی ریخت، اما این تنها یک شروع کوتاه برای یک پایان غیر منتظره بود. بارسلونا 5 بار در ادامه دروازه مادرید و خوان آلونسو را گشود تا انتقام بازی رفت را از رقیب، به همان شکل بگیرد. مادرید گرچه به سختی شکست خورد اما این پیروزی برای بارسلونا هم کافی نبود و رئال مادرید با تفاضل گل بهتر، هم امتیاز با بارسلونا در صدر جدول ماند. آن شکست تلنگر بزرگی برای تیم انریکه فرناندز بود و بلافاصله پیروزی های بزرگ از راه رسیدند. دو پیروزی 6 گله مقابل سوسیه داد و رئال خائن و پیروزی 4 گله مقابل خیخون، گواه مطلب بودند. گرچه در همان اثنا دو شکست 4-3 مقابل وایادولید و 1-0 در ویگو مقابل سلتا را پذیرا شدند، اما خدشه ای به روند رو به رشد آنها  به رهبری آلفردو دی استفانو که هر هفته درنده خو تر از قبل، دروازه رقبا را یکی پس از دیگری، باز می کرد، وارد نکرد. تا پایان هفته بیست و هشتم و دو هفته مانده به پایان فصل، مادرید با 38 امتیاز در صدر جدول بود و بارسلونا 36 امتیازی در تعقیب آنها. در هفته بیست و نهم و ما قبل پایانی، بارسلونا میزبان اسپانیول در دربی کاتالونیا بود و مادرید در خانه پذیرای والنسیا، تیم سوم جدول. هفته سرنوشت ساز در 18 آوریل 1954 برگزار شد. هفته ای که می توانست قهرمانی فصل را پس از سال ها برای مادرید در خانه مسجل کند و این اتفاق هم افتاد. بارسلونا در خانه 4-1 مغلوب اسپانیول شد و مادرید با پیروزی خانگی 4-0 مقابل خفاش ها، رسما قهرمانی را پس از 21 سال به دست آورد. دی استفانو مرد اول میدان بود و سومین هت تریک فصل خود را انجام داد. لوس بلانکوس در چامارتین جدید، برای اولین بار دور افتخار زد و بارسلونا و سینک کوپس که سال قبل موفق به فتح 5 جام مختلف شده بود را به زیر کشید.

رئال مادرید به طور کلی از 30 هفته ممکن، 26 هفته صدرنشینی را تجربه کرد و با شایستگی برای سومین بار از زمان آغاز لیگ به قهرمانی رسید و راه پرافتخار خود را بدین گونه با فوق ستاره ای به نام آلفردو دی استفانو آغاز کرد. انریکه فرناندز به تنها مربی بدل شد که با دو تیم بارسلونا و رئال مادرید، موفق به فتح لالیگا می شود و بدون هیچ شک و تردیدی مرد اول و ستاره این قهرمانی آلفردو دی استفانو بود. دی استفانو در آن فصل موفق شد در 28 بازی، 27 گل به ثمر برساند. راهی که با او آغاز شده بود و قرار نبود به طلسمی دیگر مبدل شود. مادرید به کسب افتخار ادامه داد اما سوال بزرگ را باید چنین مطرح کرد: آیا بدون او میسر بود؟

ادامه دارد...

بیشتر بخوانید:

پاورقی لالیگا | بخش اول: بارسلونا 1929، اولین فاتح

پاورقی لالیگا | بخش 2: شیرهای باسک، بهترین تیم پیش از جنگ و بهترین تیم در خلال جنگ