قسم به دلهای خسته ، خسته دلان قسم به قلب شکسته ، خسته دلان به آه برلب نشسته ،خسته دلان، که من در این سینه جز غمی آشنا به دل ،هم زبان ندارم،
از او جدا ماندهام در این رهگذر ز یارم نشان ندارم ببین به شام بی ستارهام، نکرده چارهام، نگاه چاره سازی نخوانده با نوای خستهام، نی شکستهام، نوای دلنوازی ز حسرتم آه بی ثمر برلب، تا کی یارب تا کی به سینه ام سوز پر شرر، هر شب تاکی ،یارب تا کی چهکنم ، چهکنم ، چهکنم ، چهکنم ببین به شام بی ستارهام نکرده چارهام، نگاه چاره سازی، نخوانده با نوای خستهام نی شکستهام نوای دلنوازی قسم به دلهای خسته ، خسته دلان قسم به قلب شکسته ، خسته دلان به آه برلب نشسته ، خسته دلان که من در این سینه جز غمی آشنا به دل، هم زبان ندارم از او جدا ماندهام در این رهگذر ز یارم نشان ندارم
(تورج نگهبان)



