مجبور به بی قیدی شدم در بدترین و غم انگیز ترین عزادارایهای واقعیم ...یعنی یک میل بدون وجدان خودخواهانه و نامنصفانه بعد از چند وقت بوجود میاد اینبار از تعقیب خاطرات و‌ زندگی معمول که جلوی چشمم بوده فرار میکنم و این بدترین عذاب وجدان و به اوج رسیده ترین عزاداری ممکن هست...بدتر از این نیست که در اوج غم دنبال فراموشی و دستیابی به خوشیهای قبل از حوادث هستی ...من اینو بعد مرگ پدرم یکسال پیش تجربه کردم چون نمیتونی چنین فشاری رو تحمل کنی اینطور دست به تخریب خودت میزنی این روزها هم دوباره  ...این نهایت سوگواریه این بدترین هدیه مرگه