بخشی از یه تحلیل سایت عصر ایران خیلی جالب بود و منو به فکر برد:

"نقل است که ملاهادی سبزواری دربارۀ عکس گفته سایه، بی‌صاحب سایه نمی‌تواند باشد و ناصر‌الدین شاه قاجار در راه سفر در خانۀ او توقف می‌کند و از عکاس‌باشی می‌خواهد عکسی از ملا بگیرد تا بداند در این فقره قاعدۀ «ظل و ذی‌ظل» جواب نمی‌دهد و به جای بحث‌های فلسفی عکس می‌گیرند و می‌بیند و قانع می‌شود و مشاهده و تجربه را بر اکتفا به بحث‌های انتزاعی ترجیح می‌دهد."

یعنی ملاهادی سبزواری با اتکا به فلسفه، وجود داشتن دوربین عکاسی و عکس گرفتن رو محال میدونست و منکر میشد ولی بعد از اینکه به شکل تجربی "مشاهده" اش کرد قانع شد و قبول کرد. دوتا نکته اینجا هست اول اینکه فلسفه، مطلق نیست. یعنی مفاهیم فلسفی برای همه فیلسوفان ثابت نیستن و هر کدوم ممکنه استدلال و نظر متفاوتی داشته باشن. نکته مهم دوم اینکه اصلا حیطه فلسفه و علم تجربی با هم متفاوته و نباید با هم مخلوطشون کرد. این اشتباه به وفور دیده میشه و بارها دیدیم که خیلی ها از اصول و گزاره های ذهنی و فلسفی نتیجه ای خارجی میگیرند و مثلا راجع به نحوه تشکیل جهان و علت العلل جهان و  ... اظهار نظر میکنن در حالی که این کار از اساس اشتباهه و دقیقا مثل ماجرای دوربین عکاسی و ملاهادی سبزواریه!