خودم زیادن اما برتراشو میگم...
با یکی از دوستام رفتیم دم خونه ی اون یکی دوستم،مث سگم تشنمون بود اون گفت من میرم آب بیارم بخوریم...
دوست صمیمیم رفت پشت آسانسور قایم شد که اگه اومد بترسونتش،منم رو پله ها نشستم و تو فکر فرو رفتم....
یهو صدای در اومد و یهو من سرمو بالا گرفتم دیدم دوستم داد کشید و خیلی دیر شده بود که بخوام بگم نه...
یه پیرمرده اومد،پرید هو و جیغ کشید:/
یه دفعم میخواستیم بریم پشت بوم مدرسمون...
من و یه پسر شمالیه بود...
رفتیم رو پله ها یهو دوربینو دیدم دراز کش رفتم که نبینه دوربین مارو...
یهو پسره رفت جلو دوربین شروع کرد به قر دادن و رقصیدن??
گفتم حیوون،دوربین فعاله،مدیره دار میبینتت...
یهو گفت اوه اوه...
قایم شدیم...
یکی دیگه هم تو کامنتا میگم



