شیخی به زنی فاحشه گفتا: مستی.

هر لحظه به دام دگری پابستی؛

گفتا؛ شیخا، هر آن‌چه گویی هستم،

آیا تو چنان‌که می‌نمایی هستی؟

رباعی ۸۶

 

* ای صاحب فتوی، ز تو پرکارتریم،

با این‌همه مستی، از تو هشیارتریم؛

تو خونِ کسان خوری و ما خونِ رَزان،

انصاف بده؛ کدام خونخوارتریم؟

رباعی ۸۵

 

* آنان‌که اسیر عقل و تمییز شدند،

در حسرتِ هست‌ونیست ناچیز شدند؛

رو با خبرا، تو آب انگور گُزین،

کان بی‌خبران به غوره مِیْویز شدند!

 

 

رباعیات خیام(صادق هدایت)

منبع:سایت گنجور