بیشتر طرفداران فیلمهای وسترن، این فیلمها را با وسترن اسپاگتیهای سرجیو لئون فقید یعنی سه گانه معروف «دلار» یا شاهکار «جویندگان» جان فورد میشناسند؛ ولی کلینت ایستوود بعد از کسب تجربه در دامن لئون، تصمیم به ساخت فیلمی وسترن منطبق با سلیقه خودش گرفت و اینکار را در سال ۱۹۹۲ انجام داد و شکی نیست که در آن موفق هم بود. نابخشوده داستانی سر راست دارد. زنی مورد حمله دو گاوچران قرار میگیرد، اما کلانتر شهر (جین هکمن) فقط به جریمه مادی کردن آنها بسنده میکند. دوستان زن نیز برای سر دو گاوچران جایزه هزار دلاری میگذارند تا بتوانند دور از چشم قانون انتقام او را بگیرند. در این میان ویلیام مانی (کلینت ایستوود) که یکی از معروفترین گانگسترهای دوران گذشته است توسط از سوی مرد جوانی که چشمهایش دور را به خوبی نمیبیند به این کار دعوت میشود. نقطه قوت اصلی این فیلم بازیهای بینظیر بازیگران و در صدر آنها ایستوود است. ایستوود به نحوی بینظیر چهرهای از یک بازمانده،یک سرباز پیر،موجودی که توسط گذشتهاش اغوا شده و در یک کلام یک روح را تجسم میکند. از طرفی جین هکمن برای بازی در نقش بیل کوچیکه به قدری زیبا بازی میکند که حتی موفق شد برنده جایزه اسکار هم شود.

نابخشوده اثری است که بر وجوه تلخ و دهشتناک زندگی تاکید میکند. ضد قهرمان فیلم گرفتار در باتلاقی است که خود در تشکیل آن مهمترین نقش را ایفا نموده. باتلاقی که گویا ویلیام را رها نمیکند و در هرمقطع از زندگی او سعی در غرق نمودن او را دارد، ویلیام خود نیز بر این نکبت و تباهی آگاه است پس به همین دلیل در سکانس گفتگو با یکی از زنان فاحشه (در کلبه ای خارج از شهر) بر زشت بودن خود تاکید میکند: نمایی دونفره از چهره ویلیام و فاحشه، چهره زخمی زن به نسبت چهره ویلیام نزدیکتر به لنز دوربین،و جراحت و زخم چهره درقاب نمایان است. در حالیکه دیالوگها مبتنی بر ناپسند بودن چهره ظاهری زن هستند، ویلیام تاکید میکند که از نظر زشتی و تباهی چندپله ازطرف مقابل جلوتراست. ویلیام به هیولا بودن خود اعتراف، و زشتی ظاهری زن را بی اهمیت میداند. نابخشوده عذاب وجدان و تاوان گذشته را پر اهمیت میداند و ضد قهرمانش را در موقعیت هایی قرار میدهد تا بر گناه آلود بودن او و نابخشوده بودنش تاکید شود، ویلیام در هر وضعیتی در موقعیت ضعف و ناتوانی قرار دارد. حتی اگر سابقه ی فجیعی چون کشتن آدمهای زیاد که زن و بچه نیز در آن بودند را داشته باشد باز هم غیر از منافع خودش در پی برقراری عدل است و به فکر گرفتن انتقام از ستمدیدگان. حالا این که این فرد ستمدیده یک فاحشه است بحثی جداست و می خواهد به بیننده نشان دهد که ظلم بر هر کسی نارواست.

نابخشوده فیلم کندی است و این کندی و پیشرفت آرام داستان البته لازمه ی (نابخشوده) است. کسی که با فضای فیلم های وسترن و شخصیت هایش ارتباطی برقرار نکند احتمالاً نمی تواند فیلم را تا به انتها ببیند اما کسی که داستان را دنبال کرده و کمی صبر کند با پایانی نفس گیر روبه رو شده و خستگی اش از بین می رود. این فیلم، وسترنهای قبل خود را نیز زیر سوال میبرد. در نابخشوده خبری از کشتنهای راحت و پیاپی فیلمهای وسترن نیست (البته تا سکانس آخر) و ایستوود منطق را بر این ژانر حکمفرما می کند. ایستوود میگوید کشتن چیز آسانی نیست و میبینیم کشته شدنها در این فیلم اصلا مثل وسترنهای گذشته نیست. نقطه قوت اصلی فیلم پایان بندی آن است. ند لوگان دستگیر شده و توسط بیل کوچیکه کشته میشود. اینجا پی ریزی مضمون انتقام شکل میگیرد و شرایط کاملا برای یک پایان عالی رقم میخورد. در واقع ند “باید” کشته میشد تا دلیل منطقی برای پایان بندی ساخته شود. نابخشوده اثری با استانداردها و نگرشی تازه در سبک وسترن است که شاید بخاطر برخی دهنکجیها به فیلمهای بزرگ ژانر وسترن به مذاق بعضی خوش نیاید اما باید به این موضوع توجه داشت که این فیلم کمک شایانی به تولد دوباره این ژانر داشت.

ژانر وسترن ژانری است که بیشترین پتانسیل کلیشهای شدن در سینما را داراست. بسیاری از آثاری که در این ژانر ساخته شدهاند آثاری بسیار کلیشهای بودند که دارای تعدادی اسب و گاوچران و کلانترهایی بودهاند که با هفت تیر به هم شلیک میکردند. داستان آنها هم عموما بر پایه مضمون انتقام بود در حالی که سطح پرداخت پایینی هم داشتند. در سال ۱۹۹۲ بود که ایستوود توانست با ساخت نابخشوده بر اساس فیلمنامهای از دیوید وب پیپلز روحی تازه به این ژانر بدمد و آن را از باتلاقی که در آن گرفتار شده بود نجات دهد. در سالهایی که بیشتر کارگردانان سعی میکردند از اسطوره سازی در آثار خود جلوگیری کنند ایستوود دقیقا خلاف جهت شنا میکند. نابخشوده بیعیب نیست اما میتوان از عیبهای آن به راحتی چشم پوشی کرد و قدرت این اثر به هیچ عنوان اجاره نمیدهد در مرتبه اول تماشای فیلم شما متوجه این نقاط ضعف بشوید.



