چرا خاطرهبازی را دوست داریم؟ چرا فکر میکنیم گذشته بهتر بود؟ این گذشتهسِتایی و گاهی گذشتهپرستی از کجا آمد؟ اصلا کدام گذشته؟ دههی شصت و هفتاد؟ حاضرید برگردید به عقب؟ البته عدهای اندک واقعا گذشتهی شیرینی داشتهاند، در انبوه آسایش و رفاه و خوشی. عدهای هم میگویند گذشته بهتر بود، چون بچه بودیم و درک نمیکردیم. هوا هم تمیزتر بود. قطعا لحظات خوش هم داشت و زیاد هم داشت اما در مجموع بهتر از حالا بود؟

وقتی به خاطرههایمان فکر میکنیم، عموما با دو گروه خاطره مواجه میشویم: خاطرهی خوب، خاطرهی بد. اصلا خبری از خاطرات خنثی نیست. شاید چیزکی خنثی در ذهنتان مانده باشد اما لابد نکتهای دارد یا احتمالا جعلی و بازسازیشده است. برای اینکه یک واقعه در ذهن بماند، باید قدری دراماتیک باشد. مثلا در طول سالِ هفتادوهشت ممکن است هزاربار از درِ خانهیتان خارج شده باشید، اما مگر چندتایش در یادتان مانده؟ ذهن در قبال خاطرات، امانتدار خوبی نیست. خاطرهها را تحریف میکند. یک حادثهی کامل را تقلیل میدهد به چند تصویر. از حواشی چیزی در حافظه نمیماند. اگر شما هم معتقدید گذشته بهتر بود، به احتمال فراوان، گرفتار دغلکاریِ حافظهاید. آن شیشهشیرهای معروف را دوست داریم اما یادمان نیست برایش صف بود و پول مثل حالا کم بود و بخاری نفتی بود و دوده داشت و بو داشت و تهیه و انبار کردن نفت سخت بود و خطر داشت و کپسول گاز باید تعویض میشد و سنگین بود و... . اما آیا واقعیت به همین سیاهیست که نوشتم؟ نه. چیزی میان سیاهی و سفیدی است اما ذهن نمیتواند در وسط بماند.
افراط در نوستالژیبازی خوب نیست، چون ذاتاً علیه آینده و پیشروی است. رویِ آدم را به عقب برمیگرداند. چون امروزِ بدی داریم، بابت آینده هم دلنگرانایم، به گذشته پناه میبریم. نوستالژیها عموما بر پایهی خاطراتِ قیچیشدهاند و نامعتبرند. به گمانم داستایفسکی گفته بود که "خاطرات، خوب یا بد، منبعِ عذاباند". درست است. چرا باید به خاطرهی بد فکر کرد؟ خاطرهی خوب هم آدم را ناراحت میکند، چون آن خوشی از دست رفته. فقط باید امروز را ساخت و هر لذتی هست در حالا هست. امید دارم به آینده هرچند امیدیست در کنار نگرانی. ما تصاویری دستکاریشده از خاطرات را در ذهن داریم. شاید به نفع انسان است که مغز، خاطرات را ترمیم کند. مغز به نفعِ قلب، خاطرات را سانسور میکند./ معین دهاز
نظر شما چیست؟



