یار گرفته‌ام بسی چون تو ندیده‌ام کسی

شمع چنین نیامده‌ست از در هیچ مجلسی

 

عادت بخت من نبود آن که تو یادم آوری

نقد چنین کم اوفتد خاصه به دست (مفلسی)  (نیازمندی،درویشی)

 

صحبت از این شریفتر صورت از این لطیفتر

دامن از این نظیفتر وصف تو چون کند کسی

 

خادمه سرای را گو در حجره بند کن

تا به سر حضور ما ره نبرد (موسوسی)    مرد مغموم و ملول

 

روز وصال دوستان دل نرود به بوستان

یا به گلی نگه کند یا به جمال نرگسی

 

گر بکشی کجا روم تن به قضا نهاده‌ام

سنگ جفای دوستان درد نمی‌کند بسی

 

قصه به هر که می‌برم فایده‌ای نمی‌دهد

مشکل درد عشق را حل نکند مهندسی

 

این همه خار می‌خورد سعدی و بار می‌برد

جای دگر نمی‌رود هر که گرفت مونسی

 

❤ سعدی جان ❤

 

? غزلیات سعدی / دیوان اشعار ، غزل 582 ?

 

? به پستهای دیگه هم سر بزنید ?

 

?  روز مهندسین با کمی تاخیر شادباش  ?