کارگردان: Béla Tarr نویسنده: László Krasznahorkai ژانر: درام،رازآلود سال ساخت: 2000 مدت زمان فیلم: 145 دقیقه محصول: مجارستان

هارمونی های ورکمایستر، قصه ای اعجاب انگیز از ناتوانی و استبداد است. می‌توان استنباط‌ها و تفاسیری بی پایانی از این فیلم داشت، از چیدمان سیاره‌ها تا نقد سیستم‌های سیاسی کشور‌های شرق اروپا پس از جنگ جهانی دوم. بدون توجه به این که چه چیزی در این شهر کوچک و نهنگ غول پیکر مرده‌ای آن وجود دارد، این فیلم به خاطر موسیقی متن ترسناک، فیلم بردار‌های مختلف و سبک کارگردانی تار، بیننده را هیپنوتیزم می‌کند. این فیلم که جیم جارموش آن را “رویاگونه” می‌داند، فیلمی زیبا و تأثیرگذار است که تلاش می‌کند حضور شر و بدی را در قالب صحنه‌هایی پر از سکوت و دلهره، و در نماهای سیاه‌وسفید نشان دهد. برای معرفی داستان فیلم، بهتر است کار خود را با سخنان کارگردان فیلم آغاز کنیم: ” من از فیلم‌هایی که تلاش می‌کنند تماشاگر را مجاب کنند اتفاقی در شرف وقوع است، متنفرم…در حقیقت اتفاقی نمی‌افتد، ما فقط از یک وضعیت به وضعیت دیگر می‌رویم…و همه‌چیز در زمان غرق می‌شود. تنها چیز حقیقی زمان است؛ سال‌ها، روزها، ساعت‌ها، دقایق و ثانیه‌ها.”

این فیلم عمیقاً رازآلود با هنگامه‌ای ناگهانی در یک بار شروع می‌شود که در آن، عده‌ای با حرکت بدن‌هایشان دست به بازنمایی اجرام سماوی می‌زنند (یکی از بهترین صحنه‌های افتتاحیه‌ی تاریخ سینما). شخصیت اول (یانوش) عمل پرسه زنی را در سراسر فیلم تکرار می کند و تماشاگر، فیلم را از طریق تجربه ی همراهی با یانوش( و در واقع با دوربین) می بیند. یانوش روزنامه نگار است و این نظرِ والتر بنیامین را به یادمان می آورد که بنیاد اجتماعی پرسه زنی در جامعه مدرن را روزنامه نگاری می دانست. ما یانوش را دنبال کرده و در مسیر انتخابی او هدایت می شویم. در رمانِ نوشته شده توسط لاسلو کراسناهورکای که فیلم از آن اقتباس شده، یانوش یک مجنون لاعلاج معرفی می شود. او مطرودی سرگردان است که با نگاه خیره و کنجکاو راه می رود و نظاره می کند. این گونه او به لحاظ هویتی در مقام بیگانه ای قرار می گیرد که موقعیت اجتماعی خاصی دارد و می تواند از حیث بیگانه بودن بنیان های یک جامعه را دائم مورد پرسش قرار دهد. «تار» با این روش ما را به واسطه همراهی با یانوش در جایگاه نظاره گر با نگاه خیره یک بیگانه قرار می دهد که در یک جامعه رو به زوال قرار گرفته ایم. این فیلم تار یکی از فیلم‌های خاص او در زمینه فیلم‌برداری است. یکی از نقاط قوت فیلم‌های بلند و طولانی این است که بیننده را از بند زمان رها نموده و باعث می‌شود که بر روی خط داستان فیلم تمرکز کند.

سینمای بلا تار شناخته شده به برداشت های بلند و حذف رویدادهای دراماتیک و متکی بر تصویرسازی و روایتِ مینیمال همراه با فضا سازی های منحصر به فرد که عامدانه به شیوه ی سیاه و سفید فیلم برداری شده اند. سینمای با نام مصطلح «سینمای کُند» که واکنشی است در مقابل جهانی شدن و سلطه ی هالیوود و مرگ دنیای آنالوگ (بلا تار این فیلم را تنها با ۳۹ برداشت ساخت). از فیلم نفرین Damnation 1988 تا فیلم هفت‌ساعته‌ی تانگوی شیطان Sátántangó 1994 تا واپسین اثرش، اسب تورین The Turin Horse 2011، سیاه‌و‌سفید همواره برای حال‌و‌هوای عالم آخرالزمانی و بی‌مانندِ استاد مجار، بلا تار، یک عنصر اصلی به شمار آمده است. در این فیلم هم بدون در نظر گرفتن چشم اندازهای متروک و ساختمان های فرسوده و خیابان های تاریک و سرد و گِل آلود، نمی توان وارد جهان معنایی «هارمونی های ورکمایستر» شد. فضایی آخرالزمانی که از طریق تصاویر آشنای سینمای هالیوود و ویران شدن کلان شهرهای مدرن نمایش داده نمی شود، بلکه محیطی رمزآلود خلق می شود که با پرسه در آن و استمرار می توان به تجسم عینی فاجعه دست یافت. او با حرکات سریع دوربین خود روش به تصویر کشیدن داستان در سینما را دستخوش تغییر کرد که باعث می‌شود فیلم‌های او شبیه فیلم‌های آنجلوپولوس، اما با رویکرد جهانی تری به داستان پردازی باشند.

همه‌چیز با آمدن یک سیرک به شهر آنها متحول می‌شود. برزخى جهنمى كه با ورود يك سيرك به منطقه به انفجار ميرسه. سيركى با جنازه ى يك وال عظيم الجثه براى زيارت كه خرافات مردم رو هدف قرار داده و وعده ى شاهزاده اى كه ظهور مى كند رو ميده و عامل كفر و شورش مردم بر عليه نظام حاكم ميشه. این سیرک یک نهنگ مرده با خود به همراه دارد که نهنگ نمادی از نسل جوان است که دیگر مرده بی‌تحرک و تحت کنترل دیگران درآمده این سیرک نمادی بسیار جامع از تغییر و تحول در این شهر است که حتی آشوبی داخلی را با خود به همراه می‌آورد. بااینکه افراد زیادی به دور سیرک جمع می‌شوند که بیش‌تران ها را افرادی مسن تشکیل داده‌اند اما انگار هیچ‌کس به‌غیراز یانوش توان روبه‌رو شدن با آن نهنگ را ندارد زمانی که یانوش با نهنگ روبه‌رو می‌شود طوری همزادپنداری را احساس می‌کنیم که با جوامع بیرونی غریبه است. سكانس طولانى حمله به بيمارستان يكى از بى رحمانه ترين و بى پرده ترين سكانس هاى تاريخ سينماست. سكانسى كه با نمايش پيرمردى عريان انزجار بيننده رو چند برابر مى كنه. توجه به جزئيات كارى هست كه فيلمساز به خوبى بلده. ساختن ظرف غذا خورى و اون آشپز خونه توانايى بلا تار هست، توانايى كه كار هر فيلمسازى نيست.

در نهایت می توان توصیف جاناتان رامنی را در مورد این فیلم بسیار سازگار با حقیقت دانست، آنجا که می گوید: «موفقیت حقیقی «تار» در هارمونی های ورکمایستر دستیابی به حالتی منحصر به فرد از سکوت و کابوسی بی‌انتهاست که به‌طرز شگفت‌انگیزی اسرارآمیز است». «هارمونی های ورکمایستر» نهمین فیلم بلند بلا تار محصول سال ۲۰۰۰ توسط مجله سایت اند ساند به حق به عنوان یکی از سی فیلم مُعرفِ سینمای قرن بیست ویکم انتخاب شده است. تار از فیلم سازی دست برداشته، اما «هارمونی‌های ورکمایستر» با هر بار تماشا فیلمی جدید جلوه کرده و الهام بخش کارگردانان بسیاری مانند گاس ون سنت برای روایت داستان از مسیری تازه بوده است. "هارمونى هاى وركمايستر" اثر تماشايى ديگرى از بلا تار بزرگ. سينماى تاريك و منحصر به فرد فيلمساز مجار كه حتماً بيننده ى عام رو فرارى ميده امّا اوج تجلى هنر هست.