خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو

به دو نقش و به دو صورت به یکی جان من و تو

 

داد باغ و دم مرغان بدهد آب حیات

آن زمانی که درآییم به بستان من و تو

 

اختران فلک آیند به نظاره ما

مه خود را بنماییم بدیشان من و تو

 

من و تو بی‌من و تو جمع شویم از سر ذوق

خوش و فارغ ز خرافات پریشان من و تو

 

طوطیان فلکی جمله شکرخوار شوند

در مقامی که بخندیم بدان سان من و تو

 

این عجبتر که من و تو به یکی کنج این جا

هم در این دم به عراقیم و خراسان من و تو

 

به یکی نقش بر این خاک و بر آن نقش دگر

در بهشت ابدی و شکرستان من و تو

 

❤ مولانای جان ❤

 

? غزلیات مولانا / دیوان شمس ، غزل ۲۲۱۴ ?

 

? به پستهای دیگه هم سر بزنید ?