یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

بازآید و برهاندم از بند ملامت

 

خاک ره آن یار سفرکرده بیارید

تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

 

فریاد که از شش جهتم راه ببستند

آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

 

امروز که در دست توام مرحمتی کن

فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت

 

ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق

ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت

 

درویش مکن ناله ز شمشیر احبا

کاین طایفه از کشته ستانند غرامت

 

در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی

بر می‌شکند گوشه محراب امامت

 

حاشا که من از جور و جفای تو بنالم

بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت

 

کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ

پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت

 

❤ حضرت حافظ ❤

 

? غزلیات حافظ / گزیده اشعار ، غزل ۸۹ ?

 

? به پستهای دیگه هم سر بزنید ?