پشت این کوه بلند لب دریای کبود  دختری بود که من سخت می خواستمش و تو گویی که گالی آفریده شده بود  که منش دوست بدارم پرشور و مرا دوست بدارد شیرین و شما می دانید آه ای اخترکان خاموش که چه خوش دل بودیم من و او مست شکر خواب امید  و چه خوشبختی پاک  در نگاه من و او می خندید  وینک ای دخترکان غماز گر نه لالید و نه گنگ بگشایید زبان و بگویید که از یک بهتان چون شد این چشمه غبار آلوده و میان من و او  اینک این دشت بزرگ اینک این راه دراز  اینک این کوه بلند

 

دیوار

ابتهاج(سایه)

منبع:شعر نو