ما بی غمان مست دل از دست داده‌ایم

همراز عشق و همنفس جام باده‌ایم

 

بر ما بسی کمان ملامت کشیده‌اند

تا کار خود ز ابروی جانان گشاده‌ایم

 

ای گل تو دوش داغ صبوحی کشیده‌ای

ما آن شقایقیم که با داغ زاده‌ایم

 

پیر مغان ز توبه ما گر ملول شد

گو باده صاف کن که به عذر ایستاده‌ایم

 

کار از تو می‌رود مددی ای دلیل راه

کانصاف می‌دهیم و ز راه اوفتاده‌ایم

 

چون لاله می مبین و قدح در میان کار

این داغ بین که بر دل خونین نهاده‌ایم

 

گفتی که حافظ این همه رنگ و خیال چیست

نقش غلط مبین که همان لوح ساده‌ایم

 

❤ حضرت حافظ ❤

 

? غزلیات حافظ / گزیده اشعار ، غزل ۳۶۴ ?

 

? به پستهای دیگه هم سر بزنید ?