1

ماندن میان این قوم حماقت است و رفتن خیانت من ترجیح می دهم یک احمق باشم تا یک خیانت کار 

نصرت رحمانی 

2

لیلی من آبروی عاشقان جهانم هشدار تا به خاک نریزی 

نصرت رحمانی 

3

در پس هر قانون

اتهامی که به ما بخشودند

حق بی باوری ما بود

آه

جرم سنگینی بود

که صبورانه تحمل کردیم

((نصرت رحمانی))

ای خاطرات کهنه‌ ی پَرپَر

من خسته نیستم

دیریست خستگی‌ام

تعویض گشته است به درهم شکستگی

من خسته نیستم

درهم شکسته‌ام

این خود امیدِ بزرگی نیست؟

نصرت رحمانی

بگذار هر چه نمی خواهند

بگوئیم

بگذار هر چه نمی خواهیم

بگویند باران که بیاید

از دست چترها

کاری بر نمی آید ما اتفاقی هستیم

که افتاده ایم.

 

نصرت رحمانی 

با اشک هایمان

تهمت به جاودانگی درد می زدیم

با دردهایمان

بهتان به عشق

بیگانگی

رسالت ما بود

نصرت رحمانی 

 

گزیده ای از اشعار نصرت رحمانی 

منابع:شعر نو،اکولالیا،شعرهای باران خورده