استقلال، فرزند ناخوانده ای که هیچ وقت تنی نشد.

 

در انتهای ۶امین سال و آخرین سال از صدارت مسعودسلطانی فر بر مسند وزارتخانه ورزش هستیم، دوره ای که به گواه اکثریت اهل ورزش، یکی از کم فروغ ترین دوره های ورزش ایران بعد از انقلاب بوده است. در این میان اما در کنار همه ضعف های مدیریتی که در ورزش کشور به چشم می آید، نگاه نابرابر یک قیم به دو باشگاه تحت قیومت خود است.

 

بی ثباتی

در همه این سال ها باشگاه استقلال یک گمگشته دارد، گمگشته ای که بلای جان ۳۰میلیون هوادارعاشقش شده است، ثبات همان گوهر گمشده این سال های استقلال است که هیچ وقت در هیئت مدیره و مدیریت و نیمکت و بازیکنان شاهد آن نبوده ایم، البته تامل برانگیز است در پی این بی ثباتی، یک نفر مدام در باشگاه ثبات داشته و تغییرات شامل حالش نشده است.

 

انتخاب های فاجعه

در کنار بی ثباتی آنچه که موجب نارضایتی بیش از پیش هواداران شده است انتخاب های سراسر اشتباه برای صندلی هیئت مدیره و مدیریت استقلال بوده است. کما اینکه زمان طولانی تر برای انتخاب و معرفی اعضا به نسبت رقیب دیرینه صرف می شود اما در نهایت نتیجه انتخاب بیشتر شبیه به یک گزینش شانسی است تا گزینش,مبتنی بر درایت و علم مدیریت.

قطع بودن شیرفلکه حمایت

در کنار تمام موارد یادشده، باید اضافه کنیم که همواره مدیران منتصب خودشان را حمایت نیز نکرده اند، تا جایی که داستان تکراری که هواداران استقلال برای هر نیم فصل انتظارش را می کشند پنجره های بسته، پرداختی های فاجعه به اعضای تیم و کم انگیزه شدن و ملغا کردن قرارداد به صورت یک طرفه، و حضور ضعیف در بازار نقل و انتقالات، به همه این نبود امکانات حداقلی در حد و اندازه های یک تیم دسته دو و سه ای را باید افزود.

کلام آخر

تمام این مشکلات و معضلات مدیریتی آنجایی جان هوادار را به لبش می رساند که در اردوگاه رقیب دقیقا برعکس استقلال آن ها در حال کسب جام هایی هستند که حرف و حدیث های زیادی را تا امروز در پی داشته است.

به قلم? علیرضا فرهادی