واژه یونانی اُدیسه (به یونانی: Ὀδύσσεια) امروزه در متون ادبی زبان انگلیسی به معنای «سفری بلند و پر از تجربه» به‌کار می‌رود. اصلیت این واژه به ادیسه اثر هومر بازمی‌گردد. نام ۲۰۰۱: یک ادیسه فضایی، به خودیِ خود پرده از محتوای اسطوره‌ای درونش برمی‌دارد و نام ادیسه هومر را به یاد می‌آورد. این فیلم روایت یک سفر فضایی است، اما این سفر بیشتر جنبه استعاره‌ای دارد. هر دو اثر (ادیسه هومر و ادیسه کوبریک) نمایشی از سفر یک قهرمان و همراهانش به دنیایی ناشناخته هستند، سفرهایی که هر یک به مقتضای فناوری زمان خود انجام می‌شوند.

ژرژ ملی یس آغازگر جلوه‌های ویژه و نخستین خیال پرداز دنیای سینماست. سفر به ماه اولين اثر سورئاليسم سينماست كه تصاويرش نه با تكنولوژي هاي امروزي بلكه بر اساس خطاي ديد و نقاشي هاي خيال پردازانه ي خالقش خلق شد. او دروازه ای را گشود و جهانی را به فیلمسازان نشان داد که بسیاری از فیلم های داستانی و علمی تخیلی همانند جنگ ستارگان، ۲۰۰۱ یک ادیسه ی فضایی، پیشتازان فضا و … در آن ساخته و پرداخته شدند و هنر هفتم را به جایگاه شایسته ای رساندند.

به قول آرتور سی کلارک، دو احتمال وجود دارد: یا ما در کهکشان تنها هستیم یا تنها نیستیم. و هردو، به یک اندازه وحشتناک است. سی کلارک در مقدمه کتابش نوشته :((مسلم است که در آسمان به اندازه کافی سرزمین وجود دارد که بتوان به هر عضو از نمونه های انسان، از بشر میمون نما تا انسان کنونی جهانی بهشتی و یا جهنمی با اندازۀ درخور او داد. چه تعداد از این بهشت ها و یا جهنم های بالقوه اکنون مسکونی هستند، و چه نوع مخلوقی در آن زندگی میکنند، چیزیست که کوچکترین گمانی از آن نداریم، نزدیک ترین آن ها یک میلیون بار از مریخ و زهره، که هنوز برای نسل های آینده هدف های بعید به حساب می آیند، دور تر هستند)).

میگویند مردانی که فراتر از زمانه خود هستند با گذر زمان است که اندک اندک سترگی اندیشه شان هویدا میشود،این موضوع با در نظر گرفتن کوپرنیک،داروین،برونو،اسپینوزا و بسیاری ازین دست اثبات میشود که آنان که اندیشه ای والا داشته اند همیشه اسیر تنگ نظری های کوچک اندیشانی بوده اند که در دوران سیطره و حکومتِ جهل؛ اکثریت را در دست داشته اند، ادیسه فضایی نیز ازین قضیه مستثنی نیست،در ابتدا و در آن روزگاران فیلم با انتقادات فراوانی روبرو شد ولی به تدریج و با گذر ده ها سال به مرور عمق فلسفه فیلم روشن شد. 2001 : یک ادیسه فضایی، فیلمی بود که بسیار از زمانه خود جلوتر بود!. در این فیلم با زبان تصویر به تماشاگر گفته می شود که انسان در چند میلیون سال تکامل زندگی اش، همانی است که در ابتدا بوده و پیشرفت چندانی به جز کشف و استفاده از وسائل جدید به منظور راحتی خودش ، نکرده است. بیشتر افراد معتقد بودند که خود کوبریک هم ندانسته چه فیلمی ساخته است! اما با گذشت زمان و افزایش سطح آگاهی جامعه ، مشخص شد که « 2001 : یک ادیسه فضایی » یک شاهکار به تمام معناست که نمونه ی دوم آن هرگز بوجود نخواهد آمد.

کوبریک معروفترین و تحسین شده ترین فیلم خود را "۲۰۰۱ یک ادیسه فضایی " را در مدت زمان ۵ سال تحقیق و کار مداوم ساخت. فیلم به ۳ بخش کلی تقسیم شده‌است. در بخش اول زندگی میمون‌های نیای انسان نمایش داده می‌شود که بر سر غذا و آب با هم و موجودات دیگر در جدال اند. قصه فیلم با یک سکانس از بدویت شروع میشود . جایی شبیه به ناکجا آباد ؟ به راستی اینجا کجاست ؟زمین ؟ یا یک سیاره از منظومه ای دور یا نزدیک؟ همه چیز برایمان نمایان گر فلسفه داروین است. كوبریك، فیلمش را با سكانسی آغاز می‌كند كه در آن یكی از قبایل میمون‌ها درمی‌یابند كه چقدر عالی می‌شود اگر بتوانند بر سرِ اعضای قبیله‌ی مقابل، ضربه وارد كنند.. در همان زمان، شی‌یی عجیب، بر زمین ظاهر می شود. میمون ها با احتیاط گردِ آن شی، حلقه می‌زنند و سعی می‌كنند برای لمس كردنش به آن دسترسی پیدا كنند و بعد ناگهان دور شوند. نگاه بهت آمیز و پر از سوال و حرکت آرام میمون ها با وحشت به سمت لوح سنگی یعنی باید منتظر اتفاق تازه ای بود و این اتفاق در پلان بعدی فیلم زمانی می ‌افتد که در مواجهه با استخوان های روی زمین یک میمون به کشف ابزاری برای دفاع و قدرت می رسد؛گویی آن لوح سنگی نمادی از دانش بشری بوده و این دانش با نگاهی رو به بالا به لوح آغاز شده و پرتاپ پر از خشم و هیجان استخوان توسط میمون رو به آسمان که یکی از نقاط عطف فیلم محسوب میشود ترسیم گر آینده ای است که با کسب دانش طی میشود. بدین ترتیب خشونت، که فرزند جبرگرایی هم نوع بر هم نوع است، پدید می آید ودر طی گذر زمان، نه تنها این جبر گرایی و خشونت از بین نرفته، بلکه به شکل مدرن تر و در قالبی پیشرفته تر نیزنمایان شده. فیلم در برشی آگاهانه به میلیون ها سال بعد پرت میشود و شاهد حرکت متکبرانه سفینه های فضایی با موسیقی یوهان اشتراوس هستیم.

دو بخش دیگر فیلم در جستجو برای سرمنشا لوح سنگی میگذرد با انتخاب بازیگران ناشناخته با چهره های سرد و بی روح. در بخش سوم که نام سفر نهایی را داراست دوفضانورد با همراهی "هال" هوش مصنوعی فوق پیشرفته به این ماموریت میروند، کوبریک اینجا هراسان از پیشرفت تکنولوژی و زمان فرمانروایی ماشین ها به انسان هشدار می دهد چشم قرمز رنگ هال و صدای اضطراب دهنده کسی که جای هال حرف می زند پس ذهن کارگردان را تاحدی نمایان می کند البته خود کوبریک گفته بود قرار نیست تماشاگر حتما فیلم را بفهمد و باید آن را به عنوان تجربه ای درونی احساس کند و شاید همین نکته باعث شده فیلمی که در ابتدا با نگاه تند منتقدان همراه بود حالا یکی از چند فیلم برتر تاریخ سینماست. نوادگان بشر حاضر به تقسیم هیچ چیز نیستند، بلکه هر چیزی را به طور تمام کمال برای خود می خواهند و برایِ آن که به آن چیز برسند، حاضرند بر سر آن بجنگند.

ماموریت مشتری آغاز می‌گردد، یعنی جایی که خشونت موروثی در تکنولوژی و غریزه بسیط در مدرنیته انسان را به چالش می‌طلبد. در این بخش با دکتر بومن و دکتر فرانک پول و البته هال ۹۰۰۰ کامپیوتر هوشمند آشنا می‌شویم. فضانوردان به تدریج، نسبت به هال (رایانه‌ای که سفینه را می‌راند)، مظنون می شوندوپس از اینکه متوجه می‌شوند که هال مرتکب یک خطای محاسباتی شده است، تصمیم می‌گیرند تا او (نه آن!) را از کار بیندازند. هال ۹۰۰۰ با ترفندی که تنها در مخیله انسان صاحب اندیشه می‌گنجد سرنشینان سفینه را فریب می‌دهد و آنها را یکی پس از دیگری از بین می‌برد. خشونتی که در قالب غریزه از بدویت میمونی به ارث رسیده است. دلیل این خشونت چیست؟ سیادت بر سفینه‌ای ساخته شده از سیم و آهن و پلاستیک. جایی که تمام دنیای هال ۹۰۰۰ در آن ختم می‌شود و تنها انسانها مزاحم فرمانروایی او هستند. هال9000 از آنجاییکه به مانند انسان دارای روحیه تنازع بقا است، همچون فرانکشتاین علیه خالق خود قیام می‌کند اما در نبرد با آخرین نفر شکست می‌خورد. پس از شکست هم خوی انسانی هال ۹۰۰۰ از ترفندهای احساسی برای جلوگیری از دکتر بومن بهره می‌برد، او آواز می‌خواند، التماس می‌کند و اعلام ندامت می‌نماید. زمانی که دیو قصد خاموش کردن هال ۹۰۰۰ را دارد، ماشین با لحنی بغض آلود و ملتسمانه به بومن می گوید « دیو من می ترسم…» تا شاید بتواند از این طریق احساسات او را جریحه دار کند. چیزی که هوش مصنوعی را تسخیر کرده، غریزه است، مولفه‌ای که بدون شک خشونت را مجاز می‌شمارد.

انهدام هال توسط ديويد و خروج ديويد از ديسکاوري1 به همراه کپسول نشاندهنده فراتر رفتن از نگرشي به طبيعت بود که ابزار و نوع عالي ابزار يعني هال، نتيجه ي آن بود و پديدار شدن تخته سنگ به صورت معلق در فضا که همچون راهنما مسيري را به ديويد نشان مي دهد، کنايه از گشوده شدن افقي تازه در نگرش انسان به جهان و هستي پس از فراتر رفتن از نگرش پيشين است. این پیروزی سرآغاز آخرین مرحله تکامل انسان است. نگرشی که خواهان پی بردن به راز هستي است و نه صرفا استخدام طبيعت به نفع مقاصد خود. اين نگرش مقتضی راهی دشوار است. مسيری که در آن مرزهای زمانی و مکانی در هم می‌پيچد کنايه از فراتر رفتن از معرفتی است که محصور در ابعاد زمانی و مکانی است. با این حال تحت هیچ شرایطی، انسان از وابستگیهای مادی خود دست نمی‌کشد و کوبریک هم در فیلم تاکید دارد که این وابستگی باید از بین برود. غذا خوردن دسته جمعی میمونها در بخش اول فیلم، تاکید کوبریک بر غذا خوردن فضانوردان در چند سکانس از بخشهای میانی و غذا خوردن بر سر میز در بخش نهایی همه نشان از این مساله دارند اما در نهایت این وابستگی می‌بایست از بین برود؛ شکستن لیوان در انتهای فیلم استعاره‌ای برای قطع این وابستگی است. شکستن لیوان پر از آب، بیان گر رسیدن به اوج کامل است. به یاد بیاورید که انسان میمون ها در ابتدای آفرینش چگونه در پی جرعه ای آب بر سر چشمه نزاع می کردند و هم اکنون بعد از گذر هزاران سال، دیو که به عروج کامل رسیده، با شکستن لیوان به غریزه خود پشت پا می زند و با صدای بلند می گوید هیچگاه فرزند غریزه نبوده است و این غرایز هستند که در اختیار انسان اند.

فیلم از نگاهی بسیار عمیق و موشکافانه به پیشرفت بشری میپردازد،کارگردان در تلاش است تا با دیالکتیک ایده آلیسم هگلی این تفکر را بر روی پرده ببرد که رشد ابنا بشر در لحظه نهایی اکتشاف مرهون الهام های غیبی است،به تعبیر دقیقتر علم فقط تا یک نقطه قدرت پیشروی دارد و در لحظه نهایی نیروهای فراطبیعی(در این فیلم لوح سنگی سیاه)هست که به یاری نوع انسان می آید تا دروازه های زرین علم را بر روی او بگشاید.

در انتهای فیلم، هنگامی که بومن در حال مرگ است و در بستر خود آرامیده است، ناگهان بلوکی ظهور می کند، پولمن که در گذر این سال ها به سرحد کمال علم و آگاهی رسیده است، با نگاهی خیره به سنگ یونولیت می نگرد، ولی این بار برخلاف گذشته سنگ یونولیت را درک می کند. بومن دستانش را به سوی سنگ یونولیت دراز می کند، گویی چیزی درون آن سنگ وجود دارد که متعلق به اوست، زمانی که به سنگ یونولیت می رسد و آن را لمس می کند، به نوزادی تازه متولد شده بدل می گردد و در انتهای فیلم از فراسوی کهکشان ها به زمین نگاه می کند. انسانی که تازه اول راه کشف هستی است و شاید هیچ نمیداند. صحنه حاکی از زايش تأمل و تفکری نو است، تازه در می یاببم كه هنوز اول راه هستيم. تأملی که فاعل آن کاملا منقطع از ماديت و جسمانيت است که نشان می‌دهد که در قالب نوزاد رفته و از بیرون به زمین می نگرد و با نگاه طعن‌آلود بر همه پلیدیها، قساوتها، زندگیها، خوردنها و آشامیدنها و تمام غریزه‌ها خط بطلان می‌کشد. انسانی که هیچوقت هویت خود را کشف نکرد. و با همه ی سفر ها و پیشرفت هایش، در برابر علم جهان هستی هنوز مانند یک کودک است. ادیسه هزاران حرف برای گفتن دارد. شاید مهمترن حرف فیلم، به دنیا امدن تکنولوژی و تاثیرش در زندگی انسان ها باشد کوبریک نشان می دهد که تکنولوژی میتواند باعث کمک به انسان و میتواند نابودگر انسان باشدو برای جلوگیری از این نابودی باید به اصل خودمون برگردیم. آن چه كوبریك در آخرین سكانس فیلم می‌گوید ظاهرا این است كه انسان سرانجام از ماشین‌هایش پیشی خواهد گرفت و یا به كمك نوعی شعور كیهانی، به فراسوی ماشین‌ها كشیده خواهد شد. آن‌گاه دوباره تبدیل به یک کودک خواهد شد. اما كودكی كه از نژادی بینهایت پیشرفته‌تر و كهن‌تر است؛ درست چون میمون‌هایی كه روزی با همه ترس و جبنِ خویش، مرحله‌ی كودكی بشر بودند.

2001 یک تجربه بی کلام است. تجربه ای که طبقه بندی کلامی را دور میزند و مستقیما مفهومی احساسی و فلسفی را به ناخودآگاه منتقل می کند. یکی از نکاتی که به درستی در فیلم بکار گرفته شده این است که به جز آوای موسیقی که در پس زمینه فیلم پخش می شود، هیچ صدای دیگری در فضا به گوش نمی رسد زیرا در فضا مطلقاً سکوت برقرار است. این فیلم را شاید‌ بتوان د‌قیق‌ترین فیلم علمی‌تخیلی تاریخ سینما به‌لحاظ د‌قت د‌ر جزئیات علمی د‌انست. مهندسی فرم همراه محتوای غنی و لایه لایه فیلم یک شاهکار در سینمای مدرن پدید اورده است. از 142 دقيقه كل فيلم 88 دقيقه آن بدون ديالوگ است. این به معنای تقدم تصویر و سینما بر هر چیزی در فیلم است. یک نکته مهم فیلم ساخت محیط های دایره وار است که چندین و چند بار به تصویر کشیده این موضوع به فلسفه برگشت نامتنهایی نیچه مربوط میشود. کوبریک در سایرفیلمهایش نیز به این فلسفه میپردازد که نقطه اوج ان شاینینگ است. از انجایی که نقد های خوبی در فضای مجازی در مورد این فیلم نوشته شده من به صورت نکته وار به مفاهیم اشاره کردم. امروزه این فیلم به عنوان یکی از شناخته‌شده ترین فیلم‌ها در دنیا است و از سوی منتقدین، تماشاگران و فیلمسازان به عنوان یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین فیلم‌ها در طی زمان یاد می‌شود. در سال ۲۰۰۲ و از سوی مجله فیلم سایت اند ساوند، این فیلم از سوی منتقدین در جایگاه ششم ده فیلم برتر، پس از فیلم داستان توکیو قرار گرفت که در سال ۲۰۱۲ نیز این جایگاه را حفظ کرد.