? به نام خدا ❤

کاری از احزاب سناتورز⚜️ و دکتران? و اتحادیه پینکرتون?

موضوع : داستان بازی MW 2019

مقدمه :

ندای وظیفه: جنگاوری نوین (به انگلیسی: Call of Duty: Modern Warfare) یک بازی ویدئویی به سبک تیراندازی اول شخص است که توسط استودیوی اینفینیتی وارد ساخته شده و به‌وسیلهٔ شرکت اکتیویژن در ۲۵ اکتبر ۲۰۱۹ برای پلتفرم‌های مایکروسافت ویندوز، پلی‌استیشن ۴ و ایکس‌باکس وان منتشرشد.

این نسخه اولین نسخه در تاریخ مجموعه ندای وظیفه به‌شمار می‌رود که از قابلیت کراس پلتفرم بهره می‌برد. این بازی هیچ ارتباطی با سه‌گانه جنگاوری نوین ندارد و در واقع یک بازراه‌اندازی محسوب می‌شود. در این بازی شخصیت کاپیتان پرایس حضور دارد.

به علت مواضع تند ضد روسی و نسبت دادن ارتش روسیه به همدستی با گروه‌های تروریستی انتشار آن در این کشور با انتقاداتی روبه‌رو شد. این نسخه از بازی ندای وظیفه از نقطه نظر گرافیک، گیم‌پلی، داستان و موسیقی‌متن مورد تحسین قرار گرفت. فصل اول این بازی در ۳ دسامبر ۲۰۱۹، فصل دوم در ۱۱ فوریه ۲۰۲۰، فصل سوم در ۸ آوریل ۲۰۲۰ و فصل چهارم در ژوئن ۲۰۲۰ منتشر شد

همچنین نسخه بتل رویال رایگان این بازی با نام « ندای وظیفه: منطقه جنگی » در ۱۰ مارس ۲۰۲۰ منتشر شد.

داستان :

الکس ، یک افسر CIA است که ماموریت گرفته که محموله های خطرناک گاز شیمیایی را به اورزیکستان انتقال بدهد . اما توسط گروهک تروریستی مورد سو قصد قرار گرفته و همه چیز با ربوده شدن آن محموله هم برهم میریزد . کیت لازول ، که رئیس تیم است ، از جان پرایس که عضو سرویس هوایی ویژه (S.A.S) است ، به آنها در یافتن دوباره آن محموله ها کمک بکند .

24 ساعت بعد ، عده ای از بمب گذاران انتحاری گروه تروریستی القتاله (که ظاهرا آنها محموله های گاز شیمیایی را ربوده اند) ، به محله ای در لندن حمله کرده اما با حضور پلیس اتفاق خاصی رخ نمی دهد . الکس به اورزیکستان میرود و با زنی به اسم فرح کریم که ظاهرا فرد مهمی است ، ملاقات می کند . فرح به الکس می گوید میداند که چه کسی پشت این ماجراهاست ...... البته حدس می زند که فرد خطرناکی به اسم رومن بارکوف ، که یک ژنرال فوق العاده با تجربه روسی است ، پشت این ماجراها سرک می کشد .

در اوج پیگیری پرونده های ربوده شدن محموله گاز شیمیایی توسط الکس ، کایل گریگ که او هم یک افسر است ، به اتفاق جان پرایس به محلی که تروریست های القتاله آنجا را تصرف کرده اند می روند و متوجه می شوند عمر سلیمان که لقبش گرگ است ، رمز موفقیت این تروریست هاست . آنها عمر سلیمان را زمین گیر می کنند . 

جمال رهار ملقب به قصاب ، که از نوچه های عمر سلیمان است ، با تروریست های القتاله به سفارت آمریکا در اورزیکستان یورش برده این در حالی است که پرایس و فرح و نیروهایشان قصد دارد آنجا امنیت برقرار شود . نیروهای بارکوف وارد میدان می شوند ، غافل از اینکه خود گازهای شیمیایی پخش شده اند ...... نیروهای بارکوف می میرند ولی فرح و الکس زنده می مانند . 

به 20 سال پیش می رویم ......

فرح و برادرش حدیر را در دوران کودکی می بینیم . رومن بارکوف جوان بدون هیچ بی رحمی ، دستور می دهد که گازهای شیمیایی را در اورزیکستان پخش کنند و آنجا را به کمک نیروی هوایی بمباران کنند تا بتوانند با کشتن مردم آنجا ، کنترل آن نقطه را به دست بگیرد . پدر و مادر فرح و حدیر از قربانیان این ماجرا هستند . فرح ، حدیر و شماری از سکنه آن منطقه ، قصد دارند که به طور پنهانی فرار کنند ، ولی موفق به فرار نمی شوند و بارکوف و نیروهایش آنها را اسیر می کنند . 

به زمان حال برمیگردیم .

سرویس هوایی ویژه متوجه شده اند که حدیر مسئولیت ربودن گازهای شیمیایی را بر عهده گرفته است . ولی فرح نمیخواهد که برادر خود را از دست بدهد و همه جا به دنبال او می گردد . نیروهای پرایس و فرح با عبور از تونل های پر پیچ و خم و عمیق که نمیتوان به راحتی از آن رد شد ، گرگ یعنی عمر سلیمان را پیدا می کنند ، غافل از اینکه به او جلیقه انتحاری وصل کرده اند و چیزی تا انفجار و کشته شدن عمر نمانده ، ولی فرح هرجور که بود ، آن را خنثی می کند .

باز هم به گذشته می رویم البته نه خیلی دور ؛ به سال 2009 می رویم . جایی که بارکوف در حال بازجویی از فرح است .

فرح در چهارراه گیر کرده است و هر کدام یک از راه ها را انتخاب کند ، به مصیبت بدی گرفتار می شود . او چهار گزینه بیش ندارد ؛

1- بگوید خودش کریم است

2- به بارکوف فحاشی کند

3- ادعا کند کریم مرده است

4- سکوت تا زمانی که بازی اعلام کند

بارکوف بی رحم باز هم خباثت خود را با مجازات بی رحمانه فرح نشان می دهد ، پارچه ای روی او کشیده و آب روی او میریزد تا خفه شود .

حدیر کلید زندان را دارد و بارکوف دوباره به سراغ فرح می رود . فرح چه راست بگوید چه دروغ ، توسط بارکوف شماتت شده و خفه می شود .

بعد از این ماجراها ، پرایس و گریک به سن پترزبورگ ، روسیه می روند . آنها آنجا با نیکولای (مامور اطلاعاتی روسی) آشنا می شوند . پرایس و گریک به لطف نیکولای و چند نیروی روس تحت حمایت او ، قصاب را در یک نشست گروه تروریستی القتاله دستگیر می کنند . از آنجا که اعتراف گرفتن از قصاب به این راحتی ها نیست ؛ نیکولای می گوید تنها راه اعتراف گرفتن از او ، استفاده از جعبه طلایی است . جعبه طلایی یعنی چه ؟ نیکولای زن و پسر (اگه اشتباه نکنم) قصاب را به عنوان مهره سوخته استفاده می کند تا اگر قصاب اعتراف نکرد ، آنها را بکشند . قصاب از ترس مرگ زن و بچه اش ، بالاخره شکست را پذیرفته و می گوید : «حدیر میخواهد به مولداوی نزد بارکوف برود»  حال شما می توانید او را بکشید یا نکشید .

پرایس ، گریک ، فرح و الکس رسما برنامه ریزی می کنند و نقشه می چینند تا به کارخانه ای که حاوی آن محموله های گاز شیمیایی است ، نفوذ کرده تا علاوه بر دست یابی بر آنها ، از شر بارکوف هم خلاص شوند .

نیکولای هم به کمک آنها آمده و همگی موفق می شوند نیروهای دشمن را بکشند . غافل از اینکه یک نفر باید از جان خود گذشته و با گازهای شیمیایی نابود شود . الکس جان خود را فدا می کند و به کوره می رود . در همین حین فرح هم خود را به طرز مخفیانه و با زیرکی وارد هلیکوپتر بارکوف می کند و با او گلاویز می شود و با وارد کردن چندین ضربه چاقو و انداختن او از هلیکوپتر ، بارکوف را می کشد . الکس هم بمب های کارخانه را متلاشی کرده و می میرد .

در پایانی ترین بخش بازی (کات سین) ، کیت لزول و جان پرایس که حالا کاپیتان پرایس است ، در یک کافه با هم ملاقات می کنند . لزول هشدار می دهد که خود را برای ماموریت جدیدی آماده کنند . تروریست های OpFor و Ultranationalists که میخواهند راه القتاله را ادامه دهند ، با رهبری ایمران زاکائف وارد میدان شده اند . فردی روسی به اسم کاماروف ، سه نیروی جدید به تیم پرایس اضافه می کند ؛ سوپ مکتاویش ، سایمون گوست و گز . 

❤ به رسم یادگار ❤

❤ پایان ❤