سلام بارسلونا...سلام عشق کودکی و نوجوانی و همیشگی من

سلام به تو ای همیشگی من.. . روح من...وارث و صاحب قلب من...

یادت میاد اولین بار چجوری عاشقت شدم...؟!؟ یادت میاد چیکارا کردی که سند شیش دُنگ قلب و روحم  ، به پات ثبت و ضبط شد...؟!؟

یادت میاد که چی شد...؟!؟ بارسلونای من! عشق من! عاشقم کردی تو روزایی که عشق یجور و یه شکل دیگه خودشو نشون میداد... عاشقم کردی و بعدشم دردشو بهم چشوندی...! اونهم چه دردی..؟! همونجور که عشق به تو بی نظیر و غیرقابل مثال بود، دردت هم همونجوری بود...

یه نوع درد که هیچ مرحم و مسکنی برای اون وجود نداشته

بارسلوناجان! واقعیتش اینه که خیلی جاها خسته شدم و بریدم و میخواستم ازت دل بکنم و برم اما نتونستم‌؛ نشد...

نشد ازت دل بکنم. نشد حتی اونجا که به سختی زمین خوردی و صدای خرد شدنت تمام دنیا رو لرزوند. اونموقع نشد تا به اینجا رسید که شدن الانش به این معنیه که دیگه زنده نیستم‌..‌.??