چرا دوستتان دارم، آقا؟ چرا که باد می‌گذرد و علف سر از پا نمی‌شناسد باد به علف نمی‌گوید چرا؟ چرا که می‌داند و تو نمی‌دانی و ما نمی‌دانیم همین دانش برای ما کافی است. 

رعد هرگز از چشم نمی‌پرسد چرا بسته می‌شود هنگام رعد چرا که می‌داند چشم سخن نمی‌گوید و اگر بگوید هم منطقی نهفته نیست در گفتارش و منطق شیوه آدمیان است

طلوع آفتاب آقا پاسخ مرا کامل می‌کند چرا که طلوع آفتاب است و من می‌بینم بنابراین پس دوستتان دارم

اکولالیا

 / 

امیلی دیکنسون