سرونشتم مثل قطره ای که 

آخرش از خودش خسته میشه 

‌دست ابر رو رها کرد و گم شد

بی هدف می خوره روی شیشه 

انگار آخرین صحنه زندگیشه

تازه فهمید به این سادگی نیست 

زنده موندن فقط تو خیالات اینکه اسمش دیگه زندگی نیست