فيلم "متروپليس" كه در سال 1927 توسط "فريتز لانگ"(Fritz Lang) كارگردان معروف آلمانی ساخته شد. متروپلیس فیلمی مرجع در سبک اکسپرسیونیستی است. این فیلم به حدی مرجع هست که چاپلین بسیاری از سکانس های  modern times را از این فیلم کپی برداری کرده و درون مایه شهر فیلم  batman begins نولان و تم داستان از این فیلم الهام گرفته شده است. از این فیلم به عنوان برترین فیلم صامت تاریخ سینما یاد میکنند. این فیلم که تحت تاثیر اوضاع سیاسی اجتماعی بعد از جنگ جهانی اول که از یک طرف سایه کمونیسم بر روی ان است و از طرف دیگر غرور ملی‌شان در جنگ جهانی اول از دست رفته ساخته شده است. فیلم مورد علاقه هیتلر بوده و بارها به ستایش ان پرداخته است. نسخه فعلی در دسترس عموم حدودا ۳۰ دقیقه ی از نگاتیو های ان از بین رفته و توضیح تصویر جای ان را گرفته است. متروپولیس علاوه بر موفقیت از نظر تکنیکی، در جنبه زیباشناسی هم حرف های زیادی برای گفتن دارد. بازیگران اصلی فیلم در زمان ساخته شدن این اثر کاملاً گمنام بودند. هنریش جورج که یک بازیگر تئاتر بود، گوستاو فرونلیش یک ژورنالیست و بریجیته هلم 19 ساله هم هیچ فیلمی تا آن روز بازی نکرده بود.

در مترو پلیس ازادی فردی افراد قربانی امنیت سران سیستم شده است. در مترو پلیس کارگرهای افسرده از کار زیاد در اعماق شهر قرار دارند. انها مثل بردگان در مصر باستان مشغول کار بر اثر انقلاب صنعت و ماشین ها هستند و انها نیز به قطعات ماشین تبدیل شده اند و بر خلاف عمق این شهر که جای کارگران است اربابان شهر در سطح زمین از رفاه فوق العاده برخوردارند. در صحنه‌ای از فيلم، اين ماشين صنعتی به "مولوخ"(Moloch) همان خدای يهوديان دوران باستان تشبيه میشود كه براي ادای احترام به آن انسان‌ها را در زير پايش ذبح و قربانی میكردند. این گروه در فیلم به مغز شهر تشبیه داده شده اند که دست شهر را (کارگران ) هدایت میکنند. این شعار بارها در فیلم تکرار میشود و شاید علاقه فاشیسم به این فیلم به همین علت باشد. سران سیستم شهر متروپلیس خبر از حال کارگران ندارند و متوجه این نیستند که کسانی که رکن اصلی حرکت ماشین ها و سیستم شهر هستند در قعر ان قرار گرفته اند. ناگهان شخصی از طبقه برژوا به طبقه پرولتاریا وارد میشود و متوجه جریانات کارگرها میشود. ماریا شخصیت دیگر فیلم همچون قدیسی عمل میکند که به کارگران وعده نجات دهنده میدهد (منجی که خودِ اربابان قدرت به دل مردم می‌فرستند تا سرنوشتشان را تغییر دهند. به نوعی دهن کجی به مدل‌های انقلاب‌های معاصر است).

 

ارجاعات فراوان به کتاب عهد قدیم و جدید تا انقلاب سوسیالیستی و مرزهای گاها فراماسونری، تحفه‌ای است که به گواه تاریخ مورد پسند هیتلر نیز واقع شد و ننگ نازی بودن را برای مدت‌ها بر پیشانی لانگ افزود. سیاست‌های تصویر شده در فیلم « متروپولیس » بسیار سرراست و به صورت مشخص درگیر باور‌های مارکسیستی اند. فیلم نسخه‌ای داستانی از قیام قشر پرولتاریا در برابر جامعه‌ی بورژوازی فاسد است. شخصیت روت وانگ است که میتوان او را نماد مارکس در نظر گرفت. او کارگران را تشویق به شورش علیه سیستم میکند و در این بین هدفشان از بین بردن قلب ماشینهاست. خشم کارگران همچون سیلی روان میشود و این سیل باعث از بین رفتن محیط زیست و فرزندان خودشان میشود. در واقع با به وجود امدن کمونیست اولین طبقه ای که غرق خواهد شد طبقه کارگران است (البته در نسخه ای که ان زمان در هالیوود اکران شد بسیاری از صحنه مثل غرق شدن کودکان و شورش کارگران از فیلم سانسور گردید). جنبه اخلاقی اين فيلم اساساً پيامی برای نخبگان است؛ اشاره به اين نكته كه توده مردم  تحت كنترل باقی مي‌مانند و برای آنكه  افراد تحت ظلم را  راضی نگاه داريد، بايد قلب آنها را به تسخير در آوريد. اين همان هدفی است كه رسانه‌ها آن را تحقق میبخشند. پیام فیلم قطعا این نیست که اجازه دهيم فضای جامعه دموكراتيك باشد و به كسی رای دهيم كه ما او را به عنوان حاكم مي‌پذيريم. اين فيلم ذاتاً "نخبه‌گراست" بطوريكه بر حضور يك گروه از نخبگان تاكيد مینمايد كه بخش اعظم منابع را در اختيار داشته و بر طبقه كارگر حكومت میكنند. فقط فریتز لانگ لطف کرده! گفته اجازه دهيم كارگران به سر كار خود در اعماق زمين بازگردند جائيكه به آن تعلق دارند اما در اين زنجيره يك ميانجی نيز قرار دهيم كه رابط بين كارگران و متفكران باشد. اما آیا هیتلر هم در سال 1927 به قیام کارگران و ماریا در فیلم همینطور نگاه میکرد؟ در 1918 قرارداد ورسای بسته می‏شود که در آن آلمان‏ها موظف به پرداخت غرامت جنگ می‏شوند. بعد از جنگ،سوسیال-دموکرات‏ها قدرت را به دست‏ می‏گیرند و جمهوری وایمار به وجود می‏اید که عملا هیچ‏ موفقیتی به دست نمی‏آورند. حکومت آنها با نیروهای چپ تندرو و سلطنت ‏طلب‏ها از داخل دچار مشکل بودند و ثانیا به خاطر جنگ باید غرامت‏ می‏پرداختند. آنها چهارده سال آلمان را در آنارشیسم فرو بردند و این زمینه‏ ای را فراهم کرد که آرام‏ آرام ملت آلمان بپذیرد که‏ احتیاج به یک منجی دارد و زمینه برای به وجود آمدنمناسب می‏شود و هیلتر آن منجی را در وجود خود میدید.

 

متروپولیس تحسین کسی را برای « لانگ » ( یک یهودی آلمانی ) به همراه داشت که انتظار نمی‌رفت؛ یعنی جوزف گوبلز. هیتلر هم علاقه داشت که « لانگ » برای پروپاگاندای نازی‌ها آثاری بسازد و پیشنهاد داد که او را به صورت افتخاری یک « آریایی » بنامد. نویسنده‌ی اثر و همسر آن زمان « لانگ » یعنی « تئا وون هاربو » با نازی‌ها همکاری کرد. پاسخ کارگردان طلاق دادن او، فرار به فرانسه و سپس گریختن به هالیوود بود. در پایان فیلم، پسر شهردار در نقش میانجی (دل)، در حضور ماریای واقعی، دو گروه یعنی شهردار (مغز) و کارگران (دست) را با هم آشتی می‌دهد. این پایان شعاری باعث علاقه رایش سوم به این فیلم شد. كارگران همانند رمه گوسفندان به صورت گروهی حركت میكنند، كاملاً تاثيرپذیر هستند و به سادگی میتوان آنها را فريب داد. در طول فيلم، افراد به گونه‌ای نشان داده میشوند كه به لحاظ جسمی و فكری از توان افتاده، كاملاً تحت تاثير حاكم نخبه بوده و در يك كلام خاموش و ساکت هستند. جان‌مایه فیلم متروپلیس در این خلاصه می‌شود که عدم ارتباط بین نخبگان دارای قدرت و کارگران‌ باعث عدم درک متقابل آن‌ها شده است. این موضوع باعث شده تا اربابان برای بقای قدرت‌شان به تفکرات یک مخترع دیوانه یهودی پناه ببرند و او خداوندگاری بنام ماشین را خلق کند (به‌عنوان نماد علم در دست زنگی و چیزی که مطلوب هیتلر بود). در فیلم به وضوح شاهد یک جنگ مذهبی هستیم مسیحیت علیه یهودیت. دقیقا به همین دلیل این فیلم مانیفست نازیسم می‌باشد. شاهد برخی ریشه‌های دینی اعمال هیتلر سخنرانی او در سال ۱۹۲۶ در شهر مونیخ است که به نقل از گزارش پلیس بخشی از آن عبارت از این قرار است: «همان‌طور که عید میلاد مسیح به طور خاص برای ناسیونال سوسیالیسم ]ایدئولوژی حزب نازی] مهم بوده است، مسیح هم [مانند حزب نازی] بزرگ‌ترین منادی علیه اقتصاد جهانی یهود بوده است. مسیح آن‌گونه که کلیسا بعد از مرگش او را تصویر کرد پیام‌آور صلح نبود‌، بلکه بزرگ‌ترین مبارزی بود که تا کنون زیسته است. برای هزاران سال آموزه‌های مسیح نقشی محوری در مبارزه با یهود به عنوان دشمن بشریت داشته‌اند. وظیفه‌ای را که مسیح آغاز کرد، من به فرجام خواهم رساند. ناسیونال سوسیالیسم چیزی جز تحقق عملی آموزه‌های مسیح نیست.» (فریدلندر، آلمان نازی و یهودی‌ها، ص.۱۰۲ به نقل از راولز، قانون ملل، ۲۱، پاورقی).

فیلم متروپلیس یک یادمان از زمانه‌ایست که دیگر تکرار نخواهد شد. این فیلم آیینه تمام‌نمای عصر خود می‌باشد. بعد از گذشت چندین دهه از ساخته‌شدنش و دیدن جنایاتی که پیروان این تفکر انجام دادند فیلم را نمی‌توان دوست داشت. با دیدن این فیلم این نکته در ذهنم نقش می‌بندد که یک عقیده و شاید عقده ناهنجار اگر در گستردگی یک ملت پخش شد و در طول زمان اصلاح نشود می‌توان جهانی را به نابودی کشاند.