۲۱ اسفند ۱۳۹۸، آخرین باری که هوادارای لیورپول توی آنفیلد با هم خوندن هیچ وقت تنها قدم نخواهی زد، آخرین باری که زیر باران فریاد های هواداران اتلتیکو می پیچید که با هم می خوندند: می خواهم بروم به مازانارس... آخرین باری که هزاران نفر در یک جا جمع شدند تا با هم نبرد گلادیاتور های سیاه و سرخ پوششون رو مشاهده کنن، دور از تاریکی که خیلی سریع نزدیک میشد تا زندگی همشون رو در بر بگیره، دور از کرونا. مثل فیلمی عاشقانه که آخرش زیر بارون دو عاشق از هم جدا میشن و بعد تاریکی همه جا رو فرا میگیره، آخرین بازی که هوادارای عاشق تونستن تو یه جا دور هم جمع بشن، آخرین باری که بازیکنا می دیدن واسه چی نود دقیقه تلاش میکنن، آخرین بار دور از الکل و ماسک و فاصله گذاری اجتماعی. به دور از نتیجه و اتفاقات بازی، آخرین باری بود که همه تونستن فریاد افرادی رو بشنون که مثل خودشون عاشق اون استادیوم، اون یازده نفر و اون لباس و باشگاه بودن. همه ی اون بازی ها مثل خاطراتی مبهم شدن، انگار نه انگار که یک زمانی بازی بدون تماشاگر حکم تنبیهی برای تیم ها بود. حالا سکو ها خالی از فریاد هواداران پر شور شده، حالا دیگه نه آنفیلد جهنم ترسناکه، و نه دیگه صدایی از دیوار زرد سیگنال ایدونا پارک بلند میشه. دیگه هیچ کس در متروپولیتانو به امید ویسنته کالدرون نمیخونه، دیگه هیچ کس برای آبی و اناری پوشان بارسا فریاد نمیزنه، و دیگه آلفردو دی استفانو توش فریاد هالا مادرید نمی‌ پیچه. دیگه خونه حریف و خونه خودی در چمپیونز لیگ تفاوتی نداره. حالا دیگه تنها چیزی که مونده، خاطرات و حسرت گذشته است. حسرت نرفتن به ورزشگاه، حسرت تشویق نکردن، حسرت ندیدن رقیب روی سکو ها. رقیب هایی که حالا از دیدن حمایت فیزیکی کارشون به کل کل تو فضای مجازی رسیده. رقیب هایی که شاید، فقط شاید پشت هر کل کلشون حسرت نرفتن به ورزشگاه و فریاد نزدن و شادی نکردنه. بازیکنان هم همینطور، اون ها دیگه رمقی برای جنگیدن ندارن. دیگه کسی نیست که تشویقشون کنه. وقتی ساق های خسته شون زمین میخوره، وقتی برای استارت هاشون انگیزه ای ندارن، دیگه نمیخوان بجنگن. شاید اون ها هم خسته شده باشند، خسته از جنگیدن برای سکو های خالی، خسته از اینکه دیگه نمی بینن کسی از حرکات یا گل هاشون به وجد میاد، دیگه نمی بینن که کسی برای زمانی که عقب میفتن تشویقشون میکنه. این داستان عاشقانه برای همیشه تموم نشده و روزی دوباره بر میگرده، و اون روز قدر فوتبال رو بیشتر خواهم دونست.