چشمامو باز میکنم . ساعت 6 صبحه .  سال 213‪8 . هوا هنوز تاریکه . نم نم بارون شیشه رو تر کرده . شلوار و لباسامو میپوشم .  70 سال از جنگ هسته‌ای میگذره و بارون هنوزم کمی الوده به اورانیوم و مواد رادیواکتیوه

خب خب خب دوستان عزیز نوبتی هم باشه نوبت داستان کوتاه جدید هست

فردا پس‌فردا کلشو میذارم

امیدوارم که لذت ببرید و خوشتون بیاد

اینم یه قسمتی از همون داستانه گذاشتم که بره تو ذهنتون و از الان فضای ذهنی رو آماده داشته‌باشید برا داستان اصلی