1)جولین ناگلزمن

یولیان ناگلزمن تنها ۲۸ سال داشت وقتی هوفنهایم او را به عنوان جوان ترین مربی تاریخ بوندسلیگا برگزید. برای داشتن چشم انداز بهتر، وقتی خوزه مورینیو، کسی که ناگلزمن همواره با او مقایسه می شود، پورتو را در سال ۲۰۰۴ قهرمان اروپا کرد، ناگلزمن تنها ۱۶ سال داشت و نکته­‌ی دیگر این است که او متولد سال ۱۹۸۷ است؛ یک سال بعد از اینکه سر الکس فرگوسن به عنوان سرمربی منچستر یونایتد انتخاب شد.

او به شدت تحت تاثیر دیدگاه رالف رانگنیک درباره پرسینگ بود – رانگنیک در انتخاب شدن ناگلزمن توسط لایپزیک در سال ۲۰۱۹ از هوفنهایم تاثیرگذار بود – و همچنین یک بار نیز برای توماس توخل بازی کرده ­بود، زمانی که توخل تیم دوم آگزبورگ را در اختیار داشت و ناگلزمن ۲۰ ساله دچار یک آسیب‌­دیدگی زانوی شدید شد که حرفه‌­ی فوتبال او را به عنوان یک بازیکن خیلی زود به اتمام رساند. توخل ابتدا از ناگلزمن درخواست کرد که بازیکنان تیم رقیب را شناسایی و کشف کند و سپس او را به سمت سرمربی‌گری تیم زیر ۱۷ سال مونیخ ۱۸۶۰ منصوب کرد.

ناگلزمن درباره نوع نگاهش به یکی از پرتقاضاترین کارهای دنیا (مربی­گری فوتبال) گفته: «سی درصد مربی­گری مطالعه و اعمال تاکتیک­های مختلف است و ۷۰ درصد دیگر توانایی برقراری روابط اجتماعی. هر بازیکن با چیزهای متفاوتی انگیزه میگیرد و نیاز دارد که دقیقا بر همان اساس با او برخورد شود. در این سطح، کیفیت بازیکنان در دسترس به شما این اطمینان را می دهد که با اتخاذ تاکتیک­های مناسب خوب بازی خواهید کرد، البته اگر شرایط روحی و روانی تیم مساعد باشد».

سبک بازی

ناگلزمن آلمانی یک مربی نوآور است که به تمایل در آزمایش و اعمال فناوری­ و داده‌­های جدید برای پیشرفت خودش به عنوان سرمربی و همچنین برای تیمش شناخته می‌شود. زمانی که در هوفنهایم بود، از یک صفحه نمایش غول آسا که در زمین تمرین برپا شده بود استفاده می­کرد تا بدون نیاز به توقف‌­های پیاپی در تمرین، نحوه­‌ی قرارگیری بازیکنان تیم به صورت فردی یا گروهی اصلاح شود. آن جلسات تمرینی به پویایی خاص خود شناخته می­شدند و ضرباهنگ بالایی داشتند.

زمانی که او در هوفنهایم بود، معمولا در هنگام داشتن مالکیت توپ از سیستم ۲-۵-۳ که به دقت طراحی شده­ بود استفاده می­کرد و در هنگامی که تیم مجبور به دفاع کردن می­شد از سیستمهای ۳-۴-۳ یا ۲-۳-۵ بهره می­برد. سه دفاع مرکزی او مسئولیت بازی­سازی را به عهده داشتند، به خصوص کوین فوگت که مسئول فرستادن توپ به مناطقی بود که امکان پاسکاری بیشتری وجود داشت و باعث بهبود وضعیت مالکیت توپ می‌شد.

هافبک میانی آن تیم فلوریان گریلیش، از مدافعین مرکزی حمایت می­کرد، فضای خالی پشت وینگ­‌بک­ها در موقع نفوذ را پوشش می­داد و حتی جای یکی از مدافعان مرکزی قرار می­گرفت تا موقعیت خوبی با برتری نفری برای تیم ایجاد کند. دو هافیک میانی دیگر که جلوی گریلیش قرار داشتند به کمک دو مهاجم تیم، مارک اوث و سرج گنبری، یک ساختار مربع شکل درست می‌کردند تا پیشرفت مالکیت توپ ادامه پیدا کند که باعث ایجاد موقعیت فرار برای دو بازیکن جلوی مربع می­شد.

همچنین بازیکنانی که در مرکز زمین بازی می­کردند در کاربرد ضدپرس مورد علاقه­‌ی ناگلزمن هم تاثیرگذار بودند (شکل زیر). وقتی آنها مالکیت توپ را بدست می­‌آوردند، به سرعت حمله را با محوریت دو وینگ‌بک خود، و ارتباط آنها با گنبری و اوث که قصد داشتند مانع شکل گیری ساختار منظم دفاعی تیم حریف شوند، شروع می­کردند.

ترکیب بهتر لایپزیک باعث پیشرفت در رویکرد مورد علاقه­‌ی ناگلزمن شد. سیستم پایه­‌ی تیم او ۲-۳-۵ ای بود که به آنها کمک می­کرد تا فضاهای مورد نیاز برای مالکیت توپ را پیدا کنند، و همچنین آنها اغلب سازمان­دهی خود را به سیستم ۴-۴-۲ که متأثر از موقعیت قرار گرفتن بازیکنان تیم حریف است تغییر می­دادند.

شکل زیر نشان می­دهد که آنها توپ را در مرکز خط دفاع به گردش درمی‌­آورند تا تیم حریف وادار به پیشروی شود و فضای مورد نیاز برای بازی مستقیم با مارسل سابیتزر و امیل فورسبرگ ایجاد شود، که در نتیجه آنها از خطهای پرس موجود در میانه زمین گذر می­کنند و حتی توپ می­تواند خیلی سریعتر به عناصر هجومی‌­تر تیم همچون تیمو ورنر و یوسف پولسن برسد. در یک سوم هجومی، سابیتزر یا فورسبرگ به ورنر و پولسن می­‌پیوندند؛ عمدتا دو نفر از سه عنصر هجومی دو مدافع میانی تیم حریف را مشغول می­کنند، در حالی که نفر سوم – که اصولا تیمو ورنر است – به سمت فضای خالی موجود حرکت می­کند.

تکامل پرسینگ

ناگلزمن نشان داده است که تمایل دارد تا تیمش را برای هر بازی با شکل متفاوتی بچیند. بنابراین لایپزیک متناوبا از سیستم ۴-۲-۴ و ۳-۴-۳ استفاده میکند. در این مواقع، اگر مالکیت توپ در اختیار دفاع­های کناری تیم حریف باشد، فورسبرگ و سابیتزر به دو مهاجم تیم می­پیوندند تا دفاع کناری نزدیک به خود را پرس کنند؛ یکی از آنها هم تلاش می­کند راه پاس به نزدیکترین هافبک میانی را سد کند، در حالی که بازیکن دیگر همین کار را در قبال دفاع میانی می­کند (شکل زیر).

در موقعیت­‌هایی که آنها موفق به بازپس­گیری توپ در جلوی زمین نمی­شوند، جلوگیری از حمل توپ توسط تیم حریف از طریق کانالهای مرکزی زمین با استفاده از کاهش دادن فضای موجود در کانالهای نزدیک به دروازه­‌ی خودی تبدیل به اولویت اصلی می­‌شود. برای این کار، لایمر و کمپل به هم در مرکز زمین نزدیک می­شوند، و لوکاس کلوسترمن و مارسل هالشتنبرگ در کناره­‌ها از نفوذ تیم حریف جلوگیری می­کنند.

یامد پرس از جلویی که ناگلزمن انتظار دارد این است که عمدتا تیم رقیب اقدام به ارسال توپ بلند کند، که این کار منجر به درگیری برای بردن توپ دوم می­شود؛ بنابراین لایپزیک باید برای این نبردها سازمان­دهی شود. این اتفاق در مقابل تیمهایی که از نظر تکنیکی کیفیت بالایی ندارند بسیار رایج است، در حالی که در این شرایط لایپزیک با سیستم بازتر ۳-۴-۳ حمله میکند و با سیستم ۲-۳-۵ دفاع میکند (شکل زیر) تا آنها را مجبور به وفق پیدا کردن با این شرایط کنند.

بازیکنان لایپزیک یا به طور مستقیم به دنبال توپ دوم هستند، یا به شکل غیرمستقیم تلاش می­کنند تا با برتری عددی در مقابل تیم حریف توپ دوم را در اختیار بگیرند. وقتی یکی از بازیکنان دوئل نفر به نفر را می­بازد، آنهایی که به توپ نزدیکتر هستند باید در موقعیت واکنش و احتمالا بازپس­گیری توپ قرار بگیرند تا با شکل دادن الگوی مورد علاقه­‌ی آنها، با یک پاس مطمئن، یک حمله­ ی سریع را شروع کنند.

چیزی که مشخص است، آنها جلوی تیمهای باتکنیک که قابلیت بازی با ضرباهنگ بالا را دارند – علی­ الخصوص در هنگام بازی سازی اولیه – دچار مشکل می­شوند. اگر زمان­بندی آنها آنطور که برنامه­ ریزی ­شده نباشد، هر تلاشی برای اعمال پرس بی­ نتیجه خواهدبود.

اینکه آنها با این اطمینان این پرس را انجام می­دهند، نشانگر این است که با سطح تاثیرگذاری از انرژی و هماهنگی آن را انجام می­دهند. ناگلزمن عمدتا علاقه به استفاده از یک سیستم ۲-۳-۵ محتاطانه تر در مقابله با اینگونه تیمها دارد.

ضعف بالقوه­ ی دیگر این روش در برابر تیمهای باکیفیت­تر وقتی رخ می­دهد که بازیکنان به یکدیگر ملحق می­شوند تا رقیب را تحت فشار قرار دهند، که این کار باعث کمبود نفری یا خالی شدن منطقه­ ای زمین می­شود. اگر این رقبای باکیفیت موفق به گردش سریع توپ به منطقه­ ی دیگری از زمین شوند، یا جهت بازی را عوض کنند، معمولا قابلیت حمله به فضاهای خالی را پیداخواهندکرد.

2)رالف رانگنیک

آی اسپورت - مدیران ورزشی در تعیین استراتژی باشگاه و با استفاده از ابزار و امکاناتی که در اختیار دارند با به کار بردن دانش وتجربه در پیشبرد این اهداف در مدت زمان کوتاه کمک می کنند. این اهداف می تواند شامل منافع مالی وکسب افتخارات و درآمد زایی از طرق مختلف باشد. رالف رانگنیک اما از معدود کسانی است که هم در عرصه مربیگری  و هم در سمت مدیر ورزشی موفقیت های چشمگیری داشته وکمک شایانی به فوتبال آلمان کرده او که متولد ۲۹ ژوئن ۱۹۵۸ هست دوران فوتبال حرفه ای خود را از سال ۱۹۷۶ با بازی در تیم اشتوتگارت ب آغاز کرد و تا سال ۱۹۹۸ با بازی در تیم هایی مانند ساوتیک ، هیلبرون ، اَلم ۱۹۸۴، ویکتوریا باکناگ و لیپولدزوایلدر کارنامه دوران بازی خود را تکمیل کرد که در سه تیم آخر نامبرده به عنوان بازیکن مربی مشغول بود. رانگنیک در سن ۲۱ سالگی به مدت یکسال دانشجوی دانشگاه Sussex  در خارج از آلمان که بعنوان بخشی از مدرک زبان انگلیسی و لیسانس در دانشگاه اشتوتگارت محسوب می شد، عاشق فوتبال انگلیس شد. او که در حین دوران بازی خود بسیار به مربیگری علاقه داشت توانست مدارک مربیگری خود را در دوران بازیگری خود کسب کند و در مقاطعی به عنوان مربی بازیکن تجربه هایی را بدست آورد. رالف اولین تجربه مربیگیری در بوندسلیگا را در سال ۱۹۹۹ با تیم اشتوتگارت بدست آورد . در ۳ می ۱۹۹۹، رانگنیک برای ۵بازی پایانی، هدایت اشتوتگارت را به دست گرفت و لیگ را در رتبه یازدهم به پایان رساند . اولین فصل کامل او در بوندس لیگا در سالهای  ۱۹۹۹تا ۲۰۰۰ بود که باشگاه را در رتبه ۸ لیگ که قابل احترام هم بود قرار داد. فصل بعد اما شرایط خیلی سخت تر بود علیرغم اینکه رالف توانسته بود تیم را به نیمه نهایی DFB-Pokal و شانزده تیم برتر جام یوفا که از طریق جام Intertoto UEFA راه پیدا کرده بودند برساند در بوندس لیگا اما اشتوتگارت فرم خوبی نداشت حتی آنها تا نیمه راه در منطقه سقوط قرار داشتند. پس از حذف از جام یوفا در فوریه ۲۰۰۱ اشتوتگارت رانگنیک را اخراج کرد. رانگنیک فصل بعد هدایت هانوفر در بوندسلیگا ۲ را بر عهده گرفت و توانست بعد از ۱۳ سال آنها را به آغوش بوندسلیگا بازگرداند بعد از آن تا سال ۲۰۰۴ رالف در تیم هانوفر به سر می برد. در سال ۲۰۰۴بعد از کنار رفتن از سمت کمک مربی یواخیم لو در تیم ملی آلمان، هدایت شالکه ۰۴ را عهده گرفت که می توان گفت نقطه عطف و سکوی پرتاب او در سال های مربیگری رالف به حساب می آید او در فصل ۲۰۰۴ توانست شالکه را تا فینال جام حذفی پیش ببرد که با باخت در مقابل بایرن مونیخ از کسب جام باز ماند آنها در فصل بعد در لیگ قهرمانان اروپا حاضر بودند گرچه آنها در مرحله گروهی حذف شدند ولی مجوز حضور در این جام معتبر برای دوستداران این تیم عملکرد قابل قبولی برای رالف محسوب می شد. این موفقیت ها باعث شد کارشناسان فوتبال رالف رانگنیک را به عنوان سرمربی موفق جدید فوتبال آلمان بشناسند. فصل ۲۰۰۶ رانگنیک در تصمیمی عجیب سرمربی هافنهایم ۱۸۹۹ که در لیگ رجیونال ساد(سطح سوم فوتبال آلمان) حضور داشت شد و در عرض سه سال این تیم را به سطح اول فوتبال آلمان یعنی بوندسلیگا رساند کارنامه ی رالف هر سال درخشان تر از قبل میشد و نظر اهالی فوتبال را بیشتر به خود جلب می کرد. او تا سال ۲۰۱۱ در  هافنهایم حضور داشت و با ۷۹برد ۴۳مساوی و ۴۴باخت به کار خود در این تیم خاتمه داد تا فصل جدید را جایگزین فیلیکس ماگات در شالکه شود. او در این فصل توانست پدیده مسابقات لیگ قهرمانان اروپا شود و با حذف اینتر با نتیجه 7 بر 3 در مجموع دو بازی تا نیمه نهایی لیگ قهرمانان اروپا پیش رفتند اما مقابل منچستر یونایتد حذف شدند.  خاطرات این فصل اما تا ابد در ذهن هواداران شالکه خواهد ماند . در پایان فصل رانگنیک به علت سندروم خستگی از سرمربی گری شالکه کناره گیری کرد . او تا سال ۲۰۱۵ سه سال مدیر ورزشی بود که بعدا به آن خواهیم پرداخت ولی در فصل ۲۰۱۵ وقتی لایپزیش در بوندسلیگا ۲ حضور داشت به عنوان سرمربی انتخاب شد و با کسب رتبه دوم تیم را به بوندسلیگا رساند. او پس از یک وقفه دو ساله به علت سمت های مدیریتی در تیم های تحت مالکیت ردبول یکبار دیگر در فصل ۲۰۱۸ هدایت لایپزیش را به عهده گرفت و در انتها جای خود را ناگلزمن داد. این آخرین تجربه او در سمت مربیگری تاکنون بوده.   پیشگامی با یک فلسفه رانگنیک در سال های متوالی توانست نتایج قابل قبولی کسب کند و در زمره مربیان خوب قرار بگیرد او شخصیت قابل احترامی برای خود ساخته اما چگونه او به این نتایج دست یافت؟ او از یک فلسفه بازی پیروی میکند که خود بار ها راجب آن در مصاحبه های مختلف به صحبت پرداخته فلسفه ای که اکنون در لایپزیش توسط جولیان ناگلزمان که از شاگردان رالف در هوفنهایم بود یا یورگن کلوپ در لیورپول و ردبول سالزبورگ از زمانیکه رالف مدیر ورزشی این تیم منسوب شد در حال انجام است. رانگنیک یک مربی پیشگام است. در هافنهایم سال ۲۰۰۶ ، او اولین مربی بود که از تجزیه و تحلیل فیلم استفاده کرد. روش او که به اصطلاح gegenpressing معروف است با استفاده از تحت فشار قرار دادن مدافعان حریف و بستن فضا ها با دوندگی زیاد یک سبک بازی جدید را به فوتبال معرفی میکند او معتقد است بهترین شانس برای بدست آوردن توپ در طی هشت ثانیه بعد از دست دادن آن توسط حریف است و بیشتر گل ها در ۱۰ثانیه از بازیابی مجدد مالکیت به ثمر می رسند. لایپزیش ۶۰% از گلهای خود را در فصل ۲۰۱۸اینگونه به ثمر رساند . تیم های او با سرعت زیاد و با پاس های قطری با تغییر مدام جناح بازی و بردن توپ به فضای خالی کناره زمین بازی می کنند. رانگنیک با افتخار به سبک فوتبال تیم های لایپزیش و ردبول سالزبورگ به عنوان کسی که فوتبال  مدرن را به آنها تزریق کرده نگاه می کند، زمانیکه او در سال ۲۰۱۵ به لایپزیش پیوست، تیم در بوندسلیگا ۲ بود و حالا آنها مدعی قهرمانی بوندسلیگا هستند . او به عنوان مدیر ورزشی تیم دیگر شرکت یعنی سالزبورگ از سال ۲۰۱۲شروع به کار کرد و سعی به تزریق این فلسفه از فوتبال به تیم اتریشی کرد که دست آورد هایی بدست آورد سالزبورگ رکورد گلزنی در اتریش را می شکند (۴۶گل در ۱۰ بازی) آنها همینطور شروع خیره کننده ای در رقابت های لیگ قهرمانان اروپا در فصل ۲۰۱۹ داشتن ، با نتیجه ۶-۲ خنت را شکست دادند و در برابر لیورپول آماده یورگن کلوپ ۴-۳ باخت. فیلیپ اولترمان از نشریه "گاردین" در سال ۲۰۱۶ نوشت: "تحت مدیر ابتکار ورزشی خود ، رالف رانگنیک ، سالزبورگ فوتبال جذاب بازی میکند و انها به طور عمده در بازیکنان جوان که کمتر از ۲۴ سال سرمایه گذاری میکنند " این باشگاه از زمان تصاحب بسیار موفق بوده و ۹بار موفق به پیروزی در بوندس لیگا اتریش شده است. زمانیکه ناگلزمن برای اولین بار به عنوان دستیار زیر ۱۷ سال ها به هافنهایم وارد شد، رانگنیک سرمربی بود. این دو بارها  از یکدیگر تمجید کرده اند و ناگلزمن اغلب به عنوان شاگرد روش بازی رانگنیک  یاد می شود. ناگلزمن بعد از رانگنیک در سال ۲۰۱۹ هدایت لایپزیش را بر عهده گرفت. او که از پیروان سبک رانگنیک است در مورد رابطه خود با بازیکنان ، می گوید: "هرچه بازیکنان بیشتری داشته باشیم که برای تیم مالکیت بدهند و آن را به دست آورند ، بهتر می شویم." کارشناسان راجع به لایپزیش مدل ناگلزمن اعتقاد دارند تیمی است که کاملا می داند چه میخواهد و در راه آن قدم بر می دارد. مشاهده بازی آنها و یا نظارت بر حساب های رسانه های اجتماعی آنها ، بازده این استراتژی را تأیید می کند. بازیکنان قابل اعتماد هستند. سبک بازی آنها مهیج است و این رویکرد که اصرار بر بازی مالکانه دارد و اهمیت ندادن به اتفاقات بعد از آن  فروتنانه تر از تلاش برای کسب اعتبار برای آنهاست و اینها را مدیون شخص رالف و فلسفه بازی او هستند.  کت مدیریت به تن رالف می نشیند ؟ بعد از یکسال استراحت پس از هدایت شالکه ، در سال ۲۰۱۲ رالف سمت مدیر ورزشی در تیم های ردبول یعنی  رد بول سالزبورگ و لایپزیش را قبول کرد . مسلما این چالش بزرگی برای او محسوب میشود او که اولین بار در این سمت مشغول به کار شده بود در مدت سه سال توانست این تیم ها را با تزریق تجارب خود به سطح عالی در کشور خود برساند. در فصل ۲۰۱۸ او یکی از دلایل موفقیت خود در تیم لایپزیش را اینگونه بیان می کند: «تیم تنها به این دلیل موفق شد که تمام بازیکنانی که در ترکیب داشتیم، کسانی بودند که من قبلاً به عنوان مدیر ورزشی با آنها قرارداد بسته بودم، بنابراین بین ما رابطه خوبی وجود داشت. انجام این کار در طولانی مدت غیرممکن بود.» رالف رانگنیک که بعد از استعفا از سمت سرمربی گری باشگاه لایپزیش به مدیریت این باشگاه پیوست، کمک شایانی به جذب استعداد های این باشگاه کرد. او معتقد است با تئوری 3k که به آلمانی  Kapital, Konzept , Kompetenz و به معنی پول ، مفهوم و صلاحیت و ادغام آنها، تیم های تحت نظر  کمپانی ردبول  را به یکی از استعداد یاب ترین باشگاه ها  تبدیل کرد. از نظر او چند ستون وجود دارد که در سمت مدیر ورزشی یک باشگاه موثر است: تیم اول، آکادمی، مجموعه پزشکی و استخدام. او خاطرنشان می کند : «ما آن را مانند یک تکه بزرگ چوب میبینیم که با یک اره برقی به ۵۰۰قطعه تبدیل میکنیم و نقش ما این است که اطمینان حاصل کنیم که هر قطعه را در اختیار داریم تا به هر بازیکن کمک کند تا بهبود یابد . ما به تک تک افراد کل باشگاه کمک می کنیم تا شکوفا شوند.» اکنون مشاهده می کنیم آنها کجا هستند و بابت تصمیمات صحیحی را در آن زمان اتخاذ کردند احساس خوبی دارند. درست است که هر دو باشگاه هزینه کرده اند اما رانگنیک این نکته را بیان می کند که: «آنها تنها باشگاه های پر هزینه نیستند . سالزبورگ در 5 سال گذشته بیش از ۲۰۰ میلیون یورو در فروش بازیکن سود کرده است.» در حالی که نقش مدیر ورزشی ، رانگنیک را وادار می کند تا قدمی به عقب برداشته و دید وسیع تری را در نظر بگیرد، اما هیچگاه از این واقعیت که مدیریت چیزی است که در قلب هر مربی وجود دارد، غافل نشده. موفقیت تیم لایپزیش ثابت می کند که وی هنوز ارتباط لازم را با بازیکنانش دارد، حتی اگر او از همه سلیقه های آنها سهیم نباشد . اواعتقاد دارد  تاکتیک ها ، تناسب اندام و قوانین بسیار مهم هستند ، اما آنها فقط وسیله ای برای رسیدن به هدف هستند . کار من ، کار بهبود بازیکنان است . بازیکنان اگر احساس می کنند شما آنها را بهتر می کنید از شما به عنوان مدیر پیروی می کنند. این بزرگترین انگیزه ای است که در من وجود دارد. رالف در حال حاضر نقش جدیدی را به عنوان سرپرست ورزش و توسعه در ردبول پذیرفته و به دنبال اهدافش در تیم هایشان در نیویورک و سائوپائولو است ، جایی که تیم Bragantino که تازه خریداری شده در آستانه صعود به لیگ برتر برزیل قرار دارد. اگر بخواهیم شاخصه های الگوی مدیریتی رالف را بررسی کنیم به مواردی میرسیم که به شرح آن می پردازیم: - رالف بر جذب بازیکنان زیر ۲۴سال بسیار اصرار داشته واگر در پی دلیل این خواسته باشیم باز به سبک بازی تیم های تحت هدایت او میرسیم چون این سبک بازی مسستلزم دودنگی وآمادگی جسمانی زیادی بازیکن است برای همین آنها در آکادمی خود از بازیکنان و استعداد هایی بهره می برند که کمک کننده به سبک بازی آنها باشد. این را می توان در استعداد های شکوفا شده آنها دید کسانی مانند نبی کیتا ، هالند ، مانه ، ورنر و بسیاری از بازیکنان دیگر. - انتخاب مربیان که بتوانند ادامه دهنده ی سبک رالف باشند زمانیکه رالف از سمت سرمربیگری لایپزیش استعفا داد ناگلزمان را برای فصل بعد برگزید  ناگلزمن به عنوان سرمربی بعد از رالف رانگنیک بهترین گزینه برای حفظ فلسفه بازی لایپزیش بود کسی که در هافنهایم زمانی دستیار رالف بوده و حتی توانسته به عنوان سرمربی هافنهایم را به چمپیونزلیگ ببرد. این انتخاب خود شخص رالف بود که با استقبال ناگلزمان همراه شد. در نتیجه این موضوع میتواند سرمشق خوبی برای تیم های دیگر باشد و استفاده از یک مربی صاحب سبک در ابعاد مدیریتی آنها را در رسیدن به  اهدافشان کمک می کند که نیازمند به برنامه ریزی ، امکانات و هماهنگ سازی ابزار باشگاه با اهداف پیش رو است . اینکه آنها بدانند چه می خواهند و در مسیر رسیدن به این خواسته ابزار های مورد نیازشان را  به وجود آورند و به نحو احسن استفاده کنند.

۳)سباستین هوینس(برادرزاده اولی هوینس) این مربی جوان چندان افتخارات زیادی نداشته اما میتواند یک گزینه جذاب برای نیمکت بایرن باشد زیرا با تیم آکادمی بایرن کار کرده ،تیمی که با هوینس قهرمان شده بود بعد رفتن وی اصلا اوضاع خوبی ندارد ،اولی هوینس توانست اولین شکست فصل باواریایی هارا بعد از چهارگانه رویایی رقم بزند و مچ هانسی فلیک را بخواند با وجود خستگی بازیکنان بایرن اما نمیتوان منکر این شد که او با بازیه حساب شده و ضد حملات تمرین شده در آن بازی موفق به پیروزی شد  سبک بازی تیم او مشابه دو گزینه دیگر است اما بر خلاف هانسی فلیک بر روش خود اصرار ندارد و اگر لازم باشد حتی حاضر است به دفاع چند لایه روی آورد در کل این گزینه با توجه به شناخت از محیط باشگاه میتواند گزینه خوب و بسیار ریسکی باشد