روزی مردی به خاطر بیماری به پزشکی مراحعه کرد ؛ در همان حال که پزشک بیمار را معالجه میکرد بازرسی به مطب وارد شد.
بازرس از پزشک خواست تا مدرک نظام پزشکی اش را به اون نشان دهد. پزشک کمی پول از جیب خود در آورد و در جیب بازرس گذاشت ، و گفت :من پزشک واقعی نیستم این را بگیر و برو، در حالی که بازرس از مطب خارج میشد بیمار بارس را گرفت و گفت من تو را در حالی که رشوه میگرفتی دیدم.
بازرس به او گفت من بازرس واقعی نیستم اگر دنبال پول هستی میتوانی از پزشک شکایت کنی.
بیمار گفت: چه عجب ، من هم بیمار نیستم فقط برای گرفتن مرخصی و استراحت بیشتر اینجا آمده ام!
آری ، این است حکایت روزگار ما



