اعترافات یک هنرپیشه پورنوگرافی
روی اینترنت الان هست مطالبی، اعترافاتی از این خانم هایی که توی صنعت پورن مشغول به کار هستند. آقایون خیلی کمتر و شاید من ندیدم. اصلاً صنعت پورن صنعتی هست که بر خلاف اون چیزی که خیلی ها شاید فکر کنن که یک شغلی هست و اینها میان جلوی دوربین تموم میشه و میرن و خیلی از کسانی که توی صنعت پورن، یعنی صاحبان این صنعت دارن اینجوری مردم دنیا رو اغفال می کنن که انگار کاملاً چیز طبیعی هست و یک کاریه و یک شغله. و جدای از مسائل دینی و مذهبیش، توی جوامع آزاد دارن اینجوری جا میندازن که این کاملاً طبیعیه. شغل این خانم این هست دیگه. یا اون خانم کارمند اداره هست و این خانم هم کارمند صنعت پورنه. چرا؟ چون صنعت پورن یک صنعت میلیارد دلاری هست. و این زرق و برق و تجملاتی که در ظاهر صنعت پورن هست، همش دروغ و کلک هایی هست که صاحبان این صنایع تبلیغمی کنن.
و یک سؤال می خوام بپرسم از دوستانی که پورن نگاه می کنن: جدای از هر ضرری که این فیلما دارن، آیا تا بحال یکبار از خودتون پرسیدید این خانمی که داره فیلم پورن بازی می کنه، چه احساساتی در وجودش هست؟ اصلا به عنوان یک انسان تا حالا بهش نگاه کردید؟ که آیا این خانم اصلاً راضی هست از این کار؟ دوست داره اینکارو خودش بکنه یا نه؟ جوابش شاید خیلی شوک برانگیز و غیرقابل باور باشه برای اکثر مردم که شاید خیلی ها فکر کنن کسانی که اینکارو می کنن، خیلی هم با لذت اینکارو می کنن و خیلی هم دوست دارن و با علاقه خودشون وارد صنعت پورن میشن و یک شغلی هست. ولی این یک دروغ بسیار بزرگی هست که صاحبان صنعت پورن توی دنیا جا انداختن.
اون خانمی که توی صنعت پورن داره فیلم پورن بازی می کنه، اولاً اینکه این رو از خودم نمیگم. این رو از کسی که از چنگال صنعت پورن نجات پیدا کرده و بیرون اومده و خانم شلی لوبن هست. می تونید برید تحقیق کنید روی Youtube و… صحبت هاش هست. ایشون اعتراف می کنه و میگه: در طول این هشت سالی که من در این صنعت کار می کردم، یک دختر یا یک زن رو من ندیدم که در زندگی کودکی خودش دچار مشکلات عمیق خانوادگی نباشه. یعنی می گفت: امکان نداره کسی که توی زندگی خودش با خانواده اش زندگی خیلی خوب و پر از عشق داشتن و دخترشون بیاد بره و این کار رو انجام بده. خود این خانم می گفت: نه سالگی توسط یک آقا و یک خانم بهش تجاوز شده بود. و این باعث شده بود که کلیه تفکرات و نگرش ایشون نسبت به سکس توی اون سن کم خراب بشه و کاملاً منحرف بشه. حالا داستان ایشون رو می تونید برید روی Youtube بخونید. و من یکی از سخنرانی های کوتاه پنج دقیقه ایش رو زیرنویس گذاشتم و روی سایت گذاشتم. چونکه واقعاً وسطهاش گریه میفته و میگه: من وقتی که وارد پورن شدم، همون روز اولی که این کارو انجام دادم و جلوی دوربین رفتم، واقعاً شیطان رو با تمام وجود درک کردم که شیطان داشت با من حرف میزد و می گفت: ببین شلی وارد این کار شدی، من کاری می کنم که همه دوستت داشته باشن.
چرا؟ چون شیطان می دونه که این دختر در عطش عشق بوده، عشق پدر و مادر بهش داده نشده و عشق رو نیاز داره. برای همین شیطان اینو بهش گفته بود. می گفت: اینقدر توی این پورن بود و داغون شده بود و اینقدر زجر کشید و مورد سوءاستفاده مردان مختلف قرار گرفت، چون صنعت پورن بر اساس این هستش که مردهایی که توی این فیلم ها بازی می کنن، سوءاستفاده گرهای بسیار روانی هستن. یعنی واقعاً مشکلات بزرگ نگرشی نسبت به زن دارن و اصلاً عقیدشون اینه که زن رو باید در نهایت سوءاستفاده، خشونت و بی احترامی و پایمال کردن تمام ارزش های زن نگاه کرد. یعنی نگرش اینها این هستش. فکر کنم کم کم دارید مجاب میشید که اهمیت ترک پورنوگرافی تا چه هست.
اون خانم هایی که توی این صنعت هستن، هیچکدوم از این کار راضی نیستن. و خانم لوبن گریه اش گرفت وسط صحبت و گفت: دیگه توی تاریک ترین نقطه زندگی که پر از حس نفرت و پر از حس دوری از خدا و حس گناه و حس شیطانی بودم، توی اون لحظه بود که خدا با من صحبت کرد. و حالا ایشون مسیحی هستن، گفت که عیسی مسیح با من صحبت کرد و گفت: شلی این کار رو انجام نده. و من بهش گفتم: آخه من نمی تونم برگردم. به خدا من دیگه خیلی گناه کردم و نمی تونم برگردم. پدر و مادرم بهم اهمیت نمیدن و هجده سالگی از خونه بیرونم کردن. خدا هم که دیگه منو دوست نداره… و پدر و مادرمم که دیگه نیستن… و تو هم که عیسی هستی… و تو هم که با من کاری نداری… دقیقاً می گفت که با من حرف زد توی اتاق تنهایی خودم. اومد به من گفت: من تو رو نجاتت میدم. برگرد. این خانم گفته بو: آخه من خیلی گناه کردم، خیلی دیگه دور شدم. خیلی کارهای کثیفی کردم. و توی صحبت هاش حضرت عیسی بهش گفته بود: نگران نباش. همه گناهات بخشیده میشه. من تو رو نجاتت میدم. برگرد به سمت من. و ایشون برگشته بود. و ایشون یک بیماری مقاربتی گرفته بودن و بعد از اینکه اون بیماری رو گرفته بود از صنعت پورن بیرونش کردن.
چون سرنوشت خانم هایی که توی این صنعت فعالیت می کنن همین هست. بعد از اینکه حسابی از اینها سوءاستفاده شد و بدترین حقارت ها رو سرشون آوردن و بدترین بی احترامی ها و خشونت ها رو سرشون آوردن، به محض اینکه بیماری می گیرن میندازنشون بیرون توی خیابون. میگن: برو دنبال زندگیت. دیگه ما تو رو نمی خوایم. و ایشون این اتفاق براش افتاده بود و از این صنعت بیرونش کرده بودن. بعدش یک تصادف بدی کرده بود. و می گفت: به محض اینکه تصادف کردم و توی اون حس و حال مرگ بودم، گفت: اولین فکری که اومد توی ذهنم این بود که من دارم می میرم و به جهنم میرم. این حسی بود که سراغ ایشون اومده بود.
در مطلبی دیگر به ادامه این بحث خواهم پرداخت.


