در ادامه نظرخواهی بزرگ تیم منتخب و برترین های قرن ورزش ایران، امشب نوبت انتشار گفتگو با منصور رشیدی است اما قبل از آن برای شما یک روایت جالب داریم از روزهایی که حشمت مهاجرانی و منصور رشیدی از هم دلخور بودند و ناگهان کار ناصر حجازی به بیمارستان کشیده شد تا حشمت خان و منصور ناچار به یک ملاقات غیرمنتظره شوند؛ ملاقاتی که به گفته منصور رشیدی با سلام و زهرمار! شروع شد.
به گزارش طرفداری، منصور رشیدی، پیشکسوت باشگاه تاج و دروازه بان سابق تیم ملی برای انتخاب برترین های قرن خود مقابل دوربین طرفداری قرار گرفت. وقتی نوبت به دروازه بان تیم رسید، منصور رشیدی ناصر حجازی را انتخاب کرد. از او خواستیم خاطره ای از ناصر حجازی بگوید.
جام ملت های سال 1976، منصور رشیدی دروازه بان اصلی ایران بود. او در تمام بازی ها دروازه خود را بسته نگه داشت تا تبدیل به تنها دروازه بان تاریخ آسیا باشد که بدون گل خورده قهرمان می شود. اما کمی به عقب تر برگردیم، پیش از آغاز جام قرار بود ناصر حجازی دروازه بان اول تیم ملی باشد. چطور شد که منصور رشیدی به عنوان دروازه بان اول راهی این بازی ها شد؟ خود او این ماجرا را تعریف می کند.
تیم منتخب و برترین های قرن ورزش ایران با منصور رشیدی تا ساعاتی دیگر تقدیم شما می شود. پیش از آن، این بخش کوتاه را تماشا کنید:
همان بازی هایی که شما فرمودید در سال 1356 که ما کلین شیت کردیم، یک مشکلی پیش آمد بین من و سرمربی تیم که من انتخاب نشدم. یک شب ساعت 11 شب بود که دیدم تدارکات تیم ملی آمد در خانه. آمد صحبت کرد که پاشو و لباس هایت را جمع کنیم و بریم. من اصرار کردم که کجا باید برویم؟ به من نگفت و توضیح نداد. گفت اگر شده تو را روی دوشم بگذارم، باید تو را ببرم. ما سوار ماشین شدیم تا اینکه رسیدیم به یک بیمارستانی در خیابان قائم مقام فراهانی. گفتم اینجا که بیمارستان است آقای الهی، گفت شما بیایید پایین. پیاده شدم و رفتم طبقه اول، وارد یک اتاق شدم و آقای مهاجرانی نشسته است و دارد روزنامه کیهان ورزشی می خواند. من تعجب کردم و رفتم جلو. گفتم سلام آقا حشمت. البته با هم دلخوری هم داشتیم. گفت سلام و زهر مار، بشین. گفتم چی شده؟ گفت مگر خبر نداری؟ گفت پشت سرت را نگاه نمی کنی؟ من بدون اینکه بدانم چه کسی در اتاق است، برگشتم و دیدم که ناصر خوابیده روی تخت. البته در آن زمان موبایلی نبود که بتوانیم اطلاع پیدا کنیم. برگشتم و رفتم پیش ناصر و تعجب کردم. پیشانی اش را بوسیدم و گفتم چرا بیمارستانی؟ گفت دیروز آپاندیس من عود کرده و باید عمل کنم. برگشتم پیش آقای مهاجرانی و گفت که با آقای الهی برو اردو. رفتیم با هم صحبت کردیم و ایشان از دل من در آورد و ما بازی کردیم و خوشبختانه بدون گل خورده قهرمان آسیا شدیم.



