سن مسی روز به روز بالا می رود و دیگر وقت این آزمون و خطاها با مربی های متوسط و دفاعی نیست، تقریبا بعد از تیتو و به جز انریکه تمام مربی های انتخابی باند راسل-بارتومئو در متوسط بودن و سن بالا و تفکرات محافظه کارانه در اشتراک بودند، حتی ستین عاشق فلسفه کرویف نیز آنقدر سطح پایینی داشت که مشخص بود برای تیم های متوسط لالیگایی مناسب است تا بارسا و وقتی آمد بر خلاف تفکرات تهاجمی اش در بتیس و لاس وپالماس در بارسلونا به مربی ای گمگشته و دفاعی و محافظه کار بدل شد. در این بین کومان به خاطر سابقه اش و شاگردی کرایف و رینوس میشل تا حدی توانست فلسفه هلندی را در بارسا احیا کند، فلسفه ای که بعد تیتو و با میان پرده سه ساله انریکه به کلی به دست فراموشی سپرده شد، که البته دشمنی باند راسل-بارتومئو با شخص کرویف شاید در این بین بی تاثیر نبود. اما کومان هم در حد نازلی عمل کرد و به استاندارد های کرویف نرسید چون مربی سن بالا و متوسط و عموما دفاعی در تیم های قبلی اش بوده و تنها در تیم ملی هلند فوتبالی متناسب آموزه های کرایف را پیاده کرد که داستان تفاوت تیم ملی با باشگاهی برای همه دیگر هویدا است. در نتیجه کومان نیز در آن حد نیست چرا که طبق میراثی که کرویف به جا گذاشت روی آوری به مربی های جوان و از قضا بی تجربه و امتحان پس نداده و در عوض صاحب تفکراتی شجاعانه، ریسکی، انتحاری و مدرن در راستای پیاده کردن یک توتال فوتبال سرگرم کننده است که می تواند بارسا را همواره مرجع و ونگارد فوتبال آینده کند، با همین دیدگاه بود که از خود رینوس میشل این پدر توتال فوتبال تا کرویف و فن خال و رایکارد و پپ و انریکه به بارسا آمدند و هر کدام فوتبالی بی نظیر را در تیم اجرا کردند. با همین رویکرد رایکارد جوان بعد از سقوط با اسپارتا روتردام در لیگ هلند مستقیم سرمربی بارسا شد یا پپ تنها با یک فصل تجربه در بارسای ب آمد. در چنین دیدگاهی انتخاب ژاوی به عنوان سرمربی بارسا نه تنها زود نیست بلکه به دیر شدن هم دارد نزدیک می شود. بارسا باشگاهی محافظه کار نیست که همواره مربی های پیر و تضمین شده را انتخاب کند، بلکه جایی است که در آن روی فرهنگ ریسک پذیری برای پتانسیل های هنوز بالفعل نشده حساب می کند، از جوانان لاماسیا که ستاره های آینده می شوند تا مربی های جوان و آینده دار و با ایده های بزرگ که در بارسا خود و باشگاه را رستگار می کنند، آن هم تنها با وفاداری خلاقانه(نه کورکورانه و بدون خلاقیت چون ستین به طور مثال) و مدرن به توتال فوتبال رینوس میشل و یوهان کرایف. کاری که امروزه تن هاگ در آژاکس هم مشغول انجام آن است.
در صورتی که بپذیریم بازگشت پپ در کوتاه مدت امکان پذیر نیست در نتیجه همین تابستان باید سریعا ژاوی به عنوان سرمربی بارسا انتخاب شود و انقلاب اش را آغاز کند. هواداران کرایف همواره خواهان حضور مربی های هلندی در بارسا هستند که نگارنده نیز جزئی از آنان است و به همین دلیل نگاه مثبتی به کومان در ابتدا وجود داشت به خصوص با انتصاب شرودر مغز متفکر آژاکس رویایی تن هاگ به عنوان کمک اول و عملکرد خوب در تیم ملی هلند این خوشبینی تقویت هم شده بود، اما در طول فصل مشخص شد که تصور اولیه از کومان به واقعیت نزدیک تر بود. مشخص شد که کومان قادر به رساندن بارسا به استاندارد های توتال فوتبالی اش نیست و مربی امتحان پس داده و متوسطی است، کومان با وجود اینکه به عنوان بازیکن زیر نظر کرایف و رینوس میشل بازی کرده و به عنوان مربی دستیار فن خال (این نابغه بی بدیل عالم مربی گری و سبک نئو توتال فوتبال) در بارسا بود، اما کارنامه اش به عنوان سرمربی همواره امید کرایوفیستا ها برای ظهور یک هلندی توتال فوتبالر دیگر را نا امید کرده و به جز دوران کوتاهی در آژاکس در اوایل کار و تیم ملی هلند دیگر فوتبال زیبایی از تیم هایش دیده نشد. در پایان باید باز تاکید کرد که بارسا به تفکر کرایفی نیاز دارد تا ملیت هلندی یا حتی اعلام وفاداری صرف به آن(مثل ستین که میگفت حاضر است انگشتش را قطع کند ولی زیر نظر کرایف بازی می کرد) یا حتی شاگردی مستقیم اساتید این سبک مثل کومان. ما امروز به ژاوی نیاز داریم که یک کرایفیستای نوظهور است. تفکرات ژاوی همان حلقه گمشده ای است که بارسا با آن می تواند دوباره فوتبالی زیبا و سرگرم کننده و فوق مدرن را ایفا کند.
ژاوی یکی از بهترین مربی های دهه آینده خواهد شد شک نکنید، او همین حالا هم جز بهترین ها است. البته اگر در زمان درست در مکان درست قرار بگیرد(درست مانند دوران بازیگری اش). آن زمان و مکان درست همین تابستان در بارسلونا به عنوان سرمربی خواهد بود. حال منتظر تصمیم لاپورتا ایم. تصمیمی که آینده خودش، ژاوی، بارسلونا و مسی وابسته بدان است. ابقای کومان و ویرانی همه این پتانسیل ها یا انتصاب ژاوی و شروع عصری نوین ؟ (شعار روی پیراهن جشن قهرمانی کوپادل ری تنها اینگونه واجد معنا خواهد شد)



