ای آنکه عرض حال من زار کرده‌ای

با او کدام درد من اظهار کرده ای

 

آزاد کن ز راه کرم گر نمی‌کشی

ما را چه بی‌گناه گرفتار کرده‌ای

 

تا من خجل شوم که بد غیر گفته‌ام

دایم سخن ز نیکی اغیار کرده‌ای

 

تا جان دهم ز شوق چو این مژده بشنوم

آهنگ پرسش من بیمار کرده‌ای

 

وحشی به کار غیر اگر شهره‌ای چه شد

نقد حیات صرف در این کار کرده ای

 

❤ وحشی بافقی ❤

 

? غزلیات وحشی / گزیده اشعار ، غزل ۳۹۶ ?