لحظه‌ای که کیمیاگر تمام‌فلزی درست جلوی چشمانم از یک انیمه‌ی صرفا قابل‌توجه به سطحِ حیرت‌آورِ متعالی دیگری صعود کرد را خوب به یاد می‌آورم؛ این لحظه که اثرِ ناشی از لذتِ کودکانه‌ی وافرش به‌شکلی نازدودنی روی ذهنم حکاکی شده است، نه در اپیزود نخست اتفاق می‌اُفتد، نه در اپیزود پنجم و حتی نه در اپیزود پانزدهم. این لحظه در اپیزود نوزدهمِ این سریال شصت و چهار قسمتی از راه می‌رسد. این اپیزود که «مرگِ فناناپذیران» نام دارد، همان نقشی را در این انیمه ایفا می‌کند که اپیزودِ «بیلور» از بازی تاج و تخت (اپیزود اعدامِ ند استارک) برعهده داشت، اما برعکس. اگر آنجا یکی از قهرمانان به‌طرز شوکه‌کننده‌ای به پایان عمرش می‌رسد، اینجا یکی از تبهکارانی که تا پیش از آن به عنوان باهوش‌ترین و شایسته‌ترین آنتاگونیستِ داستان پرداخت شده بود با سرانجامِ نابهنگامِ ابدی‌اش مواجه می‌شود و او کسی نیست جز «شهوت»، یکی از فرزندانِ هفت‌گانه‌ی پدر (خشم، تکبر، شکم‌پرستی، طمع، تنبلی و حسادت)، آنتاگونیستِ اصلی داستان. اینکه چه سلسله اتفاقاتی شهوت را به محلی که به گورِ بدون جنازه‌ی او تبدیل خواهد شد می‌رساند چندان مهم نیست. تنها چیزی که لازم است بدانیم این است که شهوت و رُی موستانگ (یکی از کیمیاگران و افسرانِ ارتشِ کشور آمستریس) در یک لابراتور زیرزمینی با یکدیگر روبه‌رو می‌شوند. کمی قبل‌تر، شهوت به موستانگ شبیخون زده بود و او را زخمی کرده و درحال جان دادن از شدت خونریزی رها کرده بود. سپس، او دیگر دوستان و هم‌رزمانِ موستانگ را جستجو می‌کند و آنها را با مرگِ اجتناب‌ناپذیرشان مواجه می‌کند. او نه تنها با ناخن‌های بلندِ تیزش بدنِ فلزی بَـری (یکی از موش‌های آزمایشگاهی دولت که روحش به یک زره پیوند خورده است) را به‌طرز تراژیکی با وجود مقابله به مثلِ جسورانه اما بی‌نتیجه‌‌اش همچون کاردی که کره را می‌شکافد، تکه‌تکه می‌کند، بلکه بدون اینکه آخ بگوید در برابر شلیک‌های متوالی هاک‌آی، ‌هم‌رزمِ موستانگ ایستادگی می‌کند. حتی مقاومتِ لجبازانه‌ی آلفونس برای جلوگیری از مرگِ هاک‌آی نیز فداکاری شجاعانه اما بی‌فایده‌‌ای که هیچ حاصلی جز چند ثانیه عقب انداختنِ مرگِ قطعی‌شان ندارد نیست.

دانلود انیمه برادری با زیرنویس فارسی 

لینک کمکی 

لینک کمکی 

لینک کمکی

لینک کمکی

لینک کمکی

دانلود دوبله

دانلود با لینک غیرمستقیم

دانلود از تلگرام

درست در این لحظه، موستانگ که خونریزی زخمش را فعلا با سوزاندنِ آن بند آورده است، از راه می‌رسد و پیش از اینکه به شهوت فرصت فکر کردن بدهد، هیکلش را به آتش می‌کشد. طوفانِ زرد و نارنجی و سرخِ شعله‌های اژدهاگونه‌ی موستانگ، شهوت را درحال ضجه و زاری کردن، در حد یک اسکلتِ جزغاله ذوب می‌کند. موستانگ اما به همین بسنده نمی‌کند، بلکه به غرشِ بی‌امانِ دوباره و دوباره و دوباره‌ی شعله‌هایش ادامه می‌دهد. گویی او حرارتِ بزرگ‌ترین بمب هسته‌ای تاریخ را روی یک نفر متمرکز کرده است؛ انگار وسعتِ خورشید را در فضای بسته‌ی یک اتاق متراکم کرده است؛ او که بی‌تاب‌تر و ناشکیباتر از آن است که شهوت را برای شستشوی گناهانش به جهنم بفرستد، جهنم را به زمین می‌آورد. شهوت از دور همچون کسی درحال حمام کردن در استخری از طلای مُذاب به نظر می‌رسد. چشم‌هایش به‌مثابه‌ی دو تکه زغالِ گداخته‌ی سُرخ در جمجمه‌اش می‌درخشند؛ اَبر ضخیمی از جنس گوگرد و خاکستر احاطه‌شان می‌کند؛ بوی تعفنِ گوشتِ کباب‌شده خفه‌کننده است. بادِ کوره‌ی موستانگ اما خشمگینانه به وزیدن ادامه می‌دهد و جیغ‌های جانکاهِ شهوت از ته حلق ادامه پیدا می‌کنند. او شاید لیاقتش را داشته باشد، اما این چیزی از دشواری شنیدنِ آن نمی‌کاهد. به‌ویژه با توجه به اینکه حالت سراسیمه و خشمگینش در تضاد مطلق با حالتِ ازخودمطمئن، خاطرجمع و خونسردِ معمولش قرار می‌گیرد.ری موستانگ لاست را می‌سوزاند انیمه کیمیاگر تمام فلزیکیمیاگر تمام‌فلزی پیرامون اِدوارد و آلفونس اِلریک، دو برادر می‌چرخد که برخلافِ سنِ کم‌شان، دانش‌آموزان نابغه‌ی کیمیاگری هستند؛ علم جادویی و معجزه‌آسایی که کاربرانش را قادر به درهم‌شکستنِ اجزای مولکولیِ تشکیل‌دهنده‌ی ماده و بازسازی مجدد آن در ظاهرِ متفاوت اما با جرم یکسان می‌کند. به بیان ساده‌تر، کیمیاگری دنیای پیرامونِ آنها را به خمیرِ انعطاف‌پذیرِ بازی تبدیل می‌کند. گرچه با کیمیاگری می‌توان کارهای شگفت‌انگیزِ زیادی انجام داد، اما خلقِ زندگی یکی از آنها نیست. تصمیم برادران اِلریک برای زیر پا گذاشتن این تابو از طریقِ زنده کردنِ مادر مُرده‌شان، به یک فاجعه‌ی هولناک منجر می‌شود. آنها نه تنها به جای مادرشان یک جانور لاوکرفتی شنیعِ غیرقابل‌هضم را احضار می‌کنند، بلکه عملیات شکست‌خورده‌شان به نابود شدنِ پای چپ و دستِ راست اِدوارد که او بعدا آن را با یک بازو و پای مکانیکی جایگزین می‌کند منجر می‌شود. مجازاتِ او اما در مقایسه با بلایی که سر برادر کوچکش می‌آید هیچ است. آلفونس با از دست دادنِ تمامیتِ جسم فیزیکی‌اش، به یک روحِ بی‌بدن که به یک زره‌ی فلزی پیوند خورده است تبدیل می‌شود؛ او اکنون نه می‌تواند بخوابد، نه می‌تواند مزه‌ی غذاهای موردعلاقه‌اش را احساس کند و نه می‌تواند چیزی را لمس کند. برادران اِلریک اما به ازای چیزهایی که از دست می‌دهند، توانایی اجرای کیمیاگری به وسیله‌ی کوبیدنِ کفِ دست‌هایشان به یکدیگر را به دست می‌آورند (برخلاف دیگر کیمیاگران که به کشیدنِ دایره‌ی ویژه‌ی کیمیاگری روی زمین نیاز دارند). اِدوارد از این خصوصیت برتر برای پیوستن به ارتش در قامتِ کیمیاگر دولتی استفاده می‌کند.

گروه کاراکترهای انیمه کیمیاگر تمام فلزی