سوم راهنمایی بودم

اون روز روز معلم بود

همه خوشحال بودیم که ممکنه به این مناسبت معلم تو امتحانات و نمره دادن کمکمون کنه

منم شیرینی آورده بودم

اول صبح جشن و شادی

شیرینی رو بین همه بچه ها و معلم پخش کردم

نمیدونم یهو چی شد

بی جنبه بازی و پررو بازی در آوردم جلوی همه

معلم هم اومد از پشت یقمو مشت کرد و بهم گفت فکر نکن چون شیرینی آوردی اجازه میدم هر کاری دلت میخواد بکنی

با همون حالت که یقمو از پشت گرفته بود تو مشتاش منو از کلاس انداخت بیرون