دکتریوس حامدیوث هم مثل انسل چندین بار دو ژنرال ترسوی امپراتوری روم مرکزی رو به نبرد تک تک دعوت کرد اما اون دو تا بزدل بزمجه تو عقب سپاه از ترس باسنشون نشسته بودن میترسیدن که بیان جلو

با اینکه لشکرشون چندین برابر کودتا چیا بود اما بازم میترسیدن بیان خط مقدم!

دکتریوس حامدیوث با رشادت جنگید اما عقلش کار کرد و اخرش گفت زندگی میکنم و دوباره بر میگردم و امپراتوری رو پس میگیرم

برای همین از مهلکه فرار کرو و جون سالم به در برد