من بچه ی طلاقم و با خانواده پدریم زندگی میکنم

پدرم زن گرفته و زندگی خودشو داره با دو تا بچه

درسم که تموم شد ۱۸ سالگی رفتم خدمت و وقتی برگشتم سریع رفتم تو کارگاه نجاری کار کردم

مدتی مشغول بودم دیدم صرفه اقتصادی نداره

تو اینترنت دنبال کار گشتم و کار خوبی تو اصفهان دیدم

موضوع رو به خانوادم گفتم و اوناهم قبول کردن و قرار شد

اونجا برم خونه ی عمم

مدتی خونه عمم اینا بودم و متوجه نگاه های سنگینشون شدم

نمیشد اونجا بمونم??

رفتم مسافرخونه اتاق کرایه کردم

پول شام و ناهار و صبحونه هم میدادم

یعنی من هرچی حقوق میگرفتم خرج خورد و خوراک و جای خوابم میشد

تا اینکه پسرعمم زن گرفت و پام به کلی قطع شد از خونه عمم اینا

من یه آدم آواره آواره ام