مغلطه ی احترام به عقاید ! به طرز مضحکی عامه‌ی مردم تحت تأثیر القای برخی به ظاهر صلح‌جو و متسامح این اصل را پذیرفته‌اند که باید به عقاید یکدیگر احترام گذاشت و به عقیده و مذهب کسی توهین نکرد.

معلوم نیست این اصل از کجا آمده است. در واقع این تحریف آشکار اما زیرکانه‌ای از اصل دیگری‌ست: نه به عقاید بلکه به حقوق و شخصیت انسان‌ها باید احترام گذاشت. عقاید، شخصیت انسان‌ها نیستند. عقاید در مالکیت شخص خاصی نیستند و هرکسی می‌تواند نظر خود را درباره‌ی عقاید و افکاری که در جامعه منتشر می‌شود بدهد.

بنابراین هرکسی حق دارد که عقاید دیگران را احمقانه یا مضحک بخواند. کاملاً متمدنانه است که به شخصیت انسان‌ها توهین نکنیم و فقط به عقاید آنان بپردازیم. اما بار دیگر تکرار می‌کنم که نه عقاید بلکه شخصیت و حقوق انسان‌ها محترم است.

در واقع اصل احترام به عقاید در تضاد با اصل مسلم دیگری یعنی آزادی بیان‌ست. هرکسی حق دارد که عقاید خود را بیان و تبلیغ کند حتی اگر این عقاید در تضاد و عناد با عقاید دیگری باشد. کسانی که به بهانه‌ی اصل احترام به عقاید، منتقدین مذاهب و عقاید را سرکوب می‌کنند، در واقع تحت عنوان این اصل مضحک و ساختگی، آزادی بیان انسان‌ها را زیر پا می‌گذارند.

اجازه دهید تناقض درونی اصل احترام به عقاید را نشان دهیم: فرض کنید که ما این اصل را بپذیریم. حال دو نفر را تصور کنید که یکی خداپرست است و دیگری شیطان پرست. مطابق این اصل خداپرست نباید به شیطان توهین کند و شیطان پرست نیز نباید به خدا توهین کند. اما خداپرستی دقیقاً معادل با توهین به شیطان‌ست. مسلمانان هر روز بر شیطان را در زبان روزمره لعنت می‌فرستند. بنابراین وقتی بنیان یک عقیده‌ای در تعارض با عقیده‌ی دیگری‌ست، اصل احترام به عقاید با تناقض درونی روبرو می‌شود چون حق داشتن یک عقیده می‌تواند خود به خود به معنای توهین به عقیده‌ی دیگری باشد.

در واقع، اصل احترام به عقاید، توجیه چرندی‌ست که برای محافظت از خرافات و جهل ساخته و ترویج شده است. وقتی کسی می‌گوید عقیده‌ی خودت را بیان کن بدون اینکه به عقاید دیگران توهین کنی، برای آزادی بیان من محدودیّت قائل شده است. ذکر این نکته هم ضروری‌ست که معلوم نیست در اینجا چه چیزی توهین محسوب می‌شود و چه چیزی خیر.