از عشق نوشتن دلهره دارد مثل اشک های عشق بزرگ گیبوسکوا مردی که تمام فقدان های وجودیش را پشت می گذاشت وقتی وارد ایبار می شد مردی که به همه ما ثابت کرد رنگین کمانی بودن جرم نیست می توان شب های چهارشنبه را با اوریگی و مانولاس و ... سر کرد و شنبه ها با لبی خندان وارد خانه خود در ایبار شد
مسی را می گویم عاشقی که هر بار نا امید می شد جاذبه عشق او را به ایپوروا می برد
مرد غصه ما تنهاست بعد ایبار باید بغض های کودکی و نوجوانی خراش های تنش که توسط اوریگی و مانولاس و کریس رونالدو و وینی جونیور و این اخری برادر خونی ناچو فرناندز از شهر کادیز را کی بهبود دهد
از اونور داستان هم بگیم کاش همسری به مرام ایبار داشته باشیم که بعد از هر شکست جو خانه رو کنترل کند ایبار زن تنها گذاشتن عشقش نبود قسم یاد کرده بود با لباس سفید بیاید و با لباس سفید برود
بی قرار تو ام در دلتنگم گله هاست
آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
شنبه شب سکانس پایانی عاشقانه لیونل مسی و داوود آریایی


