می‌سوزم و عطر یادهای تو را می‌دهم عطر بال پرنده‌ای تازه سال که به اشتیاق قوس قزح پر گرفت و به خانه خود برنگشت یادهای تو دریاست و من نهنگ گمشده‌ای که در پی قویی در جویی غرق شد , یادهای تو صبحی ژاله بار است که می گوید :صبح بخیر !!!!