اکثر فوتبالیست ها و ورزشکارا علاقه ای به مسائل فلسفی و علمی و حتی مسائل روزمره کشورشون هم ندارن ، و البته تا حدود زیادی هم ازشون انتظاری جز همین نمیره ، چون حتی در مواردی روانشناس های ورزشی معتقدند هرچه کمتر ورزشکار درگیر مسائل فلسفی و مسائل روز جامعه‌ش بشه ، می‌تونه تمرکز بیشتری روی موفقیت های ورزشی داشته باشه ، این موضوع از ابتدا هم نوجوونایی رو به ورزش می‌کشه که کمتر درگیر مسائل درونی هستن و بیشتر برونگرا هستن ، و با وجود اینکه اکثرا از طبقات پایین جامعه هم هستن ،  بخاطر شرایط تجاری فوتبال از یه جا ببعد معمولا در یک لایه بالاتر از واقعیت های اجتماعشون زندگی میکنن و کم کم حتی گذشته خودشون رو هم فراموش میکنن ، اما در مواردی استعداد های ذاتی‌یی از سوی مقابل  (نوجوون های درونگرا) اجتماع به سطوح اول ورزش و مخصوصا ورزش جریان ساز فوتبال میرسن که واقعا توانایی فاصله گرفتن از مسائل فلسفی و چشم بستن به روی جریان های اجتماعی اطرافشان رو ندارن ، جالب این جاست که معمولا این بازیکن ها حتی در آزادترین کشور ها هم  گاهی از این موضوع متضرر میشن ، اما معمولا احترامی که کسب میکنن تا سالها بعد از دوران فوتبالشون همراهشونه ، از جمله نام جاودانه‌ی دکتر سوکراتس که فراتر از فوتبالش هست،  فعالیت های چشم گیر اخیر مارکوس رشفورد در انگلیس و نمونه های وطنی از مرحوم حجازی گرفته تا بازیکنانی از نسل فعلی که هنوز نمیتونم به جرات اسمشون رو ببرم اما آرزو دارم که تعدادشان زیاد باشه .

البته به بنظر میرسه به هرحال در نهایت 

تُنسیٰ كِانَکَ لَم تَکُن 

فراموش میشوی گویی که هرگز نبوده ای