چند نفر را می‌شناسید که 25 سال به عنوان کمک مربی فعالیت کرده باشند؟ یا فقط در دوسال به غیر از جام حذفی، تمام عناوین ممکن را فتح کرده باشند؟

پاسخ این دو پرسش فقط یک نام است، جو فاگان.

مردی که هم در دوران بازیگری و هم مربیگری فقط به یک باشگاه وفادار بود. مردی که کشته شدن هواداران تیم حریف را برنتابید و استعفا داد.

38 سال قبل در چنین روزی، این خورشید طلوع کرد. 

آغاز

12 مارچ 1921، در نزدیکی های لیورپول یعنی والتون جو فاگان متولد شد. پدر و مادر جو یعنی پاتریک و مری اصالتا ایرلندی بودند. پاتریک فرد مشکوکی بود. مدت ها غیب می‌شد و بعد از چند وقت دوباره سر کله‌اش پیدا می‌شد! همانطور که احتمالا حدس زده اید فاگان در دوران کودکی توسط مادرش بزرگ شد.

او در نزدیکی لیورپول متولد شده بود. در نزدیکی آنفیلد و گودیسون پارک. فوتبال با زندگی مردم لیورپول گره‌خورده است. کمتر کسی در لیورپول و یا نزدیکی آن متولد می‌شود و سمت فوتبال نمی‌رود. جویی نیز از این قضیه مستثنا نبود. او فوتبالش را با تیم مدرسه آغاز کرد و در رقابت های بین مدارس، به چند عنوان دست یافت. در 16 سالگی مدرسه را ترک کرد و با باشگاه آماتور Bohs که تیم شهر لیورپول بود، قرارداد امضا کرد. باشگاهی که سکوی پرتاب فاگان شد. یک فصل درخشش برای جلب کردن نظر جورج کی (سرمربی وقت لیورپول) کافی بود. او برای تست به آنفیلد دعوت شد. همه چیز خوب پیش رفت و باشگاه لیورپول، به فاگان پیشنهاد داد. اما جو احتمال داد به دلیل سن پایینش، فرصت زیادی به او نخواهد رسید! 

فاگان پیشنهاد لیورپول را رد کرد و به تیمی در چهل مایلی لیورپول پیوست. منچستر سیتی. 

جو به عنوان وینگر راست بازی های خوبی در تیم رزرو سیتی به نمایش می‌گذاشت. درخشش فاگان برای حضور در تیم اصلی کافی بود اما فاجعه ای به نام جنگ جهانی دوم، مانع شد.

جنگ جهانی دوم

زمانی که جنگ جهانی دوم‌ آغاز شد جو 18 سال داشت و نمی‌توانست در جنگ شرکت کند. پس به چشایر اعزام شد. او در چشایر برای تیم محلی هاید بازی می‌کرد. طی 26 بازی عملکرد خوبی از خود بر جای گذاشت. او با هاید قهرمان شرق چشایر شد ولی در بازی های کلی به موفقیت دیگری دست نیافت و در پلی آف، حذف شد.

در فصل 1941_1940 لیگ های منطقه ای موقتا شروع به کار کردند. فاگان نیز با منچسترسیتی در جام لانکشایر شرکت کرد. اولین بازی او در برابر اورتون بود که بدون گل تمام شد. او در پنج بازی دیگر نیز شرکت کرد.

بالاخره جو 20 ساله شد راهی جبهه های جنگ شد. قبل از اینکه برای او فراخوان بفرستند فاگان داوطلب شد تا بتواند محل خدمتش را خودش انتخاب کند! او ترجیح می‌داد که در نیروی دریایی سلطنتی خدمت کند اما تست های پزشکی چیز دیگری می‌گفتند. جو به دریازدگی مبتلا بود و ناچار شد راهی مصر شود.

جو در مصر نیروی اداری بود. او تلگراف نویس هنگ بود. طی پنج سال حضور فاگان در مصر او هم فوتبال بازی کرد و هم بوکس کار کرد! 

او وقتی مرخصی می‌گرفت و به انگلستان باز می‌گشت در لیگ های مختلف منطقه ای برای منچسترسیتی بازی می‌کرد و در مصر برای تیم اسکندریه! او با تیم اسکندریه قهرمان جامی به نام کریستال شد. جو همچنین تا قبل از شکستگی بینی‌اش یک بوکسور قهار بود.

سرانجام سال 1946 فرارسید و خدمت جو، تمام شد. او به انگلستان و منچستر سیتی بازگشت.

این‌بار هیچ چیز مانع نمی‌شود

او به منچسترسیتی بازگشت و با افرادی مثل سم بارکاس، فرانک سوئیفت و الکس هد با سرمربی گری ویلف واید تیم خوبی را تشکیل داد. آنها برای صعود به دسته اول تلاش می‌کردند اما در میانه های فصل ویلف واید از تیم جدا شد.

مدیران وقت منچسترسیتی کاپیتان سابق باشگاه، یعنی سم کووان را جایگزین واید کردند. کووان نیز خوب نتجیه گرفت. در اولین بازی آنها فولام را با چهار گل درهم‌ کوبیدند. فاگان بعد از آن بازی 121 بازی متوالی فیکس بود!

در فصل 1948_1947 منچسترسیتی به لیگ بازگشت. فاگان عضو ثابت تیم بود. او بین هواداران سیتی به دلیل اخلاق تیمی قوی، وفاداری و لبخند همیشگی‌اش بسیار محبوب بود. فرانک سوئیفت که دوست فاگان به شمار می‌رفت به او لقب پاتسی داده بود!

در نوامبر همان سال منچسترسیتی به مصاف لیورپولی رفت که باب پیزلی را در ترکیب خود می‌دید! این مسابقه را منچسترسیتی دو بر صفر پیروز شد. آنها در پایان فصل دهم شدند. دقیقا بالای سر لیورپولی که چند فصل بعد فاگان مربی آن خواهد شد.

آنها فصل بعد با هدایت جاک تامسون هفتم شدند و فصل بعد، با تنها پنج پیروزی سقوط کردند. تامسون اخراج شد. فصل بعد اما برای فاگان بدتر بود. در میانه های فصل پای جو شکست! او مجبور به کنار گذاشتن فوتبال شد. جو مجبور شد خیلی زود به حرفه مربیگری روی بی‌آورد.

آغاز مربیگری

فاگان به عنوانی بازیکن_مربی در نلسون آغاز به کار کرد. عملکرد او فوقالعاده بود. در فصل اول آنها قهرمان لیگ منطقه ای شدند اما پلی آف مانع حضور آنها در لیگ سراسری شد. او همزمان به عنوان مسئول کنتور های گاز نیز فعالیت می‌کرد! فصل بعد او به عنوان بازیکن به بردفورد پیوست و تنها سه بازی کرد. سال بعدی فاگان از فوتبال خداحافظی کرد و به عنوان کمک مربی در روچدیل آغاز به کار کرد. او علاوه بر مربیگری وظایف دیگری مانند لباسشویی را نیز برعهده گرفته بود! هری کاتریک سرمربی وقت روچدیل، جو را به مدیر لیورپول پیشنهاد داد. اینبار سنی درکار نبود، جو راهی لیورپول شد.

لیورپول

او در سال 1959 یعنی همزمان با شنکلی وارد باشگاه شد. وقتی شنکلی موتجه شد فاگان نیز در کادر تیم است بسیار خوشحال شد. زیرا او می‌خواست در اوایل دهه 50 اورا برای گریمزبی خریداری کند! شنکلی به جو می‌گوید: من سعی داشتم تورا در گریمزبی بخرم، تو حتما بازیکن خوبی بودی جو. حتما!

شنکلی در روز اول جلسه ای با بنت، پیزلی و فاگان می‌گذار. او تضمین می‌کند آنها شغل خود را از دست نخواهند داد. سپس وظایف آنهارا توضیح داد. باب مربی، بنت مربی و فاگان مربی جوانان و مسئول تمرین دادن تیم.

بوت روم سریعا موفقیت های خود را آغاز می‌کند. آنها بعد از هشت فصل لیورپول را به لیگ باز‌می‌گردانند. نقش فاگان در این بازگشت بسیار زیاد بود. او به عنوان مربی تیم جوانان ستارگانی مانند راجر هانت، یان کالاهان و تامی اسمیت را پرورش داد. او تا سال 1971 مربی تیم جوانان بود. 

سرانجام در سال 1974 شنکلی بعد از بردن دومین جام حذفی، از لیورپول استعفا می‌دهد. باب جایگزین شنکس شد و فاگان دستیار باب. آغاز موفقیت های بیشمار لیورپول.

زندگی شخصی

جو و همسرش یعنی لیلی در سال 1938 باهم آشنا شدند. آنها سال بعد ازدواج کردند اما خیلی زود به علت جنگ جهانی جدا شدند. اولین فرزند آنها در سال 1945 متولد شد. آنها تا سال 2001 با یکدیگر زندگی کردند و صاحب شش فرزند شدند! پنج پسر و یک دختر.

جانشین باب

در سال 1983 باب بعد از 9 سالِ درخشان به علت آلزایمر، از لیورپول جدا شد. مدیران باشگاه به عموجو پیشنهاد می‌دهند اما او تمایلی به پذیرفتن این کار نداشته‌است. دقیقا مانند پیزلی! سرانجام پس از کش و قوس های فراوان جویی قبول می‌کند که سرمربی لیورپول بشود.

باب درمورد فاگان می‌گوید: او از من هم‌ جاه طلب تر بود!

فاگان فصل اول را بسیار درخشان پشت سر گذاشت. سه گانه! آنها در لیگ بالای ساوتهمپتون قرار گرفتند و در فینال اروپا، رم را در المپیکو شکست دادند. در فینال لیگ‌کاپ‌ نیز توانستند با یک گل همشهری خود، یعنی اورتون را ببرند.

فصل بعد نیز درخشان بود. آنها در لیگ نتوانست قهرمان بشوند اما به فینال اروپا رسیدند. فینالی که پایان نسل طلایی و درخشان لیورپول در اروپا بود.

هیسل

لیورپول که بعد از سه قهرمانی پیاپی در لیگ برای دومین لیگ قهرمانان اروپا به هیسل آمده بود، در برابر یوونتوس قرار گرفت. هیچ‌کس فکر نمی‌کرد این فینال، تلخ ترین فینال تاریخ لیگ قهرمانان خواهد شد.

سال قبل، در المپیکو لیورپول قهرمان لیگ قهرمانان اروپا شد. هواداران رمی که در کشور خود شکست خورده بودند عصبانی بودند و عصبانیت خود را روی هواداران لیورپول خالی کردند.

سال بعد لیورپولی ها برای انتقام از ایتالیایی ها به هیسل رفتند. قبل از بازی، مسئولین لیورپول و یوونتوس به یوفا درمورد ساختار ضعیف ورزشگاه و احتمال درگیری هشدار داده بودند اما یوفا این هشدار را نشنیده می‌گیرد. یک ساعت قبل از بازی جنگ آغاز می‌شود.

هواداران لیورپول به هواداران یوونتوس حمله می‌کنند. یوونتوسی ها نیز مجبور به مقابله‌اند اما قدرت هواداران لیورپول بر آنها می‌چربد و آنها به عقب رانده می‌شوند. دقیقا پشت هواداران یوونتوسی دیوار ورزشگاه است. لحظه به لحظه ازدحام جمیعت زیر دیوار افزایش می‌یابد و ناگهان دیوار فرو می‌ریزد. در این حادثه 39 هوادار یوونتوسی کشته می‌شوند و چند صد نفر از هواداران هردو تیم‌ زخمی.

جو فاگان قبل از شروع بازی

مسئولین هردو تیم خواستار تعویق بازی هستند اما یوفا از ترس فجایع بزرگتر این را نمی‌پذیرد.

جو فاگان در این مورد می‌گوید: کسی با ما درمورد بازی کردن و یا نکردن صحبت نکرد! ما زمانی که باید، وارد زمین شدیم.

بازی زیر سایه درگیری ها آغاز شد و با دو اشتباه واضح داوری پایان یافت. یوونتوس با تک گل پلاتینی از روی نقطه پنالتی پیروز شد و نسل طلایی لیورپول در اروپا، نابود شد.

تراپاتونی و جو فاگان

جو فاگان بعد از فینال در کنفرانس خبری از هواداران یوونتوس عذرخواهی می‌کند و می‌گوید: متاسفم. من خواستار چنین چیزی نبودم.

او بعد از فینال استعفا می‌دهد و جای خود را به کنی داگلیش واگذار می‌کند.

پایان

در سال 2001 سرانجام جو فاگان بر اثر سرطان فوت کرد. او در قبرستان آنفیلد، در نزدیکی استادیوم لیورپول به خاک سپرده شد.

عموجوی محبوب لیورپولی ها مدت زمان زیادی با این تیم بود. از لحظه ای که مربی جوانان لیورپول شد تا لحظه ای که از لیورپول استعفا داد به لیورپول عشق ورزید. از سازندگان نسل طلایی باشگاه بود و خود، از قربانیان سوختنش. 

عموجو را می‌توان دوست داشتنی ترین فرد تاریخ لیورپول نامید. درست است که به اندازه کالاهان بازی نکرد، به اندازه شنکلی سرمربی نبود، به اندازه پیزلی جام نبرد و به اندازه داگلیش محبوب نبود، ولی وقتی اسمش را می‌شنویم ناخودآگاه لبخند می‌زنیم. آری. او دوست داشتنی ترین فرد تاریخ لیورپول است.

23 می، سالروز سرمربی شدن او در لیورپول بود. روحش شاد و یادش گرامی.

YNWA