ی مرد که واژه مرد روسفید کرد

ی مرد که مرگ و واسه تاج بعید کرد

ی دشت بود که کوه پیشش زانو زد

ی مرد به شکل اسطورع ای هر درد

خط بطلانی بود روی  تز سقوط تاج

اون تمام واژه هارو دوباره تعبیر کرد

پر گرفت وتو اوج قصه مرثیه نخوند

تو اب واتش شعر بغل هم نشوند

وقتی هر تاجی از سایه خودش دیگه میترسه

وقتی پشت هر دیوار ی تاجی داره میلرزع

وقتی براد تاجیمون یاتو بندع یا رو دارع

وقتی به هر زن یاغی وسرکش تاجی میگن جندع

فروغ شعرو تو زندگیمون تکثیر کرد استقلالقصه رو دوباره تعبیر کرد

گم نشدو چشاشو رو مرگ تاجیا نبست

نشست اما وقتی که پاشو زدن

اون خم نشدو تو اوج وایستاده مرد

از خورشت درگاه ضحاکی نخورد

وقتی دجال تاجو کشتو از معنی افتاد

تا از گلوی قناری اوازی درنیاد

شبی که حتی جلاد پای جوخه گریه کرد

نعر منصور مردو تکبیر سرد پیچید توی کوچه پس کوچه های شهر

ننه دریا پسرای عمو صحرارو حد زد

روزی که تاج و تو خیابونا چرخوندن واسه تاجیای بی خدا حبس تعزیری بریدن

روزی که تاجو به جرم تاج بودن کشتن هرچی سگ‌ولگردع شده بود تهمتن

ستارع دیگه تو تاج نبود تو  evinبود

زیر پای تک تک تاجیامون مین بود

تموم پنجره ها بسته شد سیاه شد

امید ی نفس راحت کشیدن دیگه تباه شد

بازیکن بازیکنو فروختو پیشکسوت مربی رو به لجن کشیدن هرچی اعتقادو باورو 

خدا نشستو گریه کردو خدایشو پس داد

ابلیس از غصه مست کرد هرچی خورد پس داد

تعصبو که از تو هوادارا شستن

هرچی افتخار بود ونشستنو گردن زدن

مردونگی گم شدو از تاج به لنگ رفت

گردن ی عده کلفت شد مفت از جام نفت

تاج و غارت کردنو حراج گذاشتن

زبون سرخ اعتراًض هوادارانو زیر تیغه کردن

ولی من ی نسلم که از اصلم نیفتادم

ی بغًض شکستم و ی حنجره فریادم

ی صورت سیلی خوردع و ی کفن دردم

تو هر شکل و لباسی زنم یا مردم

این روزام میگزرع من با این امید زندم

این وضعیت عوض میشه میدونم

پدر تو تکثیر ی درد دوباره ای 

پدر تو معنی زندگی تاجیانه ای

پدر تو خشم اسیایی که تو مشتته

پدر تو اسطوره نسلی هستی که پشتته