"یاسپرس می گوید تمایز بسیار عظیمی وجود دارد میان "حرف زدن دربارهٔ فلسفه" و "فعل فلسفه ورزی". در بسیاری از اوقات ما راجع به فلسفه وراجی می کنیم. اما باید توجه داشته باشیم وراجی در باب فلسفه، خود فلسفه نیست. لذا ممکن است ما یک عمر فلسفه بخوانیم، یک عمر در خصوص موضوعات فلسفی بنویسیم و یک عمر فلسفه درس بدهیم بی آنکه براستی اهل فلسفه باشیم. حتی اینکه من تاریخ فلسفه می خوانم، تاریخ فلسفه درس می دهم و اینکه دائماً راجع به بزرگان فلسفه صحبت می کنم، نه تنها نشان گر فعل تفلسف و ظهور تفکر فلسفی در من نیست، بلکه خود می تواند مانعی جدی برای عمل فلسفه ورزی واقعی و تفکر حقیقی باشد و این حجاب و این توهم را برای بنده به وجود آورد که من براستی اهل فلسفه ام."

 

"اگر فلسفه را به منزلهٔ عمل تفکر و فلسفه ورزی بگیریم نمی توان گفت که کِی و چه موقع عمل فلسفه ورزی کفایت خواهد کرد و به پایان خودش می رسد. یعنی فرد از زمانی که تولد حقیقی می یابد و پا در مسیر حیات فکری و معنوی می گذارد، دیگر نمی تواند از این مسیر بازگشته، پا در مسیر دیگری گذارد. "

 

"فلسفهٔ فیلسوف، تفکر متفکر و هنر هنرمند تا آخرین لحظهٔ حیات و رویارویی با مرگ، از جان فیلسوف، متفکر و هنرمند جدایی ناپذیر است.."

بیژن عبدالکریمی - در جستجوی معاصریت ص 22