یادِ رُکسانا

۱ چون، بی تو، شبانه، سر به بالین بنهم، انگار که سر زیرِ گیوتین بنهم! امّا، چو به یاد آورم مرگِ تو را، سر زیرِ چنین تیغ به تمکین بنهم!

۲ هر روز که من بی تو به سر آوردم، غم هام فزود، هر چه من می خوردم! با قهرِ من از تو، عشق شد دشمنِ من: ای کاش که با تو آشتی می کردم!

۳ در بودنِ من، چه رنج ها می بُردی! تنها چو شدی ز من، چه غم ها خوردی! از بودنِ تو، چو زآنِ من، معنا رفت: تنها، چو من و خدا، دریغا! مُردی!

۴ 

با یادِ تو سر چو شب به بالین بنهم، انگار که سر به برگِ نسرین بنهم! تنهاست به یادِ بوسه هام از لبِ تو: میراثی اگر ز شعرِ شیرین بنهم!

اکولالیا

 / 

اسماعیل خویی

بیست و یکم آذرماه ۱۳۹۸ / بیدرکجای لندن 

 

روحش شاد و یادش گرامی