تا حالا حتما همه ما یکبار به نوک قله یک کوه با هر ارتفاعی ا ز۳۰۰تا ۳۰۰۰متر صعود داشتیم
عده ای موقع رسیدن به نوک قله از شدت درد و خستگی زیاد دیگر توانی برای ادامه مسیر ک همان راه برگشت به پایین است را ندارند دلیل اش هم کامل مشخص است یا مسیر صعود به قله را بد انتخاب کرده یا بدن اماده ای نداشته است و یا توشه ی مناسبی برای برطرف کردن انرژی از دست رفته خود به همراه ندارد
عده ای هم بعد از رسیدن به نوک قله خوشحال و سرمست و پر انرژی به مشتاقانه به فکر مسیر بازگشت از سرازیری هستند اینها قطعا هم جسمی اماده و هم مسیر درستی برای رسیدن به بالای کوه را انتخاب کرده و توشه ی مناسبی با خودشان حمل کرده اند
عده ای سربالایی کوه را تشبیه به بخشی از سختی های زندگی ما در این جهان مادی میدانند و سرازیری را به بخشی از زندگی انسان ک توانسته به آسودگی برسد تشبیه میکنند اما من عقیده دارم تمام زندگی ما در این دنیا ی مادی سرایزی است و آن سربالایی را به بینش و تفکر و عقاید انسانها شبیه تر میدانم و به نوع نگرشش ادمی در این دنیا عقیده دارم وقتی ما شب با هرنوع تفکر و نگرشی به خواب میرویم در واقع در خواب خود در حال بالا رفتن از نوک قله ایم و زمانی بیدار میشویم ک به نوک قله رسیده ایم اگر دقت کنیم بیدار شدن ما از حواب هم شباهت زیادی به فتح قله توسط کوه نورد دارد عده ای با تفکرات منفی و منزوی گرایانه و محدود کردن ذهن خود به خواب میروند و هنگام بیداری حسی سر خوردگی و خستگی جسمی دارند و در سراشیبی زندگی هر لحضه میکن است سقوط کنند ولی عده ای باور و عقیده و تفکراتشان قبل از خواب مثبت و درست بوده و به راحتی از خواب بر میخیزند و در سراشیبی زندگی ک سعی مینکند عامل سقطوط انها باشند ایستادگی کرده و به سلامت به پایین کوه میرسند آری اگر چیزی ک میخاهیم یا دوست داریم در زندگی باشیم و نیستیم مربوط به نوع نگرش ماست پس بایستی نگرش و نوع تفکرمان را نغییر دهیم تا در سراشیبی زندگی قدرت تصمیم گیری مان افزایش یافته و دچار سقوط نشویم



