دیروز شب رفتم مجلسی که یکی از آشنایان فوت شده بود
مجلس ترحیم کوچکی گرفته بودن
باورتون نمیشه جواب سلامم رو به زور دادن
یه جورایی همه پیشرفت کرده بودن تو زندگیاشون
ماشین آنچنانی ، خونه آنچنانی ...
منم مثل بچه یتیم اونجا نشسته بودم و نگاشون میکردم
با نگاهم التماسشون میکردم که وقتی حرف میزنید با هم ، به منم نگاه کنید ولی انگار وصله ناجور بودم تو جمعشون
خدا شکرت حتما میخوای اون دنیا حساب و کتاب هم بکنی ازم !


