تا به حال به این فکر کرده اید که گرگهای مهاجم به گله و سگهای مدافع گله، موقع رویارویی، وقتی درست مقابل هم ایستادهاند و چنگ و دندان نشان میدهند و آمادهی نبردی خونین و تن به تن میشوند، به هم چه میگویند؟ چه کنایههایی به هم میزنند؟ چه رجزهایی برای هم میخوانند؟ من گاهی به این مسئله فکر میکنم.
میتوان از سرنوشت عجیب و سبک زندگیشان، حرفهایشان را رمزگشایی کرد. احتمالا گرگها موقع رجز خواندن دست بالا را دارند و خود را برتر از سگها میپندارند. آنها سگ ها را ناخلفهایی مزدور میدانند که به نژاد و پدرانشان خیانت کردهاند و علاوه بر اینکه طعمه را از هم نژادهایشان حفظ میکنند؛ به دشمن خونیشان یعنی انسان هم خدمت میکنند و حیوان باوفا و مورد اعتمادشان محسوب میشوند. مضحکتر از همه این است که حیوان تزئینی دشمن شده اند و آن ابهت گرگیشان ریخته است و مایهی آبروریزی و شرمساری شده اند(احتمالا روباه ها آن ها را به این خاطر ریشخند میکنند). آن ها ضعیف و ترسو هستند. گرگ ها با اینکه از این خیانت شاکی هستند اما سگ ها را عموزادههای خودشان میدانند و میخواهند که به ایشان بفهمانند که به اصل خودتان برگردید؛ اما، اندک فایدهای ندارد. سگ ها از برگشتن به عقب و راهی نو در پیش گرفتن میترسند.
اما سگها هم در موضع خودشان نگاهی عاقل اندر سفیه به گرگها دارند. ژست عمیق و اندیشمندانه میگیرند و توجیهشان در برابر رام شدن(به نوعی نوچهی دشمن شدن) این است که وضع خوراک و امکانات رفاهی میان گرگ ها افتضاح بود. نه سرپناهی داشتند و نه غذایی برای خوردن، در پی لقمه نانی باید شبانه روز، با انسان هایی در می افتادند که هزاران بار از آن ها باهوش تر بودند و هر روز در حال پیشرفتهای عجیب و غریب. سگ ها، گرگها را عموزاده ی خودشان که نمیدانند هیچ، آن ها را وحشی هایِ بدویِ دور از تمدنِ کوته فکر و سطحی نگر میدانند که لیاقت آسایش و رفاه را ندارند و در افکار نخنما شده درجا میزنند. سگ ها خدمت به حیوان ناطق(انسان) را نه تنها عیب نمیدانند که برایشان امتیازی مثبت است. آن ها سخت معتقدند که گرگ ها فقط درنده و احمق هستند و قدر توانایی های بالفعل و بالقوه ی خودشان را نمیدانند.
سرآغاز این اختلاف چندین هزار ساله البته اجداد ما هستند که با زیرکی، نژادی از نژادهای گرگ را اهلی کردند تا از پس هر حیوان مهاجمی برآیند. ما باید به آنها افتخار کنیم یا کارشان را غیراخلاقی بدانیم و برائت بجوییم؟
?
منبع:ویرگول



