به قلم رضا موزنی

معمولا واکنش سینما دوستان به آثار ابرقهرمانی به دو صورت زیر است: ١. به اصطلاح روش‌عن فکرانی که می‌گویند فقط فیلم های هنری جیبوتی و آنگولا و بورکینافاسو و آثار کارگردان هایی مثل کیرلوفسکی و کیر کون کص را نگاه می‌کنند و آثار ابرقهرمانی را فاقد محتوا، کص‌وشعر و آبکی قلمداد می‌کنند و طرفداران آن را بدبخت و عقب افتاده خطاب می‌کنند. ٢. پیروان ژانر ابرقهرمانی که به دو فرقه دی‌سی و مارول تقسیم می‌شوند و هر کدام آثار کمپانی مقابل را تخریب و کص‌شعر محض خطاب می‌کنند و در سایت IMDb با قهوه‌ای کردن نمرات از خجالت یکدیگر درمی‌آیند.  اما من هیچگاه از روی احساسات صحبت نکرده‌ام و همیشه به صورت عقلانی و منطقی جویای حقیقت و نشر آن بوده ام

درست پنج سال از اولین باری که تیزر فیلم لیگ عدالت پخش شد می‌گذرد، البته بی تی اس فن ها و برخی دهه هشتادی های کون گنده آن روز ها را به یاد ندارند؛ پس از انتشار تیزر طرفداران تا مدت ها با آن خود ارضایی می‌کردند و با خیال پردازی ها و تئوری های مختلف کون و اعصاب ما را انگشت و خط خطی می‌کردند، اما درست همان زمان بود که یک کیرفنی بزرگ در کون طرفداران دی‌سی فرو رفت و به دلیل خودکشی دختر «زک اسنایدر»، ادامه ساخت و تکمیل فیلم به «جاس ویدن» مادر قحبه ی فاقد هرگونه ناموس سپرده شد. این عقب افتاده کروموزوم اضافی چنان ریدمانی به این فیلم کرد که تا سال ها بوی آن در مشاممان بود، تا اینکه خالق اصلی اثر یعنی «زک اسنایدر» با وعده یک فیلم نابی تر و کامل تر دودول هوادارن را راهی آسمان کرد و با حمایت های مالی کمپانی سینما سیتی پلاس سر انجام موفق به انتشار این اثر گنده گوز شد.

فیلم با نعره های سوپرمن آغاز می‌شود، اسنایدر در همین اول فیلم قدرت و توانایی خود را نشان میدهد و عدم وجود قهرمان فیلم را دلیلی میبیند برای شروع هرج و مرج، کاری که اسنایدر همان اول انجام میدهد خبر از هوش و ذکاوت و کیر کلفت او می‌دهد، دقیقا همان چیز هایی که «جاس ویدن» کفتار صفت بویی از آن ها نبرده. «بروس وین» با کیری کاری هایی که در فیلم قبلی انجام داد در سر مزار سوپرمن با ذکر یک فاتحه و صلوات محمدی پسند به خود قول داد که تا یک تیم از افراد با توانایی های فیلم سوپری را گرد هم جمع کند تا در مقابل افراد شرور و خارکصده مقاومت کنند. در تمامی فیلم‌های گروهی ابرقهرمانی رابطه درستی بین افراد برای متحد شدن و سکس گروهی با شرور داستان ایجاد نمی‌شود، اما در این فیلم این رابطه مانند یک سکس خوب شکل می‌گیرد و یک سر و گردن از بقیه فیلم های ابرقهرمانی و هندی طور بالا تر می‌رود. برای مثال واندرومن ممه ژله ای یک دلیل مهم برای پیوستن به بتمن دارد که او را وادار به جنگیدن و گایش دشمنان می‌کند؛ استپن ولفِ به سرزمین اون حمله کرده و خواهر و مادر او را از دم کیرش رد کرده. همچنین او پس از شهادت سوپرمن، محافظت از سولاخ مردم را یک وظیفه مهم و فضیلت دینی دیده که بر روی شونه های او سنگینی می‌کند.  قبل از صحبت در مورد «سایبورگ» ابتدا چندین فحش ناموسی را حواله «جاس ویدن» می‌کنیم، چرا که در نسخه او سایبورگ یک کاکاسیاه کصخول و بی خاصیت بود که به درد کار در مزارع پنبه هم نمی‌خورد؛ اما کاری که «زک اسنایدر» در نسخه خودش با این شخصیت کرد بدون شک او را به یکی از خفن ترین و دوست داشتنی ترین کاکاسیاه های تاریخ سینما تبدیل کرد. رابطه سکسی که اسنایدر از او با "مادرباکس ها" و در ادامه با گایش "استپن ولف" به نمایش میگذارد بسیار سکسی و کار شده است. رابطه سایبورگ با مادر و پدرش نیز در میان صحنه های اکشن و ارضا کننده فیلم یک درام کیری خفن و اشک آور به وجود آورده است که این حرکت به تنهایی نشان از جهان‌بینی و قدرت تفکر زک اسنایدر میدهد که او به طور کامل به همه شخصیت ها میپردازد و هرگز آنان رو به صورت ناقص و کون لخت رها نمی‌کند.

قسمت دوم این نقد به زودی...