دفتر خاطرات را که ورق میزنیم هر برگش عطر او جریان دارد. دست زیرِ چانه زده به تلویزیون نگاه می‌کنیم. بعد هر شوت حریف به سمت دروازه، لبخند لب‌هایم را کِــش می‌دهد، لعنتی ها بوفون سنگربان ماست.

دَوندگی‌ها به پایان انجامید، اما یک چیز همچنان گوشه دلمان خالی بود.یک جام لیگ قهرمانان. گران ترین دروازه بان تاریخ ما آن را میخواستیم. سال 2017  بار دیگر احساسِ شوق در بطن قلب شراره میزد. شکست بارسا با 3 گُل ، پیروزی بر موناکو و حالا فینال .

 

یک قدم مانده به آرزوی دیرینه.تمام وجودمان در کاردیف بود. میگفتیم جیجی ، تورا قسم به گفته‌هایی که گفته نشد،  تورا قسم به مرده‌یِ شب که رنگ آفتاب ندید ،  به کامِ این ناکامی پایان بده،برای یوونتوس  به مقصد نرسیده ، به مقصد برس .خیال بودیم و رویا خواستیم اما پرواز نکرده بال هایمان را چیدند. برای مرحَم گذاشتن دیر بود. فینال کاممان را زهر کرد.

 

 نگاه بی‌رمق ، قلب اندوه بار ، و ذهن پُر از صدا بود.صدایِ شکستنش کَر کننده بود ، آنها میگفتند، تو آنقدرها هم خوب نبوده‌ای.دستانش بالا و سرش پایین بود.دوربین که روی تو می‌چرخد زیرِ ذره‌بین، تو گناهکارترینی که می‌توانستی درستش کنی‌ و نکردی...