امروز که ریشهای سفیدت را می‌بینم،  دوباره به یاد می آورم که زمان برای هیچکس صبر نمی‌کند.اسطوره ها هم پیر می‌شوند اما..... آنها هرگز نمیمیرند.اسطوره ها نمیمیرند.

و اگر آن صورت حالا مهربان شده ات را با آن محاسن سفید نمی دیدم هرگز باورم نمی شد که تو هم می‌توانی پیر شوی.افتخار بوکس.....تو افتخار بوکس بودی و خواهی بود.در دهه خلوت و بی برگ و بار هشتاد...در روزهای جنگ سرد که دنیا مانند یک حیاط خلوت خزان زده در غروب هنگام، ساکت و دلگیر شده بود تو آمدی تا دنیای خموده بوکس سنگین وزن را تکان بدهی.از کوچه های بروکلین پیدا شدی و با دستان مهربان یک مرشد به راه درست پا گذاشتی.مانند یک گلوله آتشین و  غیر قابل مهار در رینگ بوکس.خون تازه ای بودی در رگهای این دنیا.اگر فوتبال در دهه 80 به دیگو مارادونا و نبوغ بی مانندش افتخار می‌کرد و کشتی در دهه 90 جادوگری همه فن حریف به نام بوایسار سایتیف داشت، دنیای بوکس در این دو دهه تو را به دنیا نشان داد و افتخار کرد. مایک_تایسون ....پسر دینامیت.تو بدون اینکه خود بخواهی اسطوره بودی.مانند تمام اسطوره ها که ناخواسته به این جایگاه می رسند.چند سال یکه تاز بودی و معنای جدیدی برای کامل بودن آفریدی.و زمانی که دست به ویران کردن خود زدی باز هم چیزی از تو کم نشد.چون مسیر جاودانگی را قبلا طی کرده بودی.همواره بی کم و کاست خودت بودی و دیگر برای اینکه بتوان فراموشت کرد دیر شده بود.حتی زمانی که اولین بار به ناحق شکست خوردی یا وقتی که جنجال به پا کردی نمی شد دوستت نداشت.وقتی که پا به سن گذاشتی و با اشکهایت از رینگ خداحافظی کردی یک دنیا  مبهوت و گریان بر جا ماندند.چون آنها هم باور نمی کردند که تو هم می‌توانی پیر شوی.اما آنها هم همان لحظه ناخودآگاه می‌دانستند که اسطوره ها نمی میرند.هرگز نمیمیرند.امروز که ریشهای سفیدت را می‌بینم.........