حتی در صورتی که تیمی که لمپارد بازسازی کرد و پایه‌گذاری کرده بود طبق برنامه پیش می‌رفت، ششمین قهرمانی چلسی در لیگ برتر فاصله زیادی با آنها خواهد داشت. منچسترسیتی تحت هدایت گواردیولا سطح استانداردها را بالا برده و لیورپول نیز با یورگن کلوپ به این سطح دست یافته است. بعید است در فصول آتی، هیچ کدام از این دو تیم دچار افت شوند.

در این زمان، هواداران چلسی می‌توانند خاطرات ۵ قهرمانی‌اشان در لیگ برتر از سال ۲۰۰۰ به بعد را مرور کنند. هر کدام از آنها طعم و خاطرات متفاوتی برایشان دارد؛ قهرمانی تاریخی مورینیو در فصل ۲۰۰۴/۰۵، دفاع مستحکم آنها در فصل ۲۰۰۵/۰۶، تیم کارلتو با ۱۰۳ گل زده در فصل ۲۰۰۹/۱۰، بازگشت شکوهمند مورینیو به چلسی و قهرمانی در فصل ۲۰۱۴/۱۵ . قهرمانی پیش‌بینی نشده کونته در اولین فصل حضورش در چلسی در فصل ۲۰۱۶/۱۷. از نظر شما، کدام قهرمانی باشکوه‌تر و خاطره‌انگیزتر بوده است؟

تلاش‌ها برای نگاهی دقیق به قهرمانی‌ها در فصول گذشته، کار دشواری است. به طور مثال در اولین قهرمانی چلسی با مورینیو، هیچ کدام از ابزارهای اندازه‌گیری و آمارگیری امروزه وجود نداشت و یا در زمان آنجلوتی این امکانات محدودتر بود. ضمن اینکه سطح لیگ برتر فصل به فصل افزایش یافته است. به همین دلایل، بزرگی و شکوه قهرمانی‌های سال‌های دور تیم‌ها، تنها با آمارهای کلی قابل مقایسه هستند.

تیم اتلتیک نگاهی دقیق‌تر به دو قهرمانی اخیر چلسی در لیگ برتر انداخته است. زیرا در هر دو تیم، بازیکنان کلیدی زیادی وجود داشتند و تغییرات زیادی نسبت به فصل گذشته‌اشان دیده بودند. به نظر شما کدام قهرمانی از میان فصل دوم مورینیو و فصل اول کونته، بااقتدارتر بوده است؟

تاکتیک‌ها

شاید مورینیو و کونته با بازیکنانی مشابه و یکسان قهرمان لیگ شدند اما هر کدام راه‌های متفاوتی را برگزیدند. چلسی در فصل ۲۰۱۴/۱۵ در بیشتر بازی‌ها با ترکیب ۴-۲-۳-۱ به میدان می‌رفت. فابرگاس و ماتیچ در قلب خط میانی و جلوی مدافعان حضور داشتند و در برابر رقیبان قدرتمندتر، فابرگاس به یک خط جلوتر یعنی پست شماره ۱۰ منتقل و رامیرز جای او را پر می‌کرد. جان تری رهبری خط دفاع را برعهده داشت و توانایی ارپلیکوئتا در بازی در پست‌های مختلف دفاعی این امکان را به هازارد می‌داد تا در خط حمله بیشتر از توانایی‌های خود استفاده کند و نگران وظایف دفاعی نباشد.

دو سال بعد، کونته ترکیب ۳-۴-۳ را برگزید. اسکار بازیکنی نیمکت نشین شد و هازارد و ویلیان به عنوان وینگرهای تیم در کنار کاستا خط حمله را به پیش می‌بردند. کانته به تیم اضافه شد و در کنار ماتیچ قرار گرفت و فابرگاس را به بازیکنی تعویضی تبدیل کرد. جان تری و ایوانوویچ که نقش پررنگی برای تیم مورینیو ایفا کرده بودند، از ترکیب اصلی کنار گذاشته شدند اما ازپلیکوئتا به قلب دفاع آورده شد و در سمت راست دفاع سه نفره قرار گرفت. کونته ویکتور موزس را به وینگ بک راست تیمش تبدیل کرد و خرید جدید چلسی در آن فصل یعنی آلونسو به وینگ بک چپ اصلی تیم تبدیل شد.

مورینیو به خوبی می‌دانست که از تیمش چه می‌خواهد زیرا او فصل قبل نیز از همان سیستم استفاده کرده بود. کونته اما فصل را با سیستم ۴-۲-۴ آغاز کرد و سپس به ۴-۳-۳ تغییر سیستم داد. پس از شکست‌های سنگین پیاپی مقابل آرسنال و لیورپول در ماه سپتامبر، کونته ۳-۴-۳ را در تیمش پیاده کرد و از آن زمان بود که تیمی قادر نبود مقابل چلسی حرفی برای گفتن داشته باشد.

اکنون سوال این است که کدام تیم لایق تشویق بیشتری است؟ ترکیب تست شده مورینیو و کارآمد بودن سیستمش یا خلاقیت کونته در تغییر سیستم بسته به تیم حریف و شرایط تیم خودی؟ به نظر می‌رسد تیم کونته در این زمینه برتر باشد زیرا از سیستمی استفاده می‌کرد که برای بسیاری از تیم‌های لیگ برتری ناشناخته بود و امتحان کردن آن در لیگ برتر شجاعت می‌خواست.

پایه‌ها

مورینیو و کونته هر دو با اقتدار قهرمان لیگ شدند. در فصل ۲۰۱۴/۱۵، چلسی با ۸۷ امتیاز و با ۳ بازی باقی‌مانده و ۸ امتیاز بالاتر از منچسترسیتی قهرمان لیگ شد. آنها تنها ۳ شکست در لیگ متحمل شدند و در استمفوردبریج شکست‌ناپذیر باقی ماندند. آنها بهترین عملکرد دفاعی لیگ را برای خود ثبت کردند؛ ۳۲ گل خورده و ۱۷ کلین‌شیت.

از طرفی تیم مورینیو را نمی‌توان عالی در نظر گرفت. آنها ۷۳ گل به ثمر رساندند که ۱۰ گل کمتر از منچسترسیتی بود. اعداد و ارقام جزئی‌تر به ما می‌گویند که گل‌های مورد انتظار آنها (xG) ۶۴.۲۴ بود و شوت‌های مورد انتظار به سمت دروازه حریف (xGOT) ۷۱.۱۴ بودند و این یعنی آنها به همان چیزی دست یافتند که تلاش کرده بودند و خارج از انتظارات ظاهر نشدند.

تحت هدایت کونته آنها با دو بازی باقی‌مانده قهرمان لیگ شدند اما اینبار ۹۳ امتیاز کسب کردند؛ ۷ امتیاز بیشتر از رقیب دیرینه یعنی تاتنهام. آنها ۵ شکست در طول فصل متحمل شدند که ۲ شکست بیشتر از تیم مورینیو بود اما ۳۰ بازی از ۳۸ بازی لیگ را با پیروزی پشت سر گذاشتند؛ که در آن زمان به عنوان یک رکورد برای تیم قهرمان محسوب می‌شد. آنها در طول فصل ۳۳ گل دریافت کردند که سومین تیم برتر دفاعی لیگ به حساب می‌آمد اما گل‌های مورد انتظار حریفان (xGA) ۲۸.۶۲ بود که نشان می‌داد آنها کمی بدشانس نیز بودند و از این لحاظ با تیم مورینیو شباهت داشتند. اما چیزی که تیم کونته در آن از تیم تحت هدایت مورینیو برتر بود، خط حمله آتشینشان بود.

چلسی در فصل ۲۰۱۶/۱۷، ۸۵ گل به ثمر رساند که بهترین آمار آنها در یک فصل پس از قهرمانی آنجلوتی در فصل ۲۰۰۹/۱۰ به حساب می‌آید. اعداد جزئی‌تر به ما می‌گوید که xG آنها ۵۶.۷۶ بود و xGOT آنها ۶۳.۵۸ محاسبه شد که نشان‌دهنده عملکرد بالاتر از انتظار آنها می‌دهد. چگونه می‌توانیم اختلاف ۲۱ گله را در این آمار توضیح دهیم؟

بخشی از آن به ضعف مدافعان و دروازه‌بان حریف باز می‌گردد اما بخشی از آن نیز به نحوه عملکرد چلسی در زمین مسابقه باز می‌گردد. چلسی در فصل ۲۰۱۶/۱۷ در بدست آوردن برتری زودتر از تیم حریف پیشتاز بودند و بلافاصله سعی در حفظ نتیجه داشتند. آنها در ۱۵ دقیقه ابتدایی بازی‌ها در طول فصل ۱۲ گل به ثمر رساندند که بیشترین در لیگ به حساب می‌آمد و در ۲۹ بازی از ۳۸ بازی لیگشان، گل اول را تیم کونته به ثمر رساند. تیم کونته معمولا تمام ۹۰ دقیقه را حمله نمی‌کرد و زمانیکه برتر از آن چلسی بود، سعی در حفظ نتیجه داشتند.

به همین دلیل xG آنها به خوبی نشان‌دهنده زهردار بودن خط حمله‌اشان نیست. اگر آمار و ارقام را نیز کنار بگذاریم، به طور مشخص می‌توان نتیجه گرفت که عملکرد خط حمله چلسی در آن فصل نسبت به ۲ فصل پیشین پیشرفت بسیاری کرده بود.

بازیکن کلیدی

کاستا در هر دو فصل ۲۰۱۴/۱۵ و ۲۰۱۶/۱۷ بیش از ۲۰ گل به ثمر رساند اما این تنها نقطه مشترک عملکرد کاستا تحت هدایت دو مربی متفاوت بود. مصدومیت از ناحیه همسترینگ باعث شد کاستا در ۲۶ بازی از لیگ برای چلسی به میدان برود و نزدیک به ۱۰۰۰ دقیقه کمتر از فصلی که تحت هدایت کونته بود به میدان رفت.

این موضوع مسلماً عملکرد او زیر نظر مورینیو را قابل توجه‌تر می‌کند. کوستا به راحتی در هر دو فصلی که منجر به قهرمانی در لیگ برتر شدند، بهتر از xG عمل کرد. اما xG به ازای ۹۰ دقیقه‌ی او در فصل ۱۵-۲۰۱۴ (۰.۶۱) به طرز قابل توجهی بهتر از فصل ۱۷-۲۰۱۶ (۰.۴۶) بود. این نشان می‌دهد در فصل ۱۵-۲۰۱۴ او به طرز باثباتی، خطرساز ظاهر می‌شود.

در ژانویه‌ی ۲۰۱۷ کوستا و کونته دچار درگیری شدند و رابطه‌ی بین آن دو شکرآب شد. پیش از این درگیری، کوستا در ۱۹ بازی لیگ برتری ۱۴ گل به ثمر رسانده بود و با اختلاف، موثرترین بازیکن در انگلیس بود. او در ۱۶ بازی‌اش پس از درگیری، ۶ گل به ثمر رساند و معمولاً بی‌انگیزه به نظر می‌رسید.

پس از محو شدن درخشش کوستا، هازارد به کمک کونته آمد. او در ۱۱ بازی لیگ برتری از مارس تا مه، هفت گل به ثمر رساند. هازارد در مجموع، در طول فصل ۱۷-۲۰۱۶ شانزده بار گلزنی کرد و از حیث گلزنی، بهترین فصل خود در لیگ برتر را سپری کرد (هرچند دو فصل بعد زیر نظر مائوریتسیو ساری موفق به تکرار این آمار شد). اما خود هازارد همچنان فصل ۱۵-۲۰۱۴ را بهترین فصل خود در چلسی می‌داد؛ علت آن واضح است.

در طول فصل ۱۵-۲۰۱۴، او علاوه بر ۱۴ گل توانست ۹ پاس گل نیز ثبت کند - چهار پاس گل بیشتر از فصل ۱۷-۲۰۱۶. تعداد پاس گل همیشه معیار مناسبی برای سنجش میزان تأثیرگذاری یک بازیکن نیست، اما تعداد پاس گل های مورد انتظار هازارد به ازای هر ۹۰ دقیقه (xA90) در فصل ۱۵-۲۰۱۴، ۰.۳۰ و در طول فصل ۱۷-۲۰۱۶، ۰.۱۹ بود. این نشان می‌دهد او زیر نظر کونته، کمتر از نظر خلق موقعیت گلزنی به تیم کمک می‌کرد.

فابرگاس قطب خلاقیت تیم در هر دو فصل بود. جذاب‌ترین مقایسه، مربوط به عملکرد فابرگاس است. در فصل ۱۵-۲۰۱۴ او ۲۸۹۵ دقیقه بازی کرد و نقشی حیاتی در خط میانی مورینیو داشت. دو سال بعد زیر نظر کونته، او تنها ۱۲۹۴ بازی کرد و از ۲۹ بازی‌اش در آن فصل، ۱۶ بار از روی نیمکت وارد زمین شده بود. با این حال، او به یکی از تاثیرگذارترین بازیکنان تعویضی تاریخ لیگ برتر تبدیل شد.

فابرگاس آخرین فصل موفق خود به‌عنوان یک بازیکن ثابت را، زیر نظر مورینیو تجربه کرد. او در آن فصل ۱۸ پاس گل داد، بالاترین آمار پاس گل او در یک فصل لیگ برتر. او تنها دو پاس گل با رکورد تاریخ لیگ برتر (۲۰ پاس گل در فصل) فاصله داشت. علاوه بر این، در حالی که ماتیچ بیشتر روی کارهای دفاعی متمرکز بود، این فابرگاس بود که تمپو و مالکیت چلسی را مدیریت می‌کرد. تعادل استادانه‌ای در بازی او و ماتیچ وجود داشت.

دو فصل بعد، زیر نظر کونته، فابرگاس عملکردی انفجاری داشت. او در نیمه دوم بازی‌هایی که قفل شده بودند به میدان می‌آمد. دید و دامنه پاس‌های او، بیش از هر زمان دیگری ارزشمند شد. او ۱۲ پاس گل ثبت کرد و xA90 (پاس گل مورد انتظار به ازای ۹۰ دقیقه) اش ۰.۵۵ بود. در حالی که زیر نظر مورینیو ۰.۳۲ بود. او همچنین به ازای هر ۹۰ دقیقه، ۴.۲ موقعیت خلق کرد و آمارش نسبت به فصل ۱۵-۲۰۱۴ که ۳ موقعیت به ازای هر ۹۰ دقیقه خلق کرده بود، بهتر بود.

فابرگاس به‌عنوان یک تعویضی تأثیرگذار، برای کونته ورق را برمی‌گرداند. علت این نیمکت نشینی، انگولو کانته‌ای بود که در تابستان ۲۰۱۶ از لستر به چلسی پیوسته بود. اضافه شدن یک هافبک تخریب‌کننده، ظاهر چلسی را جلا بخشید، افت ماتیچ را جبران کرد و همچنین باعث شد چلسی فرصت‌های ارزشمندی برای حمله کردن به دست آورد.

می‌توان گفت مورینیو موجب درخشش فردی برترین بازیکنان چلسی شد، در حالی که تحت هدایت کونته این بازیکنان هسته‌ی یک تیم بهتر را تشکیل دادند - نقش کانته در این موضوع قابل انک

تشریح و جمع‌بندی

مورینیو در تابستان ۲۰۱۳ به چلسی بازگشت و وظیفه داشت گروه جدیدی از بازیکنان را به گروهی از قهرمانان تبدیل کند. او در فصل اولش بدون داشتن یک مهاجم زبده، بسیار به قهرمانی نزدیک شد. متعاقباً با اضافه کردن کوستا، فابرگاس و ماتیچ توانست به طرز چشم‌گیری به بهترین تیم انگلیس تبدیل کند - حداقل برای شش ماه اول ۱۵-۲۰۱۴.

کونته تیمی را تحویل گرفت که تجربه‌ی قهرمان بودن را داشت اما در عین حال، به‌خاطر اتفاقات ناگوار دوران مورینیو در سراشیبی قرار گرفته بودند. او کوستا و هازارد را احیا کرد و از کانته به‌جای فابرگاس به عنوان قلب تیمش استفاده کرد. او با اتخاذ سیستمی غیرمعمول، توانایی‌های بسیاری از بازیکنان دیگر را به اوج رساند و حتی در این راه، پست برخی بازیکنان را تغییر داد.

چلسی در فصل ۲۰۱۴-۱۵ به مدت ۲۷۴ روز در صدر لیگ برتر بود، بیش از هر تیم دیگری در تاریخ رقابت ها (تا آن زمان). شاگردان مورینیو به سرعت شروع به جمع آوری امتیازات کردند و با عقب افتادن منچسترسیتی انرژی خود را حفظ کردند و با یک‌سری پیروزی های خفیف در بهار رقابت ها را به پایان رساندند.

رکورد های کونته از این هم چشمگیرتر هستند: علاوه بر پیروزی در ۳۰ بازی و ۸۵ گل زده، از سپتامبر تا ژانویه ۱۳ برد پیاپی کسب کرد که این نشان دهنده اعتبار بالای تاکتیک های او بود. حریفان برای مقابله با سیستم ۳-۴-۳ کونته به راهکار هایی رسیده بودند اما بسیار دیر شده بود. 

هر دو مربی از حفره های حریفان استفاده لازم را انجام دادند. نزدیکترین رقیب مورینیو یک تیم مسن بود که به بازیکن های تازه و ایده های جدید نیاز داشت. کونته توانست فرصت های بدست آمده را غنیمت بشمارد. گواردیولا به تازگی منچسترسیتی را بدست گرفته بود و کلوپ در لیورپول مشغول ساخت یه تیم جدید بود. بزرگترین تهدید آنها مائوریسیو پوچتینو و تیم جوان و درخشان تاتنهام بودند اما به اندازه کافی آماده رقابت نبودند.

 لازم به ذکر است که قهرمانی مورینیو در فصل ۲۰۱۴-۱۵ در کنار رقابت در لیگ قهرمانان - توسط پاریس سن ژرمن در مرحله یک هشتم نهایی کنار رفتند - و یک قهرمانی در جام اتحادیه به دست آمد. تیم او ۵۴ مسابقه انجام داد ۷ مسابقه بیشتر از تیم کونته. در هفته های میانی فصل ۲۰۱۶-۱۷ چلسی در مسابقات اروپایی حضور نداشت و همین بدون شک در بهار سال ۲۰۱۷ به تیم و کونته کمک کرد.  

در نهایت، قهرمانی فصل ۲۰۱۶-۱۷ هنوز هم آن را کنار می زند. همانطور که مورینیو (هنگامی که سرمربی منچستر یونایتد بود) به طرز جالبی به هواداران چلسی یادآوری کرد، هنوز سرمربی شماره ۱ این باشگاه است. با این حال، کونته دستاورد چشمگیرتری را در ۱۷-۲۰۱۶ کسب کرد و افت چلسی پس از دوران کونته تاکید کرد که چقدر این دستاورد قابل توجه بود.

نویسنده: Liam Twomey 

مترجم‌ها: رامین شکرخدا، محمد پهلوانی، فرهاد احمدی