ایتالیای محبوب ما .. عشق دوران کودکی و نوجوانی و اکنون جوانی من ... ایتالیای مملو از خاطرات تلخ و شیرین، از اشک ها و لبخندهای تصویر شده در تاریخ پر فراز و نشیبش ..از ناکامی هایی که بی شباهت به قصه ی سینما پارادیزوی جوزپه تورناتوره نیست. از فینال نود و چهار تا گل طلایی دیوید ترِزِگه در یورو دو هزار که تیر نهایی بود بر پیکره ی آن ایتالیای سخت کوش دهه نود ... کارلتو قبل از تورنمنت پیشبینی کرده بود منتظر دوئل ایتالیا و انگلیس در فینال باشید! ... اما روی نیمکت ایتالیا یک چهره برای ما آشناست! روبرتو مانچینی ... مانچوی خوش تیپ،خوش سیما و دوست داشتنی ... مانچو را همیشه با پالتوی مشکی و شال گردن آبی و مشکی در بازی های اینتر کنار خط به یاد می آورم ... با آن شور و هیجان همیشگی و خوشحالی های دیوانه وارش پس از کامبک های باور نکردنی اینتر! ... حالا مانچو اینجاست. با کوله باری از بغض ها و ناکامی های دهه نود ... از ناکامی در فینال نود و دو با سمپدوریا تا نادیده گرفته شدن توسط آریگو ساکی در جام جهانی نود و چهار و یورو نود و شش، حالا پس از دو دهه و اندی آمده تا این کشتی به گل نشسته جانپیِرو ونتورا را به ساحل خوشی هدایت کند. در پس این ماجرا انگار رویایی در حال تحقق یافتن است ... قلب هایی که دارند شروع به تپیدن می کنند و رویایی که یک گام به تحقق آن فاصله دارد ...
باز هم فینال ... باز هم فینال لعنتی و ضربه پایانی ...
و ما همچنان در انتظار یک پایان خوش.
Forza Italia ?



